<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>Radio Aida</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/" />
<modified>2005-04-30T02:46:48Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:radioaida.com,2010://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.121">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2005, aida</copyright>
<entry>
<title>نويسنده ي ديگري زنداني شد </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/oeoeoeoeoe/index.html#000116" />
<modified>2005-04-30T02:46:48Z</modified>
<issued>2005-04-29T12:43:35Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.116</id>
<created>2005-04-29T12:43:35Z</created>
<summary type="text/plain"> حسن زرهي يوسف عزيزی بني طرف را ميگويم. روز دوشنبه 25 اپريل (6ارديبهشت) ساعت دو بعدازظهر چند لباس شخصی مي آيند دم در خانه شان و مي برندش. روز نخست حوادث اهواز دوستي از ايران نامه الكترونيكي فرستاده بود،...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>اخبار</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p><br />
<img alt="982ImagesImageSmall47.jpg" src="http://radioaida.com/images/982ImagesImageSmall47.jpg" width="120" height="150" /> <br />
حسن زرهي<br />
 <br />
يوسف عزيزی بني طرف را ميگويم. روز دوشنبه 25 اپريل (6ارديبهشت) ساعت دو بعدازظهر چند لباس شخصی مي آيند دم در خانه شان و مي برندش. <br />
روز نخست حوادث اهواز دوستي از ايران نامه الكترونيكي فرستاده بود، و از من و شهروند ميخواست كه با دوست مشتركمان يوسف عزيزي بني طرف حول همان حوادث گفت و گو كنيم. همه ي آن روز را به اين فكر بودم كه گفت و گو با يوسف آيا باعث دردسر او نخواهد شد، بويژه كه او و همسرش سليمه فتوحي از نويسندگان و كوشاگران و مدافعان حقوق بشر، و معترض به حقوق عقب افتاده ي عربهاي خوزستان هستند. گفتم شايد بهتر همان باشد كه بگذاريم اين غائله از غليان بيفتد. حتي دوستي كه از يكي از رسانه ها زنگ زده بود و ميخواست با بني طرف گفت و گو كند، من به همين ملاحظه در تشويق آن دوست نكوشيدم. <br />
دستگيري يوسف عزيزي بني طرف مرا برد به سالهاي نخست دهه پنجاه به دانشگاه جندي شاپور اهواز و به دانشگاه تهران، به همان سالها كه حتي پيش از ديدار يوسف هم من او را ميشناختم. دوست مشتركمان ناهيد از تهران كه ميآمد من و نسرين اولين پرسش مان اين بود كه از يوسف و بچه هاي تهران چه خبر؟ و بعدها يوسف را ديديم. و هر وقت از تهران به اهواز ميآمد، به همت دوست ديگرمان فيصل در خانه ي يكي از وابستگان يوسف و فيصل جماعت اهل فكر و انديشه و ادب آن روزها جمع ميشدند. و يوسف خبرهاي فرهنگي و سياسي و ادبي تهران را ميداد. و ما را در جريان آنچه در پايتخت ميگذشت ميگذاشت. تنها عكس يادگاري آن سالها كه يوسف هم در آن هست عكسي ست كه از مراسم عروسي ما مانده است. و همه جوان و سرشار از انرژي و آرزوي بهبودي آن سرزمين و مردمان هستيم. <br />
<img alt="982ImagesImageSmall48.jpg" src="http://radioaida.com/images/982ImagesImageSmall48.jpg" width="120" height="150" /><br />
حالا ميگويند يوسف را دستگير كرده اند. براي اينكه در جلسه اي به بانگ بلند گفته است، در خوزستان بيش از 60 عرب را كشته اند و آنها اجازه نميدهند او حرف بزند. ماموران ريخته اند به خانه ي اين زن و شوهر نويسنده و اهل فكر و انديشه و پژوهش و يوسف را با حكمي كه لابد از پيش در جيب آقايان بوده برده اند زندان اوين. <br />
دستگيري يوسف عزيزي بني طرف، نويسنده، مترجم، روزنامه نگار، و يكي از فرزندان برومند آن سرزمين، كه از شريف ترين و عزيزترين هايش هم هست، بيچارگي حكومت را در حل مسائل مملكت نشان ميدهد. يوسف از زمره روشنفكران و نويسندگاني است، كه اگر در يك حكومت لايق ميزيست به دليل ميهن دوستي و فرهنگ پروري اش از او تنديس ها بر گذرها برپا ميكردند. <br />
يوسف در پيوند ميان روشنفكران عرب و غير عرب، در ايجاد حس و علاقه ميان اعراب خوزستان نسبت به ديگر هوطنانش كاري كرده است كه از دست هيچ كس ديگري برنميآيد. او به تنهايي، نه، بايد بگويم با همراهي و همدلي همسرش خانم فتوحي به اندازه ي دهها سازمان عريض و طويل و داراي بودجه هاي كلان به سود آن مردم و ميهن و فرهنگ و فكر كار كرده و تلاش ورزيده است. حكومت ناتوان به جاي سپاسگزاري از اين همه همت براي آن سرزمين و مردمان، يوسف عزيزي بني طرف را به بند و زندان ميبرد. <br />
شعرتابلوي يوسف دارد دوباره در من جلوه گر ميشود. صميميت يوسف در همين شعر ساده و صبور هم هست: <br />
دختران عرب <br />
گل خنده هاي چهره ي خسته زمين <br />
بر بال زخمي عشق<br />
كرانه هاي حرير را مينوردند <br />
سبزه اختران كهكشان سموم <br />
با افول خيمه هاي خوني شب <br />
همراه با نواي روشن شبگير <br />
چو پرده اي از ترانه هاي كار و آب و آفتاب <br />
بر زمينه هاي جنگ و رنگ <br />
در چشم و گوش خاك <br />
گسترده ميشوند <br />
شعر تاريخ شهريور 1361 ــ اهواز روستاي عنافجه را دارد، و صميميت نويسنده و پژوهشگر و مترجم و كوشاگر حقوق بشري را كه حكومت حاضر به تحمل حضورش نيست. يوسف عزيزي بني طرف با فقر مادي و فكري و سنت هاي تباهي گر آن جامعه سرستيز دارد. و اين شعر را پيشاني نوشت مقاله اي كرده بود كه به تحليل قتل هاي ناموسي در روستاهاي خوزستان ميپرداخت. <br />
به يوسف كه ميانديشم، شعرهاي سراسر شور محمود درويش كه به ترجمه ي او در همان دوران جواني خوانده بودم و او هم در همان سالهاي جواني اش ترجمه شان كرده بود در ذهنم زنده ميشوند. <br />
به يوسف كه ميانديشم سلامت و صفا و انسانيت و اعتقادي عميق به حقوق بشر در وجودم شعله ميكشد. سزاي نازنيناني مانند يوسف و ناصر زرافشان و بسياران ديگر زندان نيست. حق آن است كه همه ي اهل انديشه و كوشاگران حقوق بشر در سراسر جهان خواهان آزادي انديشمندان و کوشندگان شريف و خستگي ناپذيري چون يوسف عزيزي بني طرف و ناصر زرافشان شوند. حكومت حتي اگر به خير و صلاح خويش هم ميانديشيد ميدانست آنان كه همه ي همتشان مصروف نيك بختي آن مردم ميشود، سزاوار حبس و حصر و هزار مصيبت ديگر نيستند.  <br />
<img alt="Logo-English-1.jpg" src="http://radioaida.com/images/Logo-English-1.jpg" width="500" height="100" />  <br />
شهروند -  شماره ۹۸۲ ۲۹ آوریل ۲۰۰۵ - جمعه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۴ </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>صحنه تئاتر نمايش  </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/uoeoeoeoe/index.html#000115" />
<modified>2005-04-27T04:02:42Z</modified>
<issued>2005-04-26T13:54:26Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.115</id>
<created>2005-04-26T13:54:26Z</created>
<summary type="text/plain"> حسين افصحي ـ تورنتو آن سوي مرز سودابه فرخ نيا در حال گريز از سرطان! باخبر شديم كه سودابه فرخ نيا يكي از مطرح ترين بازيگران زن تئاتر ايران در تبعيد كه مقيم لندن (انگلستان) ميباشد، مدت چند ماه...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>گزارش</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p> <br />
 <br />
<img alt="953ImagesImageSmall2.jpg" src="http://radioaida.com/images/953ImagesImageSmall2.jpg" width="120" height="152" /> <br />
حسين افصحي ـ تورنتو <br />
 <br />
<strong>آن سوي مرز </strong></p>

<p>سودابه فرخ نيا در حال گريز از سرطان!<br />
باخبر شديم كه سودابه فرخ نيا يكي از مطرح ترين بازيگران زن تئاتر ايران در تبعيد كه مقيم لندن (انگلستان) ميباشد، مدت چند ماه است در بيمارستان بستري است. او پيش از اين مبتلا به سرطان سينه بود كه خوشبختانه پس از عمل هاي مختلف توانست در مبارزه با سرطان سينه پيروز شود و بهبود پيدا كند. ولي پس از 4 ماه اين بار سرطان خون به سراغش آمده است و در حال حاضر در بيمارستان تحت شيمي درمانی است. دوستان كه به ملاقات سودابه رفته اند، گواهي ميدهند كه روحيه اش بسيار قوي است و مدام مي گويد در مبارزه با سرطان پيروز ميشود. بزرگترين انگيزه اين پيروزي براي سودابه، يگانه ياورش آرشام (پسر 10 ساله اش) است كه به خاطر او مطمئنا پيروز خواهد شد.<br />
سودابه فرخ نيا از فارغ التحصيلان رشته تئاتر دانشكده هنرهاي زيبا قبل از انقلاب است و يكي از زيباترين كارهايش نمايش كلفت ها (ژان ژنه)ی است، پس از انقلاب همچون الباقي همكارانش كه نميتوانستند كار كنند به تبعيد اجباري تن ميدهد و ابتدا به فرانسه و سپس به انگلستان (لندن) ميآيد و مقيم ميشود.<br />
<img alt="20050419183013beh-su7.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050419183013beh-su7.jpg" width="300" height="350" /><br />
سودابه فرخ نيا در گروه تئاتر "مزدك" كه يك گروه تئاتر تبعيدي بود به کار پرداخت و حضورش پشتوانه اي براي گروه و ايرج جنتي عطايي بود. سودابه فرخي نيا در نمايشهاي رستمي ديگر، اسفندياري ديگر ــ پرومته در اوين (فارسي و انگليسي) ــ زندگي فرخي يزدي ــ رفت و برگشت و . . . كه تمامي نوشته و كار ايرج جنتي عطايي بوده اند بازيهاي درخشاني ارائه داده است. <br />
سودابه فرخ نيا در تئاترهاي لندن نيز در چندين نمايش ايفاي نقش كرده است و همچنين وقتي كه "پرومته در اوين" در لندن به زبان انگليسي و توسط يك گروه انگليسي به صحنه رفت، از سودابه تقاضا شد كه همان نقش را كه در زبان فارسي اجرا ميكرد در انگليسي هم اجرا كند (نقش اول نمايش).<br />
سودابه فرخ نيا در چند فيلم سينمايي هم ايفاي نقش كرده است كه بازي گيراي او را در "بدون دخترم هرگز" فراموش نخواهيم كرد. <br />
با آرزوي بهبودي و سلامت دوباره براي سودابه فرخ نيا، اميدواريم كه در يكي دو هفته آينده بتوانيم با او گفت و گويی داشته باشيم. </p>

<p>هشتمين جشنواره تئاتر دانشگاهي، از بي پولي ناليد! <br />
"مشكلات اقتصادي جشنواره زدگي و مسائل موجود در تئاتر، باعث شد كه هشتمين جشنواره تئاتر دانشگاهي كم رنگ تر و مورد كم لطفي واقع شود." <br />
مهدي مكاري بازبين و داور جشنواره بين المللي تئاتر دانشگاهي ايران ضمن بيان مطالب فوق متذكر شد: "پژوهش، تحقيق و آسيب شناسي براي تئاتر دانشگاهي امري بسيار مهم است كه متاسفانه به اين امر توجهي نشده است." او معتقد ‌است: جشنواره هاي تئاتر دانشگاهي و تئاتر دانشجويي همواره پايه گذار تئاتر حرفه اي كشور بوده اند و بستري مناسب براي معرفي هنرمندان مطرح امروز به حساب آمده اند و تئاتر ايران به گونه اي متاثر از تئاتر دانشگاهي است." </p>

<p>كارهاي ارائه شده در جشنواره تئاتر دانشگاهي <br />
نمايش "صندلي ها" (يونسكو) به كارگرداني فرهاد عمادزاده از دانشكده هنرهاي زيبا در دو نوبت و با تاخير يك ساعته در تالار "استاد سمندريان" اجرا شد كه با استقبال تماشاچيان مواجه شد. در هر دو سانس، سالن مملو از تماشاچي بود و در تمام مدت نمايش(75 دقيقه) بخشی سرپا ايستاده و نمايش را به پايان بردند. <br />
نقالي "رمئو و ژوليت" به كارگرداني "حسين جمالي" از دانشگاه آزاد اراك قرار بود در محوطه باز تئاتر مولوي اجرا شود، اما به دليل نامعلومي از اجرا در فضاي باز ممانعت شد و بدون اطلاع قبلي به تالار كوچك تئاتر مولوي منتقل شد. <br />
نمايش "دم ها" (خوزه لوئيس بيتال) و به كارگرداني "فاطمه سرلك" از دانشگاه سوره تهران در تالار اصلي مولوي اجرا شد. مدت اين نمايش 30 دقيقه بود. <br />
نمايش "در انتظار گودو" (ساموئل بكت) به كارگرداني "حسن دريشي" توسط گروهي از دانشجويان دانشگاه پيام نور رودان در تالار هنر اجرا شد. <br />
"باغ آلبالو" (چخوف) به كارگرداني "پيام عزيزي" از دانشگاه آزاد اراك در تالار اصلي مولوي نيز اجرا شد. <br />
همچنين نمايش "پايان بازي" (ساموئل بكت) به كارگرداني "صهبا منيرزاده" كاري از دانشجويان تئاتر دانشگاه آزاد اسلامي تنكابن به روي صحنه رفت. <br />
در هشتمين جشنواره تئاتر دانشگاهي نمايشنامه نويسان معروفي چون ادوارد آلبي، آلبركامو، نيل سايمون، اروپيد، برتولت برشت، جان بيگز، آتول فوگارد، پيتر شفر، اريك پردول، فرناندو آرابال، داريوفو، تئودور موفي، خوزه لوئيس بينيال، ماكس فريش و مارتين مك دوناف با هم به رقابت ميپردازند. و جالب توجه است كه اين جشنواره كه كارهاي باارزشي از نمايشنامه نويسان مطرح دنيا به روي صحنه آورده ، كمتر به آن توجه شده است و خيلي ساده و بي سر و صدا برگزار شد. </p>

<p>تالارهاي نمايش تهران خالي هستند <br />
با وجودي كه يك ماه از سال جديد گذشته است، هنوز سه تالار اصلي از 5 تالار نمايشي تهران، هيچ اجرايي ندارند. تالار مولوي، سنگلج و تالار هنر، تالارهايي هستند كه بعد از جشنواره فجر تا به حال (يعني دو ماه) خالي مانده اند. در حالي كه بسياري گروههاي تئاتري در نوبت سه ساله براي اجرا هستند، به علت نداشتن بودجه در نتيجه نميتوانند اجراهايي در اين تالارها بگذارند. </p>

<p>"وارطان آهنگر" <br />
نمايش "وارطان آهنگر" نوشته سمانه كاظمي و به كارگرداني "حسين سحرخيز" در تماشاخانه "مهر" به روي صحنه ميرود. كاظم افرندنيا، بازيگر سينما و تئاتر بعد از مدتها دوري از صحنه، به همراه بيتا عبائيان، امير بختياري و . . . در اين نمايش بازي ميكنند. </p>

<p>اين سوي مرز </p>

<p>"چهره جنگ طلبانه" <br />
نمايشي از چهره هاي "بوش" و "توني بلر" بر روي صحنه <br />
نمايش "چهره ي جنگ طلبانه" نوشته و كارگرداني "ديويد هري" از ماه ژوئن در سالن "مارك تير" لس آنجلس به اجرا درميآيد. در اين نمايش "كيت كارادين" كه در فيلمهايي چون "نشويل"، "دزدان ما را دوست دارند" ، "بل راجرز ديوانه ميشود" و . . . بازي كرده است، در نقش "جورج دبليو بوش" به عنوان هدايت كننده حمله آمريكا به عراق بازي ميكند. "جولين سندز" نيز نقش "توني بلر" نخست وزير انگلستان را بازی می کند و در كنار "كيت كارادين"، "ديويد هري" را ياري ميدهد. </p>

<p>دو خبر از آتور ميلر <br />
مرگ دستفروش در لندن<br />
"مرگ دستفرش" آرتور ميلر اين بار به كارگرداني "رابرت فالز" از دهم ماه مي به مدت 6 ماه در تماشاخانه "لبريك وست اند" لندن روي صحنه خواهد رفت. اين نمايش يك بار ديگر هم در سال 1999 به كارگرداني "فالز" در برادوي به صحنه رفت كه دو جايزه توتي را از آن خود كرد و با ‌استقبال تماشاگران مواجه شد. در اجراي لندن اين نمايش نيز همان هنرپيشگان قبلي يعني "برايان دندهي"، "آلن هميلتون" در نقش عمو بن، "استيو بيكرنگ" در نقش هاوارد و هاوارد ويت در نقش چارلي ايفاي نقش خواهند كرد. <br />
مجموعه اي از بازيگران بريتانيايي همچون "كلير هاگينز" (برنده جايزه اوليور در سال 2003) داگلاس هنشال و مارك بازلي نيز حضور خواهند داشت. <br />
جالب توجه است كه "رابرت فالز" و "برايان دندهي" به تازگي در اجرايي از نمايش تك پرده اي "هوگو" (انيل) در تماشاخانه گودمن در شيكاگو با يكديگر همكاري داشتند.<br />
<img alt="981ImagesImageSmall19.jpg" src="http://radioaida.com/images/981ImagesImageSmall19.jpg" width="120" height="150" /><br />
تاسيس سالن نمايش "آرتور ميلر" <br />
سالن نمايش "آتور ميلر" در تقدير از اين نمايشنامه نويس معروف برنده پوليتزر توسط دانشگاه ميشيگان و در محوطه شمالي اين دانشگاه بنا خواهد شد. اين سالن نمايش با ظرفيت 250 تماشاگر بخشي از مركز نمايشي والگرين خواهد بود كه با دارا بودن دپارتمانهاي ديگري نظير دپارتمان نمايش، درام، . . . با بودجه ي 8/42 ميليون دلاري در سال 2007 به بهره وري خواهد رسيد. <br />
آرتور ميلر نمايشنامه نويس كه چندي پيش درگذشت، با ساختن سالنهاي نمايش به نامش مخالفت ميورزيد، اما در سال 1997 با طرح تاسيس يك سالن نمايش توسط اين دانشگاه موافقت كرد. ميلر كه در سال 1928 از همين دانشگاه فارغ التحصيل شده بود در دوران ركود اقتصادي آمريكا در اين دانشگاه تحصيل ميكرد و نخستين نمايشنامه خود با نام "علفها همچنان ميرويند" را در سال 1936 و در مدت اقامت خود در آنجا نوشت. او كه در سن 89 سالگي درگذشت، در سال 1949 براي نمايشنامه "مرگ دستفروش" موفق به دريافت جايزه پولينزر شد. <br />
<img alt="981ImagesImageSmall20.jpg" src="http://radioaida.com/images/981ImagesImageSmall20.jpg" width="120" height="150" /><br />
موزيكال "جان لنون" به روي صحنه <br />
آرزوي ديرينه "جان لنون" براي ساخت يك موزيكال با روي صحنه رفتن نمايش موزيكالي درباره زندگي اين اسطوره موسيقي كه 25 سال پيش به دست يكي از هوادارانش ترور شد به تحقق پيوست. <br />
نمايش موزيكال "لنون" که از همين ماه (اپريل) در سالن نمايش ارفوم سن فرانسيسكو روي صحنه رفته است، با اجراي ترانه هاي چاپ نشده اي از لنون، زندگي اين خواننده، ترانه نويس معروف از روزهاي تنگدستي اش در ليورپول تا به شهرت رسيدنش با گروه موسيقي "بيتل ها" و نيز به عنوان يكي از فعالان صلح جهاني به تصوير كشيده ميشود. <br />
اين نمايش موزيكال به كارگرداني "دن ساردينو" است و در آن از چهره هاي مردم پسند "لنون" با موهاي بلند‌ و عينك گردش خبري نيست. در عوض 9 بازيگر از نژادهاي مختلف صحنه هاي مختلفي از زندگي اين ستاره موسيقي را بازي خواهند ‌كرد. همچنين در اين موزيكال 27 ترانه منتشر نشده از "لنون" و نيز برخي از ترانه هاي معروف او همچون Imagine (به صلح فرصتي دهيد) Just like Starting توسط يك گروه موسيقي ده نفره حاضر در صحنه به صورت زنده اجرا خواهد شد. <br />
به گفته دن ساردينو، نمايشنامه نويس و كارگردان ، اين نمايش با هماهنگي و موافقت بيوه اين خواننده فقيد بر روي صحنه ميرود و او بود كه اجازه اجراي ترانه هاي منتشر نشده "لنون" همچنان "هندوستان، هندوستان" و "نميخواهم تو را از دست بدهم" را براي اين موزيكال داد. <br />
ساردينو هدف از اجراي اين موزيكال را آشنا كردن نسل جديدي از تماشاگران با موسيقي و زندگي نامتعارف لنون ميداند و ميگويد: "او ترانه نويس و خواننده اي درخشان بود. او همچنين يكي از فعالان صلح بود كه نامش به خاطر مخالفت با جنگ ويتنام در فهرست دشمنان رئيس جمهوري سابق آمريكا، ريچارد نيكسون قرار گرفت. او توسط دولت تحت پيگرد بود و آزار و اذيت شد. اما آنها نتوانستند جلوي او را بگيرند. او همچنين مظهر يك عاشق واقعي بود. عشق او و همسرش يكي از بزرگترين داستانهاي عاشقانه زمان ماست. او الگوي نسلي بود كه به آنها آموخت به قلب خود نگاه كنند تا خود را بيابند و بهتر بشناسند." <br />
گفتني است "جان لنون" 25 سال قبل در دسامبر 1980به دست يكي از هواداران خود "مارك ديويد چايمن" هدف گلوله قرار گرفت و به قتل رسيد. <br />
<img alt="981ImagesImageSmall25.jpg" src="http://radioaida.com/images/981ImagesImageSmall25.jpg" width="120" height="150" /><br />
"بروك شيلدز" در نمايش 8 ساله شيكاگو<br />
"بروك شيلدز" بازيگر معروف سينما و تئاتر براي بازي در نقش اصلي موزيكال "شيكاگو: در وست اند لندن انتخاب شده است. او در اين نمايش موزيكال معروف كه از هشت سال پيش در برادوي بر روي صحنه بوده نقش "روكسي هارت" زن زيبا و شهرآشوبي را بازي خواهد كرد كه معشوقه خود را به قتل ميرساند و محكوم به مرگ ميشود. <br />
"بروك شيلدز" كه بازي در چند نمايش معروف برادوي همچون "گريس"، "كاباره" و "تبرئه شده" را در كارنامه هنري خود دارد، با بازي در نمايش موزيكال "شيكاگو" جا پاي بازيگراني همچون "دنيس ون لوتن"، "جيل هاف بني" و "جنيفر آليسون" خواهد گذاشت كه قبلا نقش "روكسي هارت" را ايفا كرده بودند. <br />
سخنگوي نمايش موزيكال "شيكاگو" با ابراز خوشحالي از حضور شيلدز گفت: "او در نقش روكسي اين نمايش را جذاب تر و هيجان انگيزتر خواهد كرد. بروك يك ستاره واقعي است و چهره مردم پسندي دارد." <br />
شيلدز كه سال گذشته در نمايش موزيكال "شهر باشكوه" در برادوي بازي كرد يكي از بازيگران معروف دهه 80 بود كه با فيلمهايي نظير "عشق بي پايان" و "درياچه آبي" توانست از پله هاي شهرت بالا برود.  <br />
 <br />
<img alt="Logo-English-1.jpg" src="http://radioaida.com/images/Logo-English-1.jpg" width="500" height="100" /><br />
 </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گزارش کوتاهی از شب دیدار با طالب خان شهیدی در لندن</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/#000114" />
<modified>2005-04-29T07:57:26Z</modified>
<issued>2005-04-26T03:43:47Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.114</id>
<created>2005-04-26T03:43:47Z</created>
<summary type="text/plain"> به دعوت هنرمندان بدون مرز طالب خان شهیدی اهنگساز برجسته تاجیک و روس که خود نیز از اعضای همین سازمان است در روز شانزده اپریل در کتابخانه مطالعات ایرانی حضور یافت . این برنامه با همکاری رادیو ایدا و...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p><img alt="logo.gif" src="http://radioaida.com/images/logo.gif" width="79" height="52" /><br />
<img alt="taleb event 24JPG.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 24JPG.JPG" width="360" height="240" /><br />
به دعوت هنرمندان بدون مرز طالب خان شهیدی اهنگساز برجسته تاجیک و روس که خود نیز از اعضای همین سازمان است  در روز شانزده اپریل در کتابخانه مطالعات ایرانی حضور یافت . <br />
این برنامه با همکاری رادیو ایدا و کتابخانه مطالعات ایرانی و با حضور سخنرانانی چون دکتر گل صفت شهیدی ، دکتر ماشاالله اجودانی و سیروس ملکوتی بنیان گزار هنرمندان بدون مرز انجام پذیرفت .<br />
شرح کامل این دیدار با شهیدی را به زودی در رادیو ایدا خواهیم شنید . اما در این اجمال میخواهیم شما را با روند این شب فراموش نشدنی اشنا نماییم .<br />
<img alt="taleb event 2.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 2.JPG" width="360" height="270" /><br />
در اغاز سیروس ملکوتی ضمن تشکر از همه حاضرین و مهمانان به معرفی طالب خان پرداخت و همچنین <br />
پیرامون اهداف و فعالیتهای هنرمندان بدون مرز سخن گفت :<br />
سیروس ملکوتی بدین مهم اشاره نمود که جهان هنر و افریننده گانش بیش از هر دوره دیگر از تاریخ بشریت به یکدیگر نیازمندند ، و این نیاز هم جنبه انسانی و هم زیبایی شناسانه خود را شامل میشود . او بدین مهم نیز اشاره نمود که هنر و هنرمند نیازمند صلح و ازادی میباشند و با فرهنگ فقر در همه عرصه های اجتماعی تضادی اشتی ناپذیر دارند . <br />
<img alt="taleb event 5.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 5.JPG" width="360" height="270" /><br />
دکتر اجودانی از یگانگی دو فرهنگ تاجیک و ایرانی   و از کژ کرداری سیاست  در این جدایی سخن گفت.<br />
او به این مهم اشاره نمود که کارورزان فرهنگ و هنر جوامع پارسی زبان میبایست بدور از این سیاستهای تاریخی جدا سازی در اندیشه و عمل همگنانه ای در بستر شناخت یکدیگر و همچنین همکاری و یاری رسانی گام بردارند. و همچنین از تجارب خود و ماهنامه فصل کتاب در این زمینه سخن گفت.<br />
<img alt="20050417160318shahidigol.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050417160318shahidigol.jpg" width="203" height="152" /><br />
خانم گل صفت شهیدی منتقد هنر و روزنامه نگار و همچنین همسر طالب شهیدی با زبان شیرین تاجیکی مطالب مهمی در یگانگی این زبان در عرصه ادبیات سخن گفت . خانم شهیدی از تاثیر ادبیات معاصر ایران به خصوص در عرصه شعر در شاعران معاصر تاجیکی گفت ، و بر این نکته تاکید نمود که این همدلی ها میبایست به بهترین شکل ممکن سازمان دهی گردد تا تجارب بدست امده بتوان مورد شناسایی و سپس مطالعه قرار گیرد .<br />
<img alt="taleb event 19.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 19.JPG" width="360" height="240" /><br />
نوبت به طالب خان شهیدی رسید که در گفتگویی با سیروس ملکوتی از خود و اندیشه هایش سخن گفت :<br />
طالب خان شهیدی از سنتز مویسفی خود که همانا امتزاجی میان فرهنگ موسیقی شرق و غرب است سخن راند و تاکید نمود که فرهنگ شرق دارای گنجینه عظیمی ست که در پیوند با دانش و فرهنگ موسیقی غرب میتواند سبب ساز افرینش های  بزرگی باشد . <br />
با نمایش فیلم کوتاهی از اثار صحنه ای طالب خان بر روی پرده حاضرین این امکان را یافتند که با بخشی از اثار شهیدی اشنا گردند . مانند باله خیام که توسط مالیکا سابیروا رقصنده شهیر روس اجرا گردیده بود و یا اثار ارکستری و سیمفونیک او که توسط ارکسترهای معروف جهان به روی صحنه اورده شدند .<br />
<img alt="taleb event 41.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 41.JPG" width="360" height="270" /><br />
در خاتمه شهیدی به پرسشهای حاضرین پاسخ دادند . همان گونه که پیشتر عنوان نمودیم گزارش کامل این برنامه را از طریق رادیو به سمع شما عزیزان خواهیم رساند .</p>

<p> <strong>عکسهایی از شب برنامه</strong><br />
< <img alt="taleb event 7.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 7.JPG" width="360" height="270" /></p>

<p><img alt="taleb event 11.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 11.JPG" width="360" height="270" /></p>

<p><img alt="taleb event 14.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 14.JPG" width="360" height="270" /></p>

<p><img alt="taleb event 18.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 18.JPG" width="360" height="240" /></p>

<p><img alt="taleb event 42.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 42.JPG" width="360" height="240" /></p>

<p><img alt="taleb event 32.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 32.JPG" width="360" height="240" /></p>

<p><img alt="taleb event 10.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 10.JPG" width="360" height="270" /></p>

<p><img alt="taleb event 12.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 12.JPG" width="360" height="270" /></p>

<p><img alt="taleb event 13.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 13.JPG" width="360" height="270" /><br />
 <br />
<img alt="taleb event 26.JPG" src="http://radioaida.com/images/taleb event 26.JPG" width="360" height="240" /><br />
سیروس ملکوتی به همراه خانواده شهیدی ( پسران شهیدی – فردوس و حافظ)<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گفتگو با سودابه فرخ نيا</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/uuoeuu/index.html#000113" />
<modified>2005-04-26T16:53:30Z</modified>
<issued>2005-04-26T02:22:59Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.113</id>
<created>2005-04-26T02:22:59Z</created>
<summary type="text/plain"> سودابه فرخ نیا بازیگر تئاتر و دوست دیرین من چندیست که در بستر بیماری به سر میبرد . سودابه با تمام عشقش به زنده گی راه طولانی و رنج افرین درمان را میکاود. میخواند ، مینویسد و از تمامی...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>گفتگو</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p><strong><br />
سودابه فرخ نیا بازیگر تئاتر و دوست دیرین من  چندیست که در بستر بیماری به سر میبرد .  <br />
سودابه با تمام عشقش به زنده گی راه طولانی و رنج افرین درمان را میکاود.<br />
میخواند ، مینویسد و از تمامی لحظه ها بهره میگیرد تا مرگ را به میراند.<br />
در اخرین دیدار و سپس گفتگویمان قرار بر این شد گفتگویی با هم در رادیو ایدا داشته باشیم، با پوزش از یار هنریم در این سالهای تبعید که نتوانستم به عهد خود تا کنون عمل نمایم این وعده را به دوست داران سودابه و شنونده گان رادیو میدهم که در اولین امکان این گفتگو انجام پذیرد. ضمن بهترین ارزوها برای سودابه فرخ نیا از شما دعوت میکنم به مصاحبه زیر که توسط بهزاد عزیزم صورت پذیرفته توجه فرمایید .</strong><br />
سیروس ملکوتی</p>

<p>گلبولهای سفيد و صحنه؛ گفتگو با سودابه فرخ نيا<br />
  <br />
<strong>بهزاد بلور</strong><br />
 </p>

<p><img alt="20050419183013beh-su7.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050419183013beh-su7.jpg" width="300" height="350" /><br />
 <br />
سودابه فرخ نيا، بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون حدود 20 ساله که در بريتانيا فعاليت داره و نمايشهای متعددی به زبان های فارسی و انگليسی اجرا کرده. در بين اين کارها می شه از نمايشنامه هايی نام برد که توسط ايرج جنتی عطايی نوشته شده و به زبان انگليسی در لندن به اجرا در آمد. سودابه همچنين در مجموعه های تلويزيونی و يک فيلم سينمايی، "بدون دخترم هرگز" بازی کرده است. سودابه فرخ نيا در حال حاضر به علت ابتلا به سرطان خون در بيمارستان بستريه ولی با اين حال هنوز روی صحنه ميره. يکی از اين شبها برای ملاقات سودابه به بيمارستان رفتم و از حالش با خبر شدم.</p>

<p><img alt="20050419182959beh-su6.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050419182959beh-su6.jpg" width="400" height="265" /><br />
گفتگوی بهزاد با سودابه</p>

<p>"من اين تاتر رو قبل از اينکه متوجه بشن لوکيميا دارم، داشتم تمرين می کردم. بعد که به من گفتن لوکيميا داری و بايد  در يمارستان بخوابی و شيمی درمانی کنی، تقريبا فکر می کردم که ديگه به وقتی که ما تئاتر رو رزرو کرده بوديم نمی رسن. ولی همش به خودم می گفتم بايد يکجوری اين رو تنظيم کرد و برای همين تکست ( متن) رو برداشتم با خودم آوردم بيمارستان. يک حس عجيبی داشتم و فکر می کردم اين کار بالاخره يک موقعی بايد بياد رو صحنه و حالا هم من اينجا هستم و بيکارم؛ بهتره بشينم روش کار کنم."<br />
<img alt="20050419182652sudabe3.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050419182652sudabe3.jpg" width="300" height="400" /><br />
"اين متن خيلی سنگينه و به زبان انگليسيه، تکه هايی از شکسپير و کارهای ديگه کلاسيک توشه و بايد روش خيلی کار بشه. دوره های شيمی درمانی من يک طوری جلو رفت و ما به مرحله ای رسيديم که ديدم خيلی دلم می خواد اين کار رو بکنم و اين برای روحيه من خيلی خوبه. دکترهام موافقت کردن و من هم شروع کردم به تمرين های شديد."</p>

<p>آيا می شه گفت در موقعيت تو نمايش يک درمان هم هست؟<br />
آره برای اينکه اين دوره خيلی سختی بود. تمام حس هايی که جمع شد در روان من، در بدن من و در اين اتاقی که من هيچکس رو نمی تونم ببينم ( من حتی بيرون هم نمی تونم برم چون ممکنه بيماری بگيرم)، تو اين تنهايی ها و فشارهايی که به من اومد، غم رو دوباره تجربه کردم، احساس تنهايی رو تجربه کردم.<br />
<img alt="20050419175827sudabe2.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050419175827sudabe2.jpg" width="300" height="350" /><br />
وقتی يک خبر خوب از بيرون به من می رسيد خوشحالی رو تجربه کردم. چون اين احساسات به بيرون راه پيدا می کنه و بيان می شه، در نتيجه حتما يک درمان روانيه. واقعا روی صحنه اين حس رو داشتم. فکر می کردم اگر از اين اتاق دربيام و برم روی صحنه، از اين بيماری هم می تونم دربيام و برگردم روی صحنه زندگی.</p>

<p>تو به خاطر شيمی درمانی موهاتو از دست دادی. اون صحنه ای که در تاتر "آواز قو" روسری رو برمی داری برای تو چه معنايی داره؟<br />
ببين اين چيز آسونی نيست، مخصوصا برای يک زن. خودم قدم به قدم با اين کنار اومدم که بتونم شوک ديدن قيافه خودم رو تو آينه و اين تغيير بزرگ رو هضم کنم. يک کاری کردم که وقتی پسر کوچکم من رو ببينه بتونه اين مسئله رو هضم بکنه و ما به جای اينکه گريه کنيم بتونيم به ایِن ماجرا بخنديم. به هر حال اين موها دوباره يک روزی در مياد. ولی وقتی موهای من ريخت، هر بار خودم رو تو آينه نگاه کردم ديدم که نه! قيافه ام خيلی دراماتيک تر شده.</p>

<p>بعد هی به اين صحنه فکر کردم. شخصيتی که من در تاتر آواز قو بازی می کنم، يک هنرپيشه مسن و از کار افتاده است که الان فقط نقش دلقک رو بازی می کنه و خيلی شکست خورده است. ولی اون نقش هايی که در گذشته بازی کرده دائم يادش مياد. يکی از نقش هايی که بازی کرده ، يک دختر جوونه که پدرش رو کشتن.</p>

<p>جسد پدرش اون جلو افتاده و اين دختر داره مياد تا جسد پدرش رو ببينه، تقريبا به جنون می رسه. من فکر کردم اين دختر به حدی به جنون رسيده که می تونه بره سرش رو از ته بزنه. من خودم احساس شخصيم اينه که انگار يک هو خودم رو لخت و عور می کنم. ديگه هيچ چيزی بين خودم و تماشاچی نيست که بخوام قايم بکنم.<br />
<img alt="20050419175818sudabe1.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050419175818sudabe1.jpg" width="300" height="350" /><br />
تو از بازيگرهای خيلی فعال ايرانی هستی چه در لندن و چه در اروپا. الان ۲۰ ساله که در تاتر، فيلم و تلويزيون فعاليت داری. الان در محيط بيمارستان با اين همه لوله و عقربه و مونيتور، به عنوان هنرمند چقدر با اين محيط کنار ميای. روی روحيه ات چه تاثيری می ذاره و آيا چيزی از اين تجربه می نويسی؟<br />
اولا اينجا به من فرصت داد تا بخونم. من اينجا خيلی کتاب می خونم و يک چيزهايی راجع به حس هام می نويسم که الان نمی تونم دربارش صحبت کنم ولی اينها رو يک روز جلوی خودم باز می کنم، نگاه می کنم و شايد روزی اينها تبديل به يک تاتر بشه.</p>

<p>در پايان می خواستم ازت بپرسم به چه آهنگ هايی گوش می دی.<br />
من به گوگوش و ابی گوش می دم. از آلبوم جديد گوگوش اون آهنگی رو دست دارم که می گه پا شو پا شو چون به من خيلی روحيه می ده و آلبوم تازه ابی رو هم خيلی دوست دارم و حس می کنم خيلی ظريفتر از گذشته اشعار ايرج جنتی عطايی رو خونده. حس می کنم اونها رو خوب فهميده.</p>

<p> <img alt="bbc_persian_banner_557.gif" src="http://radioaida.com/images/bbc_persian_banner_557.gif" width="557" height="48" /><br />
 <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>روز جهاني تئاتر </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/oeoeoeoeoe/index.html#000112" />
<modified>2005-04-21T13:25:15Z</modified>
<issued>2005-04-20T23:16:52Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.112</id>
<created>2005-04-20T23:16:52Z</created>
<summary type="text/plain"> حسين افصحي ـ تورنتو مراسم روز جهاني تئاتر در پاريس با شركت يونسكو و در حضور مانفرد بلهار رئيس انستيتوي جهاني تئاتر و مدير هنرهاي تئاتر وبسباون و ژرار مورنار مدير اپراي ملي پاريس برگزار شد. در اين مراسم...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>اخبار</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p> <br />
<img alt="953ImagesImageSmall2.jpg" src="http://radioaida.com/images/953ImagesImageSmall2.jpg" width="120" height="152" />   <br />
حسين افصحي ـ تورنتو  <br />
  <br />
مراسم روز جهاني تئاتر در پاريس با شركت يونسكو و در حضور مانفرد بلهار رئيس انستيتوي جهاني تئاتر و مدير هنرهاي تئاتر وبسباون و ژرار مورنار مدير اپراي ملي پاريس برگزار شد. در اين مراسم پيام روز جهاني تئاتر توسط آرين منوشكين مدير "تئاتر خورشيد" براي حضار قرائت شد. در همين مراسم ميزگردي با عنوان "درباره تئاتر خورشيد و تئاتر جهان" به مديريت ژرار مورنار و با حضور بئاتريس پيكون و الين مدير واحد تحقيقات CNRS و آرين منوشكين برگزار شد. <br />
و اما دليل انتخاب آرين منوشكين و گروه تئاتر خورشيد براي ارسال پيام به روز جهانی تئاتر:</p>

<p>آرين منوشكين در سال 1964 (چهل سال پيش) با همراهي همشاگرديهايش در دانشگاه تئاتر شركتي با نام تئاتر خورشيد (Theater Dusoleil) تاسيس كرد. نامي كه حكايت از ارزش بالاي هنر تئاتر نزد منوشكين و دوستانش داشت. اين گروه هنري به عنوان نخستين فعاليت حرفه اي خود اجرايي از نمايشنامه "آداموف" كه براساس "يورگيس كوچك" اثر گوركي نوشته شده بود را بر روي صحنه برد. <br />
دومين اثر اين گروه اجرايي براساس رمان "ناخدا فراكاس" اثر تئوفيل گوينه بود كه توسط يكي از اعضاي گروه "فيليپ لئونارد" به صورت نمايشنامه تنظيم شد و توسط اين گروه در اطراف و اكناف كمتر ديده شده در فرانسه بر روي صحنه رفت. <br />
<img alt="979ImagesImageSmall41.jpg" src="http://radioaida.com/images/979ImagesImageSmall41.jpg" width="120" height="150" /><br />
به هر حال هويت تئاتر خورشيد به شكل فزاينده اي با شخصيت آرين منوشكين كه گروه را هدايت و رهبري كرده، پيوند خورده است. هدفهای اصلي تئاتر خورشيد پژوهش در شكلهاي اجرايي تئاتر و خلق هنري شاعرانه بر روی صحنه است كه حقيقت انساني، اجتماعي و سياسي نمايش را آشكار ميسازد. <br />
تئاتر خورشيد سپس "1789" را درباره انقلاب كبير فرانسه به صحنه برد كه در فضاي باز اجرا شد و انقلابي در اجراي نمايش محسوب ميشد. همين نمايش موجب شد تا گروه و بخصوص منوشكين خود را بيش از پيش با مقوله هاي آزادي و بي عدالتي درگير سازند، بدون آنكه به ورطه ي داوري هاي متعصبانه فرو افتند. <br />
امسال همزمان با چهلمين سالگرد تشكيل گروه " تئاتر خورشيد" فيلمي تهيه شد با عنوان "طبل هاي روي پل" كه در جريان آن يكي از اجراهاي قديمي گروه با همين نام در مكان هاي اصلي و با همان شكل عروسكي كه توسط "هلن سيکسو" طراحي شده بود، فيلمبرداري شده و در مراسم روز جهاني تئاتر به نمايش گذاشته شد. <br />
مراسم روز جهاني تئاتر براي اولين بار در سال 1961 در هلسينكي بنيان گذاشته شد و به سرعت از سوي تئاترهاي دنيا مورد استقبال قرار گرفت. و از آن زمان تا به امروز هر ساله 27 مارچ كه روز افتتاح " تئاتر ملتها" ست توسط مراكز ITI در تمام كشورهاي جهان گرامي داشته ميشود و يكي از چهره هاي مطرح تئاتر جهان پيام ميفرستد كه به تمامي زبانها ترجمه شده و در مراسم ملي هر كشور خوانده ميشود. <br />
<img alt="979ImagesImageSmall40.jpg" src="http://radioaida.com/images/979ImagesImageSmall40.jpg" width="120" height="150" /><br />
اولين پيام را ژان كوكتو نوشت. پس از آن به نامهايي چون: ژان لويي بارو، لارنس اوليويه، پيتر بروك، اوژن يونسكو، گيريش كارناد، آرتور ميلر، پابلو نرودا، ريچارد برتون ، هلنه وايگل و . . . می توان اشاره كرد. <br />
پيام روز جهاني تئاتر 2005 را كه "آرين منوشكين" مدير و كارگردان "تئاتر خورشيد" فرستاده، توسط ITI ايران ترجمه شده است که در زير می خوانيد: <br />
كمك! <br />
تئاتر، به دادم برس <br />
من خوابيده ام، بيدارم كن <br />
در تاريكي گم شده ام، راهنمايم باش، لااقل به سوي يك شمع <br />
كاهلم، شرمگينم كن <br />
خسته ام، مرا بشوران <br />
بي تفاوتم، تكانم بده <br />
بي تفاوت ميمانم، ضربه اي به من بزن <br />
ترسيده ام، شجاعتم بخش <br />
بي ياورم، آموزگارم باش <br />
وحشي ام، انسانم كن <br />
خودم را گرفته ام، چنانم كن كه از خنده بميرم <br />
بدبينم، آسانگيرم كن <br />
بي توجهم، تغييرم بده <br />
بد انديشم، تنبيهم كن <br />
خودخواه و بي رحم ام، با من بجنگ <br />
به خود غره ام، مسخره ام كن <br />
بي اصالتم، شرافتم بخش <br />
گنگم، زبانم را باز كن<br />
ديگر رويايي ندارم، ترسو خطابم كن يا احمق <br />
فراموش كرده ام ، حافظه ام را به صورتم پرتاب كن <br />
احساس پيري و فرسودگي ميكنم، كودك درونم را به جنبش درآر <br />
سنگينم، به من آهنگ بده <br />
غمگينم، شادمانم كن <br />
ناشنوايم، درد را مثل طوفان به سويم سرازير كن <br />
گمراهم، بگذار انديشه در من رشد كند <br />
ناتوانم، شعله ياري را بيفروز <br />
نابينايم، همه نورها را احضار كن <br />
با زشتي تسخير شده ام، زيبايي پيروزمند را به سراغم بيار <br />
از نفرت لبريز شده بودم، تمام نيروهاي عشق را آزاد كن </p>

<p>"انجمن هاي نمايش استاني" <br />
براي اولين بار انجمن هاي نمايش استاني در مراسم روز جهاني تئاتر در اصفهان تشكيل ميشود. اگر اين طرح پا بگيرد 30 انجمن نمايش استاني تشكيل ميشود كه اعضاي تمامي انجمن هاي هر استان با انتخاباتي كه انجام ميدهند، هيئت اجراييه انجمن نمايش استان را كه منتخبي از جامعه ي تئاتري هر استان محسوب ميشود، برمي گزينند. </p>

<p><strong>جشن روز جهاني تئاتر در ايران!</strong> <br />
جشن روز جهاني تئاتر در ايران پنجشنبه اول ارديبهشت در استان اصفهان برگزار ميشود. اين مراسم از چهارشنبه 31 فروردين آغاز ميشود. هنرمندان تئاتر پس از بازديد از شهرهاي كاشان و ابيانه براي حضور در مراسم در اصفهان خواهند بود و سپس روز جمعه پس از بازديد از شهرهاي شهركرد و كوه رنگ و چل گي به تهران بازخواهند‌گشت. <br />
دذ اين مراسم پيام آرين منوشكين توسط‌ نماينده يونسكو قرائت ميشود و در پايان از پيش كسوتان و هنرمندان تئاتر كه در سال گذشته فعال بودند و همچنين از ناشراني كه اقدام به چاپ كتابهاي نمايشي كردند قدرداني ميشود. </p>

<p>آخرين بازمانده نسل تعزيه خوان درگذشت! <br />
هاشم فياض ملقب به معين البكا و از آخرين بازماندگان نسل تعزيه تكيه دولت درگذشت. هاشم فياض از 4 سالگي كار تعزيه را با حضور در "كاروان اسرا" آغاز كرد كه تا يك قرن طول كشيد. فياض در 17 سالگي در تكيه دولت تعزيه خواند، اما با ممنوع شدن تعزيه از سوي رضاشاه، تكيه دولت هم به مرور به تعطيلي كشيده شد و در اين جريان فياض چند‌ روزي به زندان افتاد. اما وي همچنان به طور مخفيانه و بعد گسترده به كار خويش ادامه داد و پسرهايش را هم با اين هنر آشنا كرد و در اغلب تعزيه ها فرزندانش در حكم شبيه خوان حضور داشتند. <br />
<img alt="979ImagesImageSmall42.jpg" src="http://radioaida.com/images/979ImagesImageSmall42.jpg" width="120" height="150" /><br />
فياض تا آخرين روزهاي زندگي اش به تعزيه وفادار بود و به عشق تعزيه زندگي ميكرد. او شاگردان زيادي داشت. كساني مانند رضا حيدري، اسماعيل محمدي، حاج رضا لنكراني و .. . <br />
هاشم فياض در زيرزمين خانه خود آرشيوي از وسايل مراسم تعزيه را جمع آوري كرده بود و در اختيار گروههاي تعزيه قرار ميداد. هاشم فياض در چندين جشنواره بين المللي شركت كرده بود و شبيه گردان ها و گروه موسيقي وي از پسرانش تشكيل ميشدند. <br />
"پيتر بروك" در پاريس با ديدن اجراي تعزيه فياض به او لقب "علي بابا" داده و به او تعظيم كرده بود كه در روزنامه هاي بسياري در جهان چاپ شد. يادش گرامي. </p>

<p><strong>پايين گذر سقاخانه چاپ شد </strong></p>

<p><img alt="979ImagesImageSmall43.jpg" src="http://radioaida.com/images/979ImagesImageSmall43.jpg" width="120" height="150" /><br />
"پايين گذر سقاخانه" و "جاده" دو كتاب نمايشنامه هاي جديد "اكبر رادي" نمايشنامه نويس خوبمان در حال چاپ است. از اكبر رادي در حال حاضر نمايش "ملودي شهر باراني" به كارگرداني "هادي مرزبان" در حال تمرين است. اواسط شهريور ماه قرار است در سالن اصلي تئاتر شهر روي صحنه برود. </p>

<p>"اين قصه را ايرانيان نوشته اند!"<br />
"اين قصه را ايرانيان نوشته اند" توسط عليرضا نادري نوشته و كار شده است كه قرار است امسال در تهران روي صحنه بيايد. اين نمايش در حال حاضر سه سال است كه در نوبت اجراست، اما تاكنون موفق به اجرا نشده است. <br />
عليرضا نادري نويسنده و كارگردان اين نمايش در سال گذشته بيشترين فعاليت خود را به چاپ نوشته هايش اختصاص داده است. </p>

<p>"بي ستاره ها"<br />
"فرزين سميعي" كه از بازماندگان تئاتر لاله زاري ست، اين روزها "بي ستاره ها" را در تئاتر پارس كه به مديريت "محمود استاد محمد" اداره ميشود روزي دو سانس روي صحنه برده است. او معتقد است به علت تعطيلي طولاني اين مجموعه صدمه زيادي به استقبال تماشاچيان زده است. ضمن اينكه به دليل افزايش هزينه ها نميتوان آن طور كه بايد و شايد تبليغ خاصي روي كار انجام داد. در اين نمايش نيلوفر رحيمي، مصطفي ميرقاسمي، فرزين سميعي، جواد‌ گلريز، علي فيض آبادي، محمود حسيني، فرحناز بيگلر به عنوان بازيگر حضور دارند. <br />
داستان "بي ستاره ها" درباره سرقت از يك خانه است، فردي در خانه است كه دزد ديگري وارد ‌ميشود، يكي از دزدهاي قبلي خود را صاحب خانه معرفي ميكند، تا اينكه صاحب خانه اصلي از راه ميرسد و . . .</p>

<p>بهرام بيضايي به جستجوي بازيگر! <br />
<img alt="979ImagesImageSmall44.jpg" src="http://radioaida.com/images/979ImagesImageSmall44.jpg" width="120" height="150" /><br />
بهرام بيضايي مقدمات نمايش جديد‌ خود را آماده ميكند. اين نمايش که "مجلس شبيه خواني نويد ماكان و همسرش رخشيد فرزين" نام دارد، قرار است در تالار اصلي تئاتر شهر به روي صحنه برود ولي هنوز زمان دقيق آن مشخص نيست. <br />
مژده شمسايي (بازيگر و همسر بهرام بيضايي) در پاسخ خبرنگاران گفته است: "تا هفته آينده بازيگران اين نمايش انتخاب ميشوند و تمرين را شروع ميكنيم." پس با اين حساب يكي از بازيگران اين نمايش مژده شمسايي" خواهد بود. آخرين نمايش كه بهرام بيضايي اجرا كرد، نمايش "شب هزار و يكم" در سال 84 بود.  <br />
<img alt="sh.JPG" src="http://radioaida.com/images/sh.JPG" width="360" height="72" /><br />
  </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>طالب خان شهیدی در لندن</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/uoeoeoeoe/index.html#000111" />
<modified>2005-04-20T09:23:29Z</modified>
<issued>2005-04-19T18:48:40Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.111</id>
<created>2005-04-19T18:48:40Z</created>
<summary type="text/plain">در تاریخ شانزده اپریل در محل کتابخانه مطالعات ایرانی در لندن شبی فراموش نشدنی به همت هنرمندان بدون مرز در همکاری با رادیو ایدا و کتابخانه مطالعات ایرانی بر گزار گردید. در این برنامه سیروس ملکوتی موسیقیدان و بنیان گدار...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>گزارش</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p>در تاریخ شانزده اپریل در محل کتابخانه مطالعات ایرانی در لندن شبی فراموش نشدنی به همت هنرمندان بدون مرز در همکاری با رادیو ایدا و کتابخانه مطالعات ایرانی بر گزار گردید.<br />
در این برنامه سیروس ملکوتی موسیقیدان و بنیان گدار هنرمندان بدون مرز  به معرفی طالب خان شهیدی اهنگساز و رهبر ارکستر سیمفونیک نامدار تاجیکستان پرداخت<br />
گزارش کامل این برنامه را به زودی در اختیار همگان خواهیم نهاد. <br />
پیشاپیش توجه شما را به گزارش رسانه های دیگر به این برنامه<br />
جلب مینماییم. <br />
<strong>رادیو ایدا</strong></p>

<p></p>

<p><strong>طالب شهيدی و رنج‌های ما</strong></p>

<p>امشب برنامه‌ی آشنايی با طالب شهيدی، آهنگساز تاجيک را، در کتابخانه‌ی مطالعات ايرانی دکتر آجودانی، تا نيمه شاهد بودم. <br />
<img alt="shahidi-z-t.jpg" src="http://radioaida.com/images/shahidi-z-t.jpg" width="320" height="232" /><br />
طالب شهیدی به همراه پدرش و ماکسیم شوستاکوویچ</p>

<p><br />
قرار بود دقايقی کوتاه به آن‌جا بروم و سريع برگردم خانه. اما شيرينی لحظات پای‌بندم کرد که طولانی‌تر بمانم. اما ديگر نمی‌شد و بايد از وسط سخنان شهيدی جلسه را رها می‌کردم.</p>

<p>خيلی به اختصار بگويم که برنامه را سيروس ملکوتی و هنرمندان بدون مرز ترتيب داده بودند و طالب شهيدی، همسرش گل‌صفت شهيدی و دو پسر، از سه پسر شهيدی، يعنی فردوس و حافظ در جلسه حاضر بودند- نام ديگری تبريز است! برنامه با مقدمه‌ی ملکوتی آغاز شد و سپس دکتر آجودانی و گل‌صفت شهيدی، سخنانی را به مثابه‌ی مقدمه گفتند و زمينه‌ی اصل مطلب را به خوبی چيدند. سپس، ملکوتی و شهيدی برنامه را در قالب يک گفت‌وگو پيش بردند که در واقع مروری بود بر زندگي‌نامه‌ی طالب شهيدی و مسير حرکت هنری او. گيراترين لحظاتی که امشب در کتابخانه سپری کردم، هنگام پخش قطعات آهنگ‌های پدر شهيدی، زياد ‌الله شهيدی بود، که به قول سيروس ملکوتی، کلنل وزيری تاجيکستان به شمار می‌آيد. سپس در خلال معرفی شهيدی و آثارش، قطعاتی از آهنگ‌ها و ساخته‌های او نيز پخش شد و مقرر بود که قطعاتی از باله‌هايی را هم که ساخته بود نمايش دهند که مرا توفيق ديدن آن حاصل نشد. باری آن‌چه مرا عميقاً تکان داد اين بود که چگونه يک آهنگساز تاجيک (يا درست‌تر بگويم سمرقندی) چنين با عشق و علاقه موسيقی وطن‌اش را زنده نگه‌داشته است و در همان حال زبان‌اش را با همان فخامت و عظمتی که در شعر فارسی متجلی است حفظ کرده است.</p>

<p>در کشور ما چرا چنين نيست؟ تا به حال فکر کرده‌ايم؟ در روزگار ما، گويا نخست موسيقی کوچه‌بازاری رواج و رونق دارد که الحق رسانه‌های قدرت و تشکيلات اصلی حاکميت ترجيح می‌دهند به ترويج همان‌ها بپردازند. ما که تشنه‌ی موسيقی اصيل و سنتی هستيم خيال خامی داريم که توقع داريم شجريان يا کامکارها بايد در ايران و برای ايرانيان کنسرت بدهند. زهی تصور باطل، زهی خيال محال! حال که وضع موسيقی سنتی که نياز به آموزش و صرف هزينه‌های کلان و مخارج آن‌چنانی برای تدارک يک ارکستر تمام عيار ندارد، اين‌گونه باشد، شما خود حديث مفصل بخوانيد که موسيقی ارکستری و شايد به تعبيری جهانی‌ (يا قابل عرضه در سطح کلان) تکليف‌اش چی‌ست؟ واقعاً کار امثال فخرالدينی، دهلوی، يوسف‌زمانی، شهبازيان و آدم‌هايی از اين دست چی‌ست؟ کسی برای کار اين‌ها ارزش قايل است؟</p>

<p>امشب که قطعات شهيدی را می‌شنيدم، ناخودآگاه حس غرور می‌کردم که يک آهنگساز هم‌زبان من چگونه توانسته است تمام آن ظرافت‌ها و زيبايی‌های زبان دری و شيرين‌سخنی‌های شاعران و سرمايه‌های ادبی ما را اين‌گونه پر صلابت عرضه کند و هنوز هم در اين زمانه‌‌ی پر عسرت، موی بر اندام آدمی راست کند؟ يکی از قطعاتی که شهيدی ساخته بود و پخش شد، مرا به ياد مشکاتيان انداخت. مشکاتيان بارها در خلوتِ خانه، قطعه‌ای را برای‌ام پخش کرد که ظاهراً هنوز انتشار نيافته يا مجوز انتشار نگرفته است. اين قطعه را برای وطن ساخته بود و با ارکستر سمفونيک (يا فيلارمونيک؛ فرق اين دو را دقيقاً نمی‌دانم!) جايی در خارج از ايران اجرا شده بود (جزييات را دقيق به خاطر ندارم بعد از چهار سال). اما حالا مشکاتيان چه می‌کند؟ در وطن ما، هنرمند آن قدر شأن و منزلت دارد که شهيدی در شوروری کمونيست داشته است و هنوز هم دارد؟ نگاه من به شهيدی، کوتاه، گذرا و حاشيه‌ای بود و در مدتی يک ساعت و نيمه، اما ناگهان موج دردی را به جان‌ام ريخت از رنجی که در کشور ما بر موسيقی ما می‌رود. گوش شنوايی هست؟ کسی اهل درد هست؟ اين ميراث ارزش‌مند نياکان مفت و مسلم دارد به باد می‌رود و هر روز يکی به بهانه‌ای ريشه‌اش را سست می‌کند. دولت‌مردان آن را قربانی سياست‌های خود می‌خواهند. در ميان روشنفکران و انديشمندان ما هم کم نيستند که تنها بلدند بگويند ما اين موسيقی را نمی‌خواهيم؛ ما از اين موسيقی بدمان می‌آيد؛ اين موسيقی همه‌اش ضجه و ناله است و مويه! اما در ميان همه‌ی اين‌ها که اين قدر مدعيانه پنبه موسيقی و هنر بازمانده از ستم قرون را می‌زنند، يکی هست که بگويد که اگر آن موسيقی را نمی‌خواهيد، پس کدامين موسيقی را جای‌اش می‌نشانيد که ريشه در اصالت و فرهنگ من و شما داشته باشد؟</p>

<p>موسيقی ارکستری تنها يک نمونه‌ی آن است. موسيقی اصيل و سنتی و موسيقی‌های محلی البته نمونه‌های ديگرش. اما کسی در پی حفظ و نگهداری اين‌ها هست؟ چرا فقط تا زمانی که موسيقی مصرف سياسی و حماسی دارد بايد حمايت شود و به محض اين‌که نياز به تهييج و تحريک توده‌ی مردم برای موج‌های روز نبود، ناگهان تمام آن عشق به موسيقی فروکش می‌کند؟ نمی‌دانم. آمده بودم از طالب شهيدی بنويسم. سر از صحرای کربلا در آوردم. خدای‌مان ببخشايد که داريم تيشه بر ريشه‌ی اصالت خود می‌زنيم. کاش اين آشيانی که به نهال دگران نهاده بوديم می‌سوختيم با آتش ناله‌ی مرغان حرم، به قول اقبال! يکی برای‌ام بخواند که:<br />
ای خطه‌ی ايران مهين ای وطن من<br />
ای گشته به مهر تو عجين جان و تن من<br />
دردا و دريغا که چنان گشتی بی‌برگ<br />
کز بافته‌ی خويش نداری کفن من<br />
امروز همی گويم با محنت بسيار:<br />
ای خطه‌ی ايران مهين، ای وطن من!</p>

<p>لينک‌های مربوط:<br />
سايت رسمی طالب شهيدی<br />
راديو آيدا (سيروس ملکوتی)<br />
آشنايی با طالب شهيدی (راديو آيدا، فايل صدا)<br />
ياد تو (تصنيف کامل با صدای محمد رضا شجريان)<br />
وطن من (ايرج بسطامی، آهنگ از مشکاتيان)<br />
طالب شهيدی و سمفونی تاجيکی (بی‌بی‌سی فارسی)<br />
صدای سمفونی تاجيکی در لندن (بی‌بی‌سی؛ گزارش جلسه)<br />
گزارش جلسه در سايت شهيدی</p>

<p>پ.ن. کسی اگر از ساخته‌های طالب شهيدی يا زياد الله شهيدی قطعاتی دارد، برای‌ام بفرستد ممنون می‌شود و حتماً به طربستان می‌افزايمشان. قطعاتی بسيار درخشان دارند اين‌ کارها.</p>

<p>پ. پ. ن. دو قطعه يافتم از آثار شهيدی پدر و پسر. يکی قطعه‌ی وطن است و ديگری قطعه‌ی سمفونی شعری صدا (قطعه‌ی «صدا» را در قسمت نغمه‌ی روز نهاده‌ام).<br />
برگرفته از سایت :<br />
ملکوت<br />
http://blog.malakut.org/archives/009093.shtml</p>

<p><strong>و در همین راستا رادیو بی بی سی بخش تاجیک گزارش ویژه ای میدهد </strong></p>

<p>صدای سمفونی تاجيکی در لندن <br />
  <br />
احسان زروان <br />
در لندن<br />
  <br />
 </p>

<p><img alt="20050417160318shahidigol.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050417160318shahidigol.jpg" width="203" height="152" /><br />
 <br />
 <br />
گل صفت شهيدی همسر طالب شهيدی نيز در اين نشست در باره مشترکات فرهنگی ايران و تاجيکستان و افغانستان سخن گفت  <br />
شام روز شنبه در تالار کتابخانه مطالعات ایرانی در لندن به ابتکار سازمان هنرمندان بدون مرز مراسم معرفی هنر طالب شهیدی آهنگساز سرشناس تاجیک برگزار شد.<br />
در این نشست علاقه مندان هنر آهنگسازی تاجیک به شمول اهل هنر و ادب کشور های ایران و افغانستان شرکت کردند. سیروس ملکوتی رئیس سازمان هنرمندان بدون مرز که مقرش در لندن است ضمن افتتاح این محفل از نقش خاندان شهیدی در پیشرفت هنر موسیقی سمفونی در تاجیکستان سخن گفت.</p>

<p><br />
Матни сириллик ин чост</p>

<p>در این محفل قبل از این که از جایگاه طالب شهیدی در هنر موسیقی سمفونی تاجیک صحبت شود از تاریخ ظهور این بخش از هنر در تاجیکستان صحبت در میان بود و نمونه هايی از آهنگهای زيادالله شهیدی پدر طالب شهیدی که در موسیقی سمفونی تاجیک مقام خاصه دارد به شرکت کنندگان عرضه شد؛ از قبیل: سرود "ستاره من" با صدای هنرمند فقید تاجیک مقدس نبی بر شعر تورسون زاده و سرود "دل من" به صدای احمد باباقل افو هنرمند فقید معروف تاجیک. </p>

<p><br />
طالب شهيدی و سمفونی تاجيکی - از مجموعه چهره های امروز فرهنگ تاجيک</p>

<p>دکتر ماشاالله آجودانی مدیر کتابخانه مرکز مطالعات ایرانی که ریاست این محفل را بر عهده داشت بر مشترکات فرهنگی مردم فارسی زبان تاکید کرد.</p>

<p>گل صفت شهیدی همسر طالب شهیدی و دکتر در رشته ادبیات تاجیک ضمن سخنرانی در مورد مشترکات فرهنگی میان مردمان تاجیکستان، افغانستان و ایران از مشکلات رشد شعر تاجیکی در زمان شوروی صحبت کرد. </p>

<p>وی از این که در نیمه های دوم قرن بیست شعر تاجیک به بازگشت به اصالت خویش آغاز کرد سخن گفت و چند پاره از اشعار شعرای کلاسیک و نوین تاجیکستان را قرائت کرد.</p>

<p>در این نشست تاکید شد که آهنگ های ایجاد کرده آقای شهیدی نمونه ای از آمیزش هنر شرق و غرب است. طالب شهیدی که به حاضرین از راه پیموده اش در عرصه هنر حکایت کرد گفت آرام خاچاتوریان آهنگساز معروف شوروی سابق و استاد وی در زمان تحصیل در کنسرواتوار شهر مسکو به اوتاکید کرده بود که بنیاد هنر وی باید هنر مردمش باشد. آقای شهیدی افزود طی چند سال اخیر با هنر مندان ایران همکاری دارد.</p>

<p>در این محفل نمونه هايی از آفریده های طالب شهیدی صدا داد که بخصوص آهنگ وی برای آلبوم غزلهای حافظ با صدای فرخ قاسم کارگردان سرشناس تئاتر تاجيک، مورد توجه خاص قرار گرفت.</p>

<p> <img alt="bbc_persian_banner_557.gif" src="http://radioaida.com/images/bbc_persian_banner_557.gif" width="557" height="48" /><br />
 <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title> مينا اسدی از احمد شاملو می گويد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/oeuoeu_oeoeoe/index.html#000110" />
<modified>2005-04-15T16:36:31Z</modified>
<issued>2005-04-15T02:10:36Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.110</id>
<created>2005-04-15T02:10:36Z</created>
<summary type="text/plain"> آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سُرخت پيدا نيست در شب بزرگداشت احمد شاملو در لندن ( ماه آگوست دو هزار) که با شرکت گروه کثيري از علاقمندان ، برگزار شد مينا اسدي ، هادي خرسندي ،...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>آواي شعر</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p><img alt="minaAssadi80.jpg" src="http://radioaida.com/images/minaAssadi80.jpg" width="80" height="80" /><br />
  <br />
آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سُرخت پيدا نيست</p>

<p>در شب بزرگداشت احمد شاملو در لندن ( ماه آگوست دو هزار) که با شرکت گروه کثيري از علاقمندان ، برگزار شد مينا اسدي ، هادي خرسندي ، م- آزرم و سيروس ملکوتي شرکت داشتند. آنچه در پي مي آيد بخشي از گفتار مينا اسدي است که براي شرکت در اين مراسم از سوئد دعوت شده بود.<br />
**** **<br />
براي ذکر مُصيبت نيامده ام. در سوگ نمي نشينم براي کسي که تازه ، پس از مرگ جسمش، حضور زنده ي شعرش را ، ما و جهان ، بي حُب و بغض و کينه به داوري مي نشينيم .... براي اين نيامده ام که از والايي و عظمت شاعري که رفت ، در مجلس ياد بود او سخن بگويم و چشماني را از اشک ، پُر کنم...<br />
نيامده ام تمام صفات برتر را به او نسبت دهم .<br />
در مجلس ياد بود انساني که مي ميرد، چه جوان ، چه پير ، چه خادم ، چه خائن ، چه قاتل ، چه مقتول ، چه زيبا ، چه زشت، چه ستمگر ، چه ستمکش، رعايت عادتي انساني ست که قطره اشکي ريخته شود .... حلوا و خرمايي داده شود ، دعايي خوانده شود و کلماتي در سجاياي اخلاقي و انساني آن مرحوم ! يا روان شاد ! يا زنده ياد گفته شود ... « مرد خوبي بود!»... و اما من بدين کار نيامده ام....<br />
فاتحه خوان در گذشت شاعري نيستم که در لحظه ... لحظه ي زندگيش، مرگ را زيسته بود با آوازي غمناک، و به عُمري سخت دراز و سخت فرساينده .<br />
سوگوار نيستم در مرگ کسي که هرگز از مرگ هراسي نداشت « هراس او – باري – همه از مُردن در سرزميني بود که مُزد گورکن از بهاي آزادي انسان افزون باشد» .<br />
نه .... من بدين کار نيامده ام.<br />
<img alt="shamloo.jpg" src="http://radioaida.com/images/shamloo.jpg" width="232" height="139" /><br />
آمده ام از تفاوت ها بگويم .... از تفاوت چگونه زيستن و چگونه رفتن ... از تفاوت ميان شعر شاملو و معدود شاعراني چون او ، با بيشماراني که بي اعتناء به جهان پيرامونشان ، از شعر ، مشک ِ پُر اشک به قافيه ي کشک را دريافته اند . آمده ام که از آرمان هنر و نقش هنرمند آرمانخواه بگويم، از هنرمندي بگويم که هدفش آرايش ِ نقش ِ ايوان نيست ، بل، که هراسش ، آوار شدن خانه ي از پاي بست ويران ست بر سر مردمي که در آن زندگي مي کنند .<br />
از هنرمندي بگويم که با پخش مسکن و تسکين موقت درد، جويند گان راه درمان را ، به توهم نمي اندازد...از هنرمندي بگويم که شمع بزم انجمن هاي ادبي نيست و از شنيدن کلمه ي آرمان خواه ، چين بر پيشاني نمي اندازد، سکته ي ناقص نمي کند و گوشه ي لبش، کج نمي شود . از هنرمندي بگويم که از رنگ سُرخ نمي ترسد و از ترس مرگ ، خون بالا نمي رود و هنوز که هنوز است در حال گرفتن زير ابروي ماه و بند انداختن صورت خورشيد خانم نيست، از هنرمندي که سالهاست نرگس شهلا ي يار را طلاق داده است و چشم به راه کمند زُلف يار ، پُشت پنجره نمي نشيند ، هنرمندي که به قانون ، ماده ، لايحه و تبصره پُشت پا مي زند تا ، رها از بند هاي دست و پا گير ، آزادانه از انساني جهاني سخن بگويد .هنرمندي که چرخ بر هم مي زند اگر که بر وفق مرادش نباشد. هنرمندي که مفهوم هستي را مي داند و مي داند که براي زبوني کشيدن از چرخ فلک به دنيا نيامده است. هنرمندي که مُدارا نمي کند.... تمکين نمي کند ، سر نمي گذارد ... لاس نمي زند .... فضاي خالي بين دو صندلي را براي نشستني درد آور، انتخاب نمي کند ... هنرمندي که سايه نشين نيست... بر ساحل عافيت لم نداده است . شيفته ي نور و روشنايي ست و آرزو مي کند که « اي کاش مي توانست اين خلق بيشمار را بر شانه هاي خود بنشاند تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيد شان کجاست؟»<br />
هنرمند ي که مي خواهد « همه ي انسانها از آفتاب ياد بگيرند که در دردها و شادي هايشان بي دريغ باشند و کاردهايشان را جز از براي قسمت کردن بيرون نياورند...»، هنرمندي که پس از صرف دو پُرس چلو کباب فرد اعلا و از سر بي دردي ، در باره ي کودکان گرسنه ي « بيافرا » اعلاميه صادر نمي کند . هنرمندي که صدا دارد ... هست ... خاک تو سري و پخمه نيست ... اعتراض مي کند...نمي پذيرد ... تن نمي دهد.... مُشت گره مي کند... دندان نشان مي دهد ، آمده ام از هنرمندي بگويم که راه ديگران را نمي بندد... نردبان زير پاي کسي را نمي کشد ... هنرمندي که خوش خدمتي نمي کند . کوچک و بزرگ نمي شود ... تعظيم نمي کند... مُعلق نمي زند و جاي دوست و دشمن نشان نمي دهد...<br />
آمده ام از هنرمندي بگويم که پرچم سفيد ندارد ، اهل مصالحه نيست... رنگها را مي شناسد و مفهوم آن را مي داند... هنرمندي که جانش به جان مردمش بسته است...هنرمند ي که مُتوهّم نيست ... و تا جهان باقي ست و گرگان به کار دريدن اند «همراه مادران سياهپوش ، داغدار زيباترين فرزندان آفتاب و باد است.</p>

<p>از هنرمندي بگويم که به ذلت و حقارت تن نمي دهد واز هر نمدي، طمع کلاهي<img alt="shamloo.jpg" src="http://radioaida.com/images/shamloo.jpg" width="232" height="139" /><br />
 ندارد . هنرمند ي که از تصور احتمالي خطر ، پرده ها را نمي کشد و در پستوي خانه نهان نمي شود ، هنرمندي که با شعرش ، سيلي جانانه اي به چهره ي قلم شکنان مي زند و به خاطر آزادي مي جنگد. آمده ام از هنرمندي بگويم که هيچ نيرويي نمي تواند از مردم جدايش کند، هنرمندي که مي بيند .... مي شنود... مي گويد... و کر وکور و لال در کنار پرده دار ، چهار زانو نمي نشيند . آمده ام از هنرمندي بگويم که براي يک نفس بيشتر و يک روز بهتر لال ماني نمي گيرد ، از هنرمندي که نان را به نرخ روز نمي خورد و در برابر از ما بهتران خضوع و خشوع نمي کند . آمده ام از هنرمندي بگويم که شعرش تلنگري ست بر ديدگان خوابزدگان ، نا اميدان و از پا نشستگان ... هنرمندي که آئينه دار آيندگان است و به بودن و شدن يقين دارد ، هنرمندي که سور عزاي مردم را به تماشا نمي نشييند.... از هنرمندي بگويم که موش وار به دنبال سوراخي نمي گردد، هنرمندي که خرافه پرست نيست و به بهانه ي احترام به باورهاي مردم ، سر بر سجاده ي ريا نمي گذارد . هنرمندي که سر تق است ، کله شق است و شعر « زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز » را خوش خطي نمي کند و بر در و ديوار خانه اش نمي آويزد ، آمده ام از هنرمندي بگويم که رقص جنازه ها را بر دار، مي بيند .... فرياد شکنجه شدگان را ، مي شنود و سنگسار زنان عاشق را جانمايه ي شعرش مي کند . از هنرمندي بگويم که با جامعه ي خويش بيگانه نيست و در هنرش ، درد زمانه را تصوير مي کند ... هنرمندي که طُغيان مي کند ... برکه نيست.... رود نيست... مي رود ... مي خواند... مي خروشد.... شورشگرست..... حرف زور لاي کَتش نمي رود... از ترس محتسب، جانماز پهن نمي کند و تسبيح نمي اندازد و لااله الاالله گوي هيچ زنده و مرده اي نيست ، هنرمندي که « به دريوزگي کفي نان مسلمان نمي شود » و در تأئيد فرمايشات جناب گرگ، سر تکان نمي دهد، هنرمندي که باج نمي دهد ، رشوه نمي گيرد و چهار دستي به اين زندگي کوفتي نکبت بار نه چسبيده است، آمده ام از هنرمندي بگويم که براي قصابان ، نامه ي فدايت شوم نمي نويسد. هنرمندي که دولت آباد نيست، مردم انديش است ، هنرمندي که در اوج فقر و ذلت و بيماري و بيکسي مردم ، در نيمکت آسايش لم نمي دهد و طراوتي و کتابي و گوشه ي چمني را بر نمي گزيند ... هنرمندي که ستيزه جوست .... سر سازش ندارد ... دخالت گرست و صلاح مملکت را به خسروان وا نمي گذارد.... سياست گريز نيست و بر سينه ي ارباب بي مُروت دنيا دست رد مي زند ... هنرمندي که آستان بوس هيچ گُنبد و بارگاهي نيست ، ميان اين و آن ، گيج و منگ و ناتوان در نمي ماند ، و روباهان را به دو دسته ي مهربان و نامهربان ، تقسيم نمي کند.... هنرمندي که تنها ، زمين را مي شناسد و به رساله ها واحکام آسماني چشم اميدي ندارد، هنرمندي که مداح و مرثيه خوان هيچ قدرتي نيست.<br />
هنرمندي که در چهار چوب مرز پُر گُهر در جا نمي زند. وجدان بيدار زمان ست و حضورش ، خاري در چشم ستمگران .... هنرمندي که « پُر تپش تر از دريا ، موج را سرودي مي کند »... هنرمندي که « با چراغي در دست و چراغي در برابر ، به جنگ سياهي مي رود و به ظلم ، گردن نمي نهد».<br />
<img alt="shamloo.jpg" src="http://radioaida.com/images/shamloo.jpg" width="232" height="139" /><br />
آمده ام از هنرمندي بگويم که « يک لُر بلوچ ِ کُرد ِ فارس است ، يک فارسي زبان تُرک ، يک افريقايي ، اروپايي، استراليا يي ، آمريکايي ، آسيايي ، يک سياهپوست ، زردپوست ، سُرخ پوست ِ سفيد که بدون حضور ديگران وحشت تنهايي و مرگ را زير پوستش احساس مي کند.... هنرمندي که « انساني ست در جمع انسانهاي ديگر بر سياره ي مُقدس زمين ، که بدون ديگران معنايي ندارد»، هنرمندي که « فرياد را براي نمايش قدرت حنجره به کار نمي گيرد، هنرمندي که درد مشترک انسان را فرياد مي کند.<br />
چنين زيست بامداد شاعر .<br />
يکشنبه سيزدهم ماه آگوست سال دو هزار ، لندن</p>

<p>برگرفته: از کتاب درنگي نه ، که درندگان در راهند:<br />
مجموعه ي نوشته هاي پراکنده ي " مينا اسدي "<br />
نقل از سايت ديدگاه</p>

<p><br />
  چند شعر از مینا اسدی<br />
 <br />
<strong>برای تو که فرصت ماندن نیافتی</strong><br />
ويژه حقوق بشر و کشتار شهریور 1367 </p>

<p><br />
چه فرق می کند<br />
صنوبر جوان<br />
یا نارون پیر<br />
چه فرق می کند<br />
سرو ایستاده<br />
یا نیلوفر پیچان<br />
چه فرق می کند<br />
نهال کوچک<br />
یا درخت تنومند<br />
زنده باشد اگر<br />
می وزد که باد،<br />
به سمت جهان <br />
سر تکان می دهد<br />
چه فرق می کند<br />
به افسوس<br />
یا به سرزندگی<br />
باشد اگر<br />
زنده باشد اگر<br />
چه فرق می کند<br />
سایبان<br />
یا پیچک<br />
تکیه هم بدهد<br />
به جهان<br />
یا که تکیه گاه جهان باشد<br />
بماند فقط<br />
و نفس بکشد...<br />
 </p>

<p> <strong>لحظه ي بر پا شدن</strong>    <br />
زيستن در شيشه ، آري زيستن<br />
زيستن اين گونه، يعني نيستن <br />
مور بودن، با صبوري ساختن<br />
نور در پيش و به کوري ساختن<br />
وحشتي موهوم بر دل داشتن<br />
باغ پُر گُل را کوير انگاشتن<br />
با شبِ تاريکِ غُربت ساختن<br />
خويش را در شام ِغُربت باختن<br />
پير ديدن ساقه ي شاداب را<br />
با لجن، آلوده کردن آب را<br />
زيستن در شيشه ، آري زيستن<br />
زيستن اين گونه، يعني نيستن.</p>

<p>اي شکوه لحظه ي بر پا شدن <br />
قطره قطره، گُردِ هم دريا شدن<br />
اي توان ِهرچه دستِ پُر اُميد<br />
وقت پيوستن به درياها رسيد.</p>

<p>1985- استکهلم مينا اسدي</p>

<p><br />
<strong>این میکروفون صاحب مرده ... </strong> <br />
می خواهید دیده شوید <br />
فرقی نمی کند<br />
روی جلد<br />
پشت جلد<br />
لابلای مجله<br />
در زیر آگهی های ترحیم .<br />
می خواهید باشید<br />
همین که دیده شوید<br />
کافی ست<br />
با " کت " ، بی " کت "</p>

<p>با " پیراهن " یا " زیر پیراهن رکابی "<br />
می خواهید باشید<br />
و این میکروفون صاحب مرده<br />
همیشه روی میز تان باشد<br />
می خواهید باشید<br />
آن بالا<br />
پشت آن میکروفون<br />
چه می گویید<br />
از کمترین اهمیتی برخوردار نیست<br />
مهم اینست که بگوئید<br />
فقط بگوئید<br />
و ... هی<br />
چانه های تان را <br />
بچرخانید<br />
ور...ور...ور<br />
"من<br />
من<br />
من <br />
آهای نگاه کنید<br />
جان مادرتان<br />
بمن نگاه کنید<br />
خواهش می کنم ...<br />
من ...<br />
ببینید ...<br />
من ...<br />
اینجا هستم<br />
استدعا می کنم<br />
من ...<br />
اینجا...<br />
توی صفحه ی نود و چهار<br />
ستون پنجم<br />
آن زیر زیر<br />
یک دستم روی میز<br />
یک دستم روی پای راستم<br />
چه فرق می کند<br />
در چه اندازه ای ،<br />
هستم <br />
من <br />
اینجا هستم<br />
مهم نیست که چه کرده ام<br />
چه گفته ام<br />
و چه نوشته ام<br />
بالاخره<br />
توی روزنامه هستم<br />
به کوری چشم شما " ! </p>

<p>***</p>

<p>می خواهید دیده شوید<br />
بهر قیمتی <br />
و این میکروفون صاحب مرده <br />
همیشه روی میزتان باشد<br />
می خواهید آنقدر بگویید<br />
که کف کنید<br />
و آب از چک و چانه تان بریزد<br />
می خواهید دیده شوید<br />
چه فرق می کند<br />
کجا؟<br />
چه وقت؟<br />
و با چه کسانی ؟<br />
همین که آن بالا باشید<br />
خوب است <br />
همان جا<br />
پشت یک میز<br />
روی یک صندلی<br />
و رو به جمعیت<br />
لبخند بزنید<br />
با پشت صاف <br />
و گردنی کج<br />
متمایل به دوربین<br />
مانعی ندارد<br />
به هیچ جای جهان بر نمی خورد<br />
اگر<br />
ـ کمی کرنش کنید<br />
ـ کمی تملق بگویید<br />
ـ کمی لاس بزنید<br />
و در مواقع اضطراری<br />
کمی ـ فقط کمی ـ خوش رقصی کنید.</p>

<p>***</p>

<p>آن بالا که باشید<br />
" بالایی ها " <br />
زیر بازوی تان را می گیرند.<br />
باشید<br />
بمانید<br />
همانجا<br />
ـ پشت میکروفون ـ<br />
ـ زیر نور افکن ـ<br />
بزرگ می شوید<br />
باور کنید<br />
بالاخره یک روز بزرگ می شوید<br />
این جوری ها هم نیست<br />
تاریخ از شما یاد خواهد کرد.<br />
خود فروشان نیز در تاریخ می مانند ! .</p>

<p>سه شنبه هشتم فوریه دوهزار و پنج / استکهلم</p>

<p></p>

<p>Mina.assadi@spray.se </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>اشنایی با منوچهر صهبایی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/uuoeu_uoe/index.html#000109" />
<modified>2005-04-14T10:27:46Z</modified>
<issued>2005-04-13T19:58:11Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.109</id>
<created>2005-04-13T19:58:11Z</created>
<summary type="text/plain">زندگی نامه منوچهر صـــهبایی منوچهر صهبایی (رهبر ارکستر ، دکتر در رشته های موزیکولوژی و هنر ها ،سولیست ابوا،کنسرواتوآر و دانشکده موسیقی در اطریش) در تهران به دنیا آمد و پس از گذراندن دوره ابتدایی وارد هنرستان عالی موسیقی (کنسرواتوار...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>چهره ها</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p><strong>زندگی نامه منوچهر صـــهبایی </strong><br />
<img alt="prof dr m sahbai.jpg" src="http://radioaida.com/images/prof dr m sahbai.jpg" width="150" height="217" /><br />
منوچهر صهبایی (رهبر ارکستر ، دکتر در رشته های موزیکولوژی و هنر ها ،سولیست ابوا،کنسرواتوآر و دانشکده موسیقی در اطریش) در تهران به دنیا آمد و پس از گذراندن دوره ابتدایی وارد هنرستان عالی موسیقی (کنسرواتوار تهران) شد و زیر نظر آنتون کادلتس (ابوا) حسین ناصحی تهرانی (آهنگسازی) و شفیقه صدیقی (پیانو) مشغول تحصیل گردید. </p>

<p>پس از اتمام رسانیدن دوره متوسطه ، همزمان با گذراندن دوره عالی کنسرواتوار تهران ، سالها به عنوان سولیست با ارکستر سمفونیک تهران همکاری داشت. همچنین در سالها آخر اقامت خود در ایران استاد کنسرواتوار تهران ،دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و مدرسه موسیقی صداوسیما بود و کنسرت های متعددی را با ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر مجلسی صداوسیما به عنوان تکنواز ابوا اجرا کرد. در کنار فعالیتها ،وی در سالهای آخر اقامت خود در ایران با همکاری تالار رودکی،انجمن فیلارمونیک تهران ،ژونس موزیکال ایران و تلویزیون ملی ایران کنسرت های متعددی را در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران از قبیل مشهد ، تبریز ، ارومیه ، اصفهان و شیراز با موفقیت بسیار اجرا نمود. <br />
<img alt="sab-03BWLit02Adobjpg.jpg" src="http://radioaida.com/images/sab-03BWLit02Adobjpg.jpg" width="150" height="182" /><br />
در سال 1354 به منظور ادامه فعالیت های هنری خود و تحصیل در زمینه رهبری ارکستر و موزیکولوژی عازم اروپا شد و در آنجا ابتدا زیر نظر استادان سر شناس مانند هاینتس هولیگر(Heinz Holliger) در فرایبورگ (آلمان)؛ پی یر پی یرلو (Pierre Pierlot) در پاریس (فرانسه)؛ میلان هوروات (Maurice Horvath)، در سالزبورگ (اتریش)؛فرانکو فرارا(Franco Ferrara) در سی ینا(ایتالیا) و سرجو چلیبیداکه(Sergiu Celibidache)در مونیخ (آلمان) به تحصیل پرداخت و به زودی از سوی آنان به عنوان همکار پذیرفته شد. </p>

<p>صهبایی در سال 1976 میلادی در مسابقه ویرتوزیته در فرانسه شرکت کرد و جایزه نخست آنرا به خود اختصاص داد. وی از سال 1975 تا 1979 میلادی در مدرسه موسیقی شهر افن بورگ در آلمان تدریس نمود. در سال 1979 در مسابقه استخدام نوازنده ابوای اول، که از طرف ارکستر سمفونیک شهر سن گالن در سوییس برگذار شد،شرکت کرد و بین 165 نفر داوطلب متخصص به مقام اول رسید و دوازده سال به عنوان رهبر ارکستر همکاری داشت. در همان سال از طرف کنسرواتوار شهر فلدکیرش برای تدریس به کشور اتریش دعوت شد و از طرف دولت آن کشور درجه پرفسوری به او اهدا شد.ارکستر سمفونیک آن کنسرواتوار بارها به رهبری صهبایی برنده جایزه اول مسابقات اروپایی گردید. صهبایی مدت چهارده سال نیز رهبری ارکستر مجلسی شهر آمریس ویل در سوییس را به عهده داشت.وی در سال 1987 در مسابقه رهبری ارکستر در بلژیک شرکت کرد و مقام نخست و مدال طلای این مسابقه را از طرف وزارت فرهنگ آن کشور دریافت نمود.در سالهای 1989 و 1987 برای اجرای کنسرت و تدریس در کلاسهای تابستانی (master class) به کشورهای ژاپن،هنگ کنگ ،تایوان و سنگاپور دعوت شد و از طرف دانشگاه تایپه(Taipeh) به دریافت بالاترین لوح هنری کشور تایوان نایل شد. </p>

<p>وی هیچگاه دست از تحقیق و مطالعه برنداشت و در سالهای نخست اقامت خود در سوییس به مدت چهارسال در مدرسه عالی ترجمه شهر سن گالن به تحصیل پرداخت و در زبان های آلمانی،فرانسه،ایتالیایی و انگلیسی فارغ التحصیل گردید و پس از سالها تحقیق و تحصیل در زمینه های مختلف از جمله موسیقی شناسی،جامعه شناسی،هنرشناسی و فلسفه در سال 1995 رسالهای نوشت با عنوان "تحقیق بر طرح های پارتیتور پرستش بهار " اثر ایگور استراوینسکی ، به منظور روشن کردن چگونگی آفرینش آن اثر: </p>

<p>Le Sacre Printemps d'lgor Stravinsky. Genese d'une partition A travers Letude de ses esquisses و در سال 1996 رساله دیگری با عنوان "نوسانها در پارتیتورنویسی های پرستش بهار" اثر ایگور استراوینسکی Des Fluctuations de l'ecriture de la partition du Sacred u Printemps d'lgor Stravinsky به دانشکده علوم انسانی دانشگاه استراسبورگ ارائه کرد. </p>

<p>وی از سال 1993 به مطالعه و تحقیق در مورد تاریخ موسیقی سمفونیک ایران و آثار آهنگسازان ایرانی پرداخت و در سال 1999 رساله ای در این مورد به نام " موسیقی چند صدایی ایران1247-1377"[La musique polyphonique persane (1868-1998)] به دانشگاه استراسبورگ ارائه داد و به دریافت بالاترین درجه دکترای دانشگاهی کشورفرانسه نایل شد: </p>

<p>دکترای دانشکده علوم انسانی دانشگاه استراسبورگ . تخصص : هنرهای(تاریخ ،مبانی و تجربه هنرها) با ذکر : درجه عالی و با تبریک هیئت داوران [ [Docteur de l'Universite des Sciences Humaines de Strasbourg. Specialite : Arts (histoire , theorie et pratique des Arts) Avec la mention: Tres honorable avec felicitations du jury] منوچهر صهبایی در چند سال اخیر در صدد معرفی و اجرای قطعات سمفونیک آهنگسازان ایرانی برآمده است و تاکنون به همت وی آثاری که بعضی از آنها به دست فراموشی سپرده شده و یا تقریبا" از بین رفته بودند بازسازی شده و در کنار آثار آهنگسازان بزرگ جهان در برنامه های مختلف در اروپا اجرا شده اند.این قبیل اند آثاری از :علیرضا مشایخی ، حسین دهلوی ، ثمین باغچه بان،حسین ناصحی ،دکتر محمدتقی مسعودیه،مصطفی کمال پورتراب،حشمت سنجری ، مرتضی حنانه ،حسین یوسف زمانی و ... تا کنون قسمتی از این آثار به وسیله موسسه ماهور در تهران و موسسه آریان اِ ام اس (Aryens EMS) در اروپا منتشر شده و آثار دیگری در آینده نزدیک به وسیله همین موسسات چاپ خواهد شد و در دسترس علاقه مندان این هنر قرار خواهد گرفت. </p>

<p>منوچهر صهبایی در حال حاضر مقیم کشور سوییس است و در کنسرواتوار شهر شهر فلدکیرش (Feldkirch) در اتریش ،استاد رشته های رهبری ارکستر، ساز ابوا و موسیقی مجلسی ست و رهبری چند ارکستر بزرگ اروپایی را به عهده دارد. <br />
برگ نخست زندگـی نامه موســــــیقی پیــــــوند ها تماس با ما <br />
 <br />
  <strong>اشنایی با اندیشه های صهبایی</strong></p>

<p>در طی سالهای اخیر تحقیق در مورد موسیقی سمفونیک ایران به این نتیجه رسیدم که از زمان ورود موسیقی چندصدایی به این کشور تاکنون صدها اثر به وسیله آهنگسازان ایرانی نوشته شده که اکثرا" آنها به دلیل بی توجهی از بین رفته است. متاسفانه در بعضی موارد حتی اسمی از آن آثار باقی مانده است. </p>

<p>موسیقیدانانی مثل پرویز محمود به دلیل رقابت های بی مورد از طرف دیگران برای همیشه ترک وطن کردند و تقریبا" تمام آثار آنان مفقود شد. آثار آهنگسازان دیگر هم هرگز اجرا نشدند و یا اگر یک یا چند بار به اجرا درآمدند به دلیل ضعف اجراها هرگز نتوانستند آن طوری که باید جایی در رپرتوار برنامه های ارکسترها برای خود باز کنند و در نتیجه به دست فراموشی سپرده شدند. </p>

<p>از طرفی فقدان موزیکولوگ(محقق موسیقی) واقعی در ایران باعث شده که تقریبا" هرگز کشش به تحقیق عمیق در مورد آثار آهنگسازان نپردازد. زیرا متاسفانه در ایران نادرند کسانی که تحصیلاتی در رشته موسیقی شناسی انجام داده و پس از پایان آن به رشته تحصیلی خود وفادار مانده باشند. اکثرا" پس از خاتمه تحصیلات سعی کرده اند وقت خود را وقت خود را به آهنگسازی و نوازندگی و یا کارهای دیگر ، که مربوط به یک موسیقیدان است نه به یک محقق موسیقی ، اختصاص دهند.از طرفی دیگر تا کنون به غیر از یکی دو مورد ، آن هم در گذشته های دور، قدم بارزی برای حفظ و اشاعه آثار سمفونیک ایرانی از طرف وزارتخانه های مربوطه برداشته نشده و فقط تعداد بسیار محدودی از آهنگسازان به چاپ و یا اجرا و یا ضبط آثار شخصی خود دست زده اند. <br />
<img alt="Orch-04ColLitAdobjpg.jpg" src="http://radioaida.com/images/Orch-04ColLitAdobjpg.jpg" width="350" height="134" /><br />
با توجه به همه این مشکلات و کمبودها و به منظور حفظ و اشاعه آثار باقی مانده و آثار جدیدتر ، علی رغم مشغولیت های زیادی که در رشته های تخصصی خود دارم و صرفا" به خاطر عشق و علاقه ای که به کشور ایران و هرچه که مربوط به آن است احساس می کنم، از سال ها یپش تصمیم گرفتم مقداری زیاد از وقت خود را صرف جمع آوری آثار آهنگسازان ایرانی کرده و با استفاده از سالها تحصیل ، تحقیق و تجربه خود در رشته های مختلف موسیقی و با به عهده گرفتن تمام مخارج سنگین آن ، اقدام به باسازی و در صورت لزوم ، تصحیح ، نت نویسسی جدید، اجرا و ضبط این آثار فراموش شده کنم. تاکنون تعداد زیادی از این آثار را در برنامه های کنسرتهای خود جای داده ، مفداری از آنها را ضبط نموده و در اروپا به وسیله موسسه ای به نام آریان اِ ام اس که بدین منظور به وجود آوردم (Aryens EMS) منتشر کرده و نمونه هایی از آنها را برای ارکسترها و رادیوهای مختلف در سراسر جهان فرستاده ام تا لااقل از وجود این آثار مطلع شوند. مقداری از این ضبط ها را هم در تهران با همکاری موسسه ماهور انتشار داده ایم. </p>

<p>برگرفته از سایت:<br />
http://www.sahbai.com<br />
دکتر منوچهر صهبایی از معدود هنرمندان ایرانیست که طی سالهای گذشته به دور از هیاهوهای تبلیغاتی تنها با تکیه بر پاک اندیشیهای درونی خود به ظبط و معرفی اثار اهنگسازان معاصرایرانی همت گماشت .<br />
او بدون کوچکترین حمایت و کمک مالی با سرمایه شخصی خود اثار ارزنده ای را بر گنجینه فرهنگ ایران هدیه نمود .<br />
با سپاس از تلاشهای این رهبر برجسته ایرانی امیدواریم این چند واژه که برگرفته از سایت شخصی دکتر صهبایی بود سراغازی باشد برای شناخت عمیقتر این یاور موسیفی و موسیقیدانان معاصر ایرانی. <br />
تحریریه رادیو ایدا <br />
اثار منوچهر صهبایی<br />
<img alt="sahbaii1001.jpg" src="http://radioaida.com/images/sahbaii1001.jpg" width="320" height="322" /></p>

<p><img alt="sahbaii1002.jpg" src="http://radioaida.com/images/sahbaii1002.jpg" width="320" height="319" /></p>

<p><img alt="sahbaii1003.jpg" src="http://radioaida.com/images/sahbaii1003.jpg" width="320" height="307" /></p>

<p><img alt="sahbaii1004.jpg" src="http://radioaida.com/images/sahbaii1004.jpg" width="320" height="320" /></p>

<p><img alt="sahbaii1005.jpg" src="http://radioaida.com/images/sahbaii1005.jpg" width="197" height="177" /></p>

<p><img alt="sahbaii1006.jpg" src="http://radioaida.com/images/sahbaii1006.jpg" width="300" height="306" /></p>

<p><img alt="sahbaii1008.jpg" src="http://radioaida.com/images/sahbaii1008.jpg" width="160" height="158" /><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>موسيقي ايران: از اِدبار تا اقتدار</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/uuoeuoeoe/index.html#000108" />
<modified>2005-04-14T09:55:13Z</modified>
<issued>2005-04-13T19:32:38Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.108</id>
<created>2005-04-13T19:32:38Z</created>
<summary type="text/plain"> محمود خوشنام ـ جامعة موسيقي ايران در يكصدسال گذشته با بهره‌گيري از دو “موهبت” اجتماعي ـ فرهنگي برناتواني‌هاي چند قرنة خود غلبه كرده است: جنبش آزادي‌جويانة مشروطيت و نهضت تجددطلبانه‌اي كه از سرآغاز قرن جاري خورشيدي، سربرآورده است. براي...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>مقالات</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p> <br />
<img alt="khoshnam.JPG" src="http://radioaida.com/images/khoshnam.JPG" width="360" height="240" /> <br />
محمود خوشنام <br />
 </p>

<p>ـ جامعة موسيقي ايران در يكصدسال گذشته با بهره‌گيري از دو “موهبت” اجتماعي ـ فرهنگي برناتواني‌هاي چند قرنة خود غلبه كرده است: جنبش آزادي‌جويانة مشروطيت و نهضت تجددطلبانه‌اي كه از سرآغاز قرن جاري خورشيدي، سربرآورده است. براي آن‌ كه اهميت واقعي اين دو موهبت، روشن شود، ناگزير بايد نگاهي به موقعيت موسيقي ايران، پيش از جنبش‌مشروطيت افكند. </p>

<p>   موسيقي فاخر و سرزندة دورة ساساني، در عبور از فراز ـ و بيشتر ـ نشيب‌هاي تاريخي و روياروئي با فرهنگ‌هاي مهاجم و واپسگرا، در دورة قاجار، به آن‌چنان فلاكت و ادباري رسيده كه سبب شرمساري تاريخ شده است!</p>

<p>   اگر چه “دوقرن سكوت“ اسلامي، موسيقي بازماندة باربدي را خاموش ساخت، ولي سرانجام در برابر نيروي پايدار آن درهم شكست و ميدان تازه‌اي براي رشد و پرورش آن، به شيوه‌اي كه مورد پسند دربار خلفا باشد، پديد آورد و از اين راه امكان استمرار زندگي آن را فراهم كرد. با برقراري حكومت شيعي از سوي صفويان، خفقان تازه‌اي كه گريبانگير جامعة موسيقي ايران شد كه بيش از چهارصدسال ـ تا جنبش مشروطيت ـ دوام آورد. موسيقي در اين چهار قرن، نه تنها نتوانست ارزش‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي خود را به رسميت بشناساند كه حتي به مرور به “ضدارزش“ تبديل شد. فقيهان شيعه، آن را “صداي شيطان” ناميدند. هركس به آن مي‌پرداخت ـ يا حتي آن را مي‌شنيد “گناهي كبيره” مرتكب مي شد. در نتيجه استادان همه كناره گرفتند تا اعتبار اجتماعي خود را حفظ كنند و جاي آنان را “لوطيان” گرفتند كه “عملة طرب” ناميده مي‌شدند و پروائي از ننگ و عار نداشتند. </p>

<p>   موقعيت غم‌انگيز موسيقي ايران در همه سفرنامه‌هاي سياحان و ديپلمات‌هاي فرهنگي كه از آغاز دورة صفويه تا دورة ناصري به ايران آمده‌اند، بازتابيده است. </p>

<p>   ـ “اوژن فلاندن” نقاش فرانسوي كه در سال 1219 خورشيدی (1840ميلادی) به ايران آمده است مي‌نويسد: </p>

<p>   “موسيقي ايران بسيار عقب است و دو دليل دارد. يكي اين كه موسيقي مانند نقاشي صنعتي (هنري) تقليدي نيست، بلكه “علمي” است. ديگر اين‌كه موسيقي ايراني به‌دست لوطيان و اشخاص بي‌سروپا افتاده كه كار ديگري از دستشان برنمي‌آيد. به اين جهات است كه قدر و قيمت موسيقي در ايران از بين رفته است.” </p>

<p>   “كنت دوگوبينو”، سياح و ديپلمات فرانسوي كه در دورة ناصري در ايران مي‌زيسته است مي‌نويسد: </p>

<p>   “به طور كلي آن‌هائي كه در ايران تار مي‌زنند و در موسيقي استاد هستند غير از طبقة “اول و دوم” هستند. نجبا و اشراف ايراني تار زدن را يك نوع عيب مي‌دانند و “باعث خفيف شدن خود مي‌شمارند...” </p>

<p>   “ادوارد براون” خاورشناس معروف انگليسي نيز كه بيست سالي پيش از برپائي جنبش مشروطيت در ايران بوده است، از “خوار و خفيف” بودن موسيقي ايراني سخن گفته است: </p>

<p>   “درميهماني‌ها، آدم‌هاي باشخصيت در صدر سفره‌ مي‌نشينند و جاي نوازندگان و خوانندگان در پاي سفره است!”</p>

<p>   در خاطرات رجال و دولتمردان داخلي نيز همين تصويرها را مي‌توان پيدا كرد تنها با اين تفاوت كه اين‌ها اين وضعيت غم‌آنگيز را كاملاً طبيعي، تلقي كرده‌اند. يك نمونه مي‌آوريم از خاطرات “اعتمادالسلطنه” وزير اهل قلم و انديشة انطباعات، دورة ناصري: </p>

<p>   “ در شهرستانك آش‌پزان بود. عملة طرب هم بودند. ديگ‌هاي زياد و اقسام لحوم و ادويه، سبزي‌آلات(!)، حبوبات و قند و شكر و غيره و غيره حاضر بود. عملة خلوت از ناظم و امين‌الملك و غيرها (مقربان درگاه) طرفي نشسته، سبزي و بادمجان پاك مي‌كردند و عمله طرب هم طرفي نشسته ساز مي‌زدند... مجلس خالي از شكوه و تماشا نبود....”</p>

<p>   با يك نگاه گذراي تطبيقي به جهان اين روزگار بهتر مي‌توان معناي “شكوه و تماشا“ي عملة طرب را دريافت. نيمه دوم قرن نوزدهم است و موسيقي در فرنگستان ـ كه شاهان قاجار مشتاق ديدارهاي چندگانه از آن بودند؛ در اوج شكفتگي است. بتهون بنائي را بالا برده است كه ديگر از باد و باران آسيب نمي‌بيند. در پي او “برامس” و “شوبرت“ و “شومان” آمده‌اند و هركدام چيزي براين بنا افزوده‌اند. “شوپن” در لهستان، “چايكووسكي” در روسيه، “پوچيني” در ايتاليا و بسياري ديگر در جاهاي ديگر اين قاره موسيقي ملي خود را پرورانده‌اند. </p>

<p>   هيچ مقايسه‌اي در هيچ يك از زمينه‌هاي ديگر فرهنگي اين سان آدمي را سرافكنده نمي‌سازد كه در زمينة موسيقي. هنري در جوهر خود زيبا و ارزشمند ولي رنجور و بدون تيمار مانده. </p>

<p>   باري آگاهي‌هاي ما در بارة موسيقي دورة قاجار فقط نسبت به دوره‌هاي پيش از آن، بيشتر است. از لوطيان و مطربان كه بگذريم به سه چهار نام برجسته برمي‌خوريم كه خويشاوند يكديگر بوده‌اند و از جمع آنان در تاريخ موسيقي ايران با عنوان “خاندان هنر” ياد مي‌شود. سردودمان آن‌ها، “علي‌اكبر فراهاني” است كه گردآورندة اصلي گوشه‌هاي رديفي موسيقي سنتي امروز به شمار مي‌رود. پسران او “آقا‌حسينقلي” و “ميرزاعبدالله” و برادرزاده‌اش “آقاغلامحسين” و دو تن از شاگردان او، در واقع مبشران و انتشار دهندگان آموزه‌هاي شفاهي و سنتي اويند. اگر چه حضور و كوشش اينان در گردآوري و ثبت گوشه‌هاي پراكنده ـ و گاه از يادرفته‌ ـ سبب انسجام و يكپارچگي موسيقي سنتي شده است ـ و از اين بابت كارشان در خور ستايش است ـ ولي هيچ حركتي يا حتي تمايل به حركتي در جهت نوسازي موسيقي در ايران و تغيير موقعيت ناهنجار اجتماع آن نشان نداده‌اند. برعكس بعدها با هالة تقدسي كه سنت‌پرستان افراطي جانبدار آن‌ها، برگردشان تنيده‌اند، كوشيده‌اند هر حركت نوآورانه‌اي را به شكست بكشانند ـ البته، و از بخت خوش. توفيق كامل نصيب شان نشده است! ـ </p>

<p>   گسترش رابطه با فرنگستان ، اعزام دانشجو به آن ديار و ورود آموزگاران از آن سو براي تدريس در دارالفنون، روزنه‌هاي تازه‌اي را به سوي دنياي نو ـ و آزاد ـ گشود. اين روزنه‌ها، نسيم آزادي را به درون مي‌آورد و نيز چشم‌انداز، گسترده‌اي از هنر نوآورانه را پيش چشم هنرمندان ايراني مي‌گشود. برپائي “رستة موسيقيِ نظام” در دارالفنون، به‌ويژه نقش عمده در آيندة موسيقي ايران ايفا كرد. <br />
<img alt="daste musik nezam abdola mirza mirza hosein khan  salar moazez.jpg" src="http://radioaida.com/images/daste musik nezam abdola mirza mirza hosein khan  salar moazez.jpg" width="203" height="300" /><br />
   سرپرست اين “رسته” آلفرد باپتيست‌لومر” فرانسوي كوشيد با تنظيم‌هاي تازه‌اي از موسيقي ايران تكاني در بركة راكد سنت پديد آورد. شاگردان همين استاد فرانسوي، بعدها از مبشران نوآوري در موسيقي ايران به‌شمار مي‌آمدند. با اين همه جامعه موسيقي ايران در انتظار پيدايش فضائي بود كه در آن بتواند دستاوردهاي كوچك خود را فراگير سازد. جنبش مشروطيت نخستين موهبتي بود كه اين فضا را پديد آورد. <br />
<img alt="LemairFIG01Fin.jpg" src="http://radioaida.com/images/LemairFIG01Fin.jpg" width="120" height="142" /><br />
ژان باپتیست لومر<br />
   </p>

<p><strong>مشروطه و موسيقي </strong></p>

<p>   جنبش مشروطيت، اگر هم به هدف‌هاي والاي خود نرسيده باشد، دست‌كم مي‌توان گفت كه انديشة آزادي و تجدد را در همة حوزه‌هاي فرهنگي زنده نگاه داشته است. </p>

<p>   به گمان ما نخستين ارمغان جنبش براي موسيقيِ خوار شده، “اعادة حيثتٍ” آن بود. مشروطه نيز مانند همة جنبش‌هاي انقلابي ديگر براي برانگيختن توده‌هاي مردم نياز به شعر و موسيقي داشت. نه آن شعر و موسيقي كه نوحه بخواند, آني كه آتش مبارزه را گرم نگاه دارد. در ميان “شاعران مشروطه”, “عارف قزويني” از امتياز بيشتري برخوردار بود، نه از آن جهت كه شعر بهتر مي‌سرود ـ كه شاعران برتر از او بسيار بودند ـ بلكه از اين روي كه شعر را با موسيقي درمي‌آميخت و تأثير آن را دو چندان مي ساخت. </p>

<p>   تصنيف ـ يعني پيوند ميان شعر ملي و موسيقي مردمي ـ كارسازترين و تأثيرگذارترين “سلاح” را براي مبارزه در هر دو جبهة استبداد و واپسگرائي در كف او مي‌نهاد. “عارف” در واقع با ساخت و پرداخت تصنيف‌هاي ملي ـ و سياسي موسيقیِ ايران را از ورطة ابتذال بيرون آورد و زبان واپسگرايان مذهبي را نيز بست كه در دشمني ديرينه با موسيقي، آن را تنها وسيلة “لهو لعب” معرفي مي‌كردند و مردم را از پرداختن به آن برحذر مي‌داشتند. به اين ترتيب، خدمت عارف به “موسيقي ايران” كم‌تر از خدمت او به “مشروطه” نيست. عارف نشان داد كه مي‌توان نزديك به سنت باقي ماند، ولي شيوة كار را عوض كرد. مي‌توان خط سير ملودي‌ها را پيچ‌وتابي داد و مي‌توان به جاي “دليٍ‌دليٍ”ها، حرفي گذاشت كه معنائي داشته باشد و در جمع مي‌توان حس و حالي به موسيقي از پاي درآمده تزريق كرد و از خواب و رخوت به درش آورد. </p>

<p>   “عارف” در راه نوسازي موسيقي ايران هدف‌هاي ديگري نيز داشت. پس از ديدار از “دارالالحان تُرك” در استانبول و بازگشت به ايران آرزو داشت “اسباب يك مدرسه موسيقي را فراهم آورد.” “حتي پيش خود خيال مي‌كرد كه اپرا يا اپرت‌هايی ترتيب دهد و به واسطة همان شاگردان مدرسة موسيقي به صحنة تماشا بياورد.” كه “اگر به حيز فعليت درمي‌آمد، از آرشين مالالان بدتر نمي‌شد...”!</p>

<p>   برآورده شدن آرزوهائي چنين البته نه در بنية عارف بود و نه زمان و فضا اقتضاي آن را داشت. عارف ولي با حضور شجاعانة خود در عرصه مشروطه، شايد بي‌ آن كه خود بداند، راه را براي دگرگوني‌ها و خلاقيت‌هاي آينده، آينده‌اي نه چندان دور، هموار مي‌ساخت. ياري رساني‌هاي او به “مشروطه” و “موسيقي”، آن چنان پرتأثير است كه مي‌تواند خود موضوع رساله‌اي قرار گيرد. </p>

<p>   با اين همه جامعه موسيقي ايران، براي آن كه به سلامت كامل برسد و همه راهبندان‌ها را از پيش پاي خود بردارد، نيازمند به فضاي ديگر و حركت‌هاي ديگر داشت. مي‌بايست هدف‌ها روشن مي‌شد، انديشه‌ها نظم‌ منطقي پيدا مي‌كرد و راه‌هاي عملي شدن آن‌ها، مورد بررسي قرار مي‌گرفت. مي‌بايست اقتداري سازماني، پشتوانة نوآوري‌ها مي‌شد. </p>

<p>   از ياد نبريم كه “مشروطيت” با همه محاسني كه برايش برمي‌شمارند، دستي در دست روحانيت داشت كه هيچگاه در تاريخ ايران روي خوشي به موسيقي نشان نداده است. موسيقي مي‌بايست آن چنان قدرتمند سروسامان مي‌گرفت كه بتواند در برابر خرافه‌پراكني‌هاي روحانيت، پايداري كند. بيست‌سالي بايد مي‌گذشت تا آن “فضای ديگر” به ياري موسيقي نوآورانه بيايد. </p>

<p>   </p>

<p>   درسايه اقتدار </p>

<p>   باسقوط حكومت قاجار و سربرآوردن رضاشاه، دگرگوني‌هاي بسيار در نهادهاي سياسي و فرهنگي ايران پديد آمدند. اگر چه همة اين دگرگوني‌ها را نمي‌توان به چشم ستايش نگريست ولي بسياري از آن‌ها. زمينه را براي نوشدن جامعة ايران فراهم ساخت. </p>

<p>   بحث در اين كه آيا استبداد سياسي در دوره‌اي كه ايران ويران، در معرض خطر تجزيه و فروپاشي قرار گرفته بوده، به سود آن عمل كرده است ـ نظريه‌اي كه بسياري از “شاهدوستان” عنوان مي‌كنند، نه كارماست و نه در اين نوشتار مي‌گنجد. استبداد، به هرحال چيز بدي است ولي سايه‌اي از اين استبداد رضاشاهي كه شايد بهتر باشد آن را “اقتدارگرائي” بناميم، در زمينه‌هاي درهم ريختة فرهنگي، تأثير مثبت داشته و نظم و انسجامي به آن‌ها بخشيده است. </p>

<p>   جامعة موسيقي ايران نيز در ساية همين اقتدارگرائي، توانسته آنچه را كه نداشته به‌دست آورد و آنچه را كه به دست آورده با نظم و برنامه به مردم عرضه كند.</p>

<p>   در سرآغاز پيدايش همين فضاست كه مردي با اقتدار روحيٍ كمياب، در جامعة موسيقي ايران سربرآورده و با انديشه‌هاي نو، همة حوزه‌هاي آموزشي، آفرينشي و اجرائي را دگرگون ساخته است. “علينقي وزيري” معروف به “كلنل” كه درست همزمان با تغيير فضاي سياسي و فرهنگي در ايران كار خود را آغاز كرده، آن چنان تا زمانه ما در روند تكاملي موسيقي ايران و اعتبار بخشيدن به آن تأثيرگذار بوده كه سرسري نمي‌توان از او گذشت. او را بايد “نيما”ي “مقتدر” موسيقي ايران ناميد. <br />
<img alt="vaziri.jpg" src="http://radioaida.com/images/vaziri.jpg" width="177" height="216" /><br />
   در يك بررسي تطبيقي ميان انديشه‌ها ـ و آفريده‌ها ـ ي “نيما“ و “وزيري” مي‌توان شباهت‌هاي بسيار به‌دست آورد. تفاوت بزرگ شايد در آن بود كه نيما با يك “ميراث” هزارساله در افتاده بود و وزيري در فكر نوآوري در سنتي بود كه عمرش از صدوپنچاه سال تجاوز نمي‌كرد. با اين همه وزيري در كار دگرگون سازي با دشوارهاي بيشتري روبرو شد. او در واقع همزمان، در سه جبهه مي‌جنگيد. در جبهه نخست با واپسگرايان مذهبي، دشمنان ديرينه موسيقي، روبرو بود. در جبهه دوم مي‌بايست پاسخگوي نيروي مقتدر سنت‌طلبان افراطي باشد كه حتي به تغيير يك مضراب، از آنچه از استاد فراگرفته بودند، رضايت نمي‌دادند. در جبهه سوم درس خواندگان از فرنگ برگشته سنگر گرفته بودند كه چون جوهر موسيقي ايران را نمي‌شناختند و تنها اجراهاي ملال‌آور سنتي‌ها را مي‌شنيدند، هيچ ارزشي براي آن قائل نبودند و مثل آن مرد فرهنگي ـ سياسي معروف معتقد بودند كه موسيقي ايران هم بايد “از نوك پا تا موي سر” فرنگي بشود! </p>

<p>   وزيري در برابر اين افراط و تفريط‌ها، منطقي‌ترين نظرات را عرضه مي‌كرد. او ارزش ذاتي و جوهري موسيقي ملي را مي‌شناخت و قدر مي‌گذاشت، ولي تكرارهاي ساده و كليشه‌اي بي‌وقفه را آسيبي براي آن بشمار مي‌آورد كه هم خود موسيقي را مي‌فرسايد و هم براي جمع شنوندگان ملال‌آور مي‌شود. براي جلوگيري از چنين پيامدي بايد موسيقي ملي را با تكنيك و موسيقي بين‌المللي آشتي داد. يعني به ياري بخشي از شگردهاي تكنيكي كه به جوهر موسيقي ملي آسيب نمي‌رساند، رنگ و جلاي تازه‌اي به آن بخشيد. از سوي ديگر وقتي اين موسيقي زباني “جهان فهم“ پيدا كند، از انزواي بين‌المللي نيز به در مي‌آيد و مي‌تواند خود را در سطح جهان بگستراند. </p>

<p>   جالب است در حالي كه سنت‌پرستان وزيري را “خائن به موسيقي ملي” مي‌ناميدند، افراطي‌هاي غربزده او را “مرتجع” و “عقب‌مانده” به شمار مي‌آوردند! </p>

<p>   و اما كارگزاران فرهنگي نظام تازه در برنامه‌گذاري‌هاي خود دو هدف اصلي را دنبال مي‌كردند. نخست گرم نگاه داشتن احساسات ناسيوناليستي با اين گمان كه اعتماد به نفس از دست رفته را به جامعه بازگردانند و دوم مبارزه با كهنه‌پرستي و واپسگرائي كه آن را سبب اصلي عقب‌ماندگي‌هاي جامعه به شمار مي‌آوردند. آنچه وزيري مي‌گفت و مي‌طلبد. با اين هدف‌ها سازگاري نشان مي‌داد. از همين روي از حمايت فرهنگي نظام بهره‌مند مي‌شد. او با تكيه بر همين حمايت‌ها، پس از پايان دادن به تحصيلات خود در پاريس و برلين و بازگشت به ايران، دست به كار شد و كار را از حوزة آموزشي آغاز كرد. مدرسه موسيقي وزيري كه در سال 1302 بنياد شد، نخستين مدرسه ـ پس از تشكيل رسته موسيقي نظام در دارالفنون ـ به‌شمار مي‌آيد. در اين مدرسه، هنرجويان، با شيوه‌هاي نوين آموزشي، چم‌وخم‌هاي موسيقي ايران و موازين موسيقي بين‌المللي را فرا گرفتند. شاگردان پيش از آن كه به سراغ “ساز” بروند با الفبا و زبان موسيقي، نت‌خواني، سُلفژ و تئوري‌هاي اوليه آشنا مي‌شدند. نخستين نسل از موسيقدانان دانش‌آموختة ايراني از همين مدرسه بيرون آمده‌اند. آن‌ها آموخته‌هاي خود را بعدها، به هنرجويان ديگر منتقل كرده‌اند. به اين ترتيب، انتقال مستمر آموزه‌هاي وزيري مكتب نويني را در جامعه موسيقي ايران پديد آورده كه همچنان تا زمان ما بارآور مانده است. <br />
<img alt="orchestr madrese ali musighi 1304 vaziri.jpg" src="http://radioaida.com/images/orchestr madrese ali musighi 1304 vaziri.jpg" width="203" height="152" /></p>

<p>   گام ديگر وزيري بنياد “كلوب موزيكال” بود با اين نيت كه نخبگان و روشنفكران جامعه را كه بخش اصلي جمع شنوندگان (پوبليك) او بودند با هدف‌ها و برنامه‌هاي خود آشنا سازد. اين نخبگان كه شهرت فراگير داشتند مي‌توانستند حرف‌ها و انديشه‌هاي وزيري را در جامعه بپراكنند و زمينه‌ را براي پذيرش نوآوري‌هاي او آماده سازند. عضويت نام‌آوراني چون علي‌اكبر دهخدا، رشيد ياسمي، سعيد نفيسي، محمدحسين حسابي، علي دشتي و ايرج‌ميرزا در “كلوب موزيكال” نشان از توفيق وزيري در جلب نظر جامعة روشنفكري دارد. </p>

<p>   مدرسه كه كمي جان گرفت. نوبت به گام ديگر رسيد. وزيري، به ياري هنرآموزان و هنرجويان مدرسه، اركستر بزرگي را به شيوه بين‌المللي پديد آورد تا اولاً “گروه نوازي” را در برابر “تكنوازي” رونق تازه ببخشد و تنوعي در اجراهاي موسيقي ملي به وجود آورد. ثانياً امكاني براي اجراي آثار نوآورانه خود پيدا كند. در اركستر مدرسه موسيقي وزيري سازهاي ملي در كنار سازهاي سازگار بين‌المللي مي‌نشستند و نه به صورت “ديمي” كه از روي نت و با حساب و كتاب مي‌نواختند. </p>

<p>   كنسرت‌هاي هفتگي اركستر مدرسه، كه موسيقي ملي را با رنگ و بوي تازه عرضه مي‌كرد، شور و شوقي ويژه در جامعة موسيقي ايران پديد آورد. وزيري از اين كنسرت‌ها نيز براي توضيح و تشريح آموزه‌هاي خود استفاده مي‌كرد. خطابه‌‌هاي او در سرآغاز اين كنسرت‌ها معروف است. </p>

<p>   گاه در آن‌ها نه تنها به دشواري‌هاي موجود در جامعه موسيقي ايران كه گاه به ناهنجاري‌هاي فراگير اجتماعي و فرهنگي در ايران مي‌پرداخت و راه‌هايي براي برونشدن از آن‌ها پيشنهاد مي‌كرد. </p>

<p>   “علي دشتي” در همان سال‌ها در “شفق سرخ” نوشت: </p>

<p>   “در مملكتي كه موسيقي را فقط “لهو و لعب” مي‌دانستند و هر كي از موسيقي اطلاعي داشت... ”نقص اخلاقي” او محسوب مي‌شد، امروز در نتيجه پشتكار و استعداد خستگي ناپذيري وزيري ... مقدمات “نهضت موسيقي” در كار شروع شدن است. و رفته رفته جامعه... مي‌خواهد آگاه شود كه موسيقي يكي از صنايع (هنرها) است و كساني كه به موسيقي ايران خدمت مي‌كنند... در حقيقت روح افسرده ايراني را نوازش مي‌دهند...” رضاشاه خود با آن كه از جامعه روشنفكري برنخاسته بود با هوش و فراستي كه در زمينه‌هاي مختلف از خود نشان مي‌داد، اهميت كارهاي وزيري را دريافته بود. در آن زمان كه هنوز “رئيس الوزرا” بود، خود از كلوب وزيري ديدن مي‌كرد و پس از نشستن براريكة شاهي، وزيران فرهنگ (علي‌اصغرحكمت، مخبرالسلطنه و...) را واسطة حمايت‌هاي خود قرار مي‌داد. </p>

<p>   از سوي ديگر وزيري نيز در آغاز سربرآوردن “مردي مقتدر“ را در شرايط آن روزگار براي جامعه سودمند مي‌دانست. او در يكي از خطابه‌هاي خود گفته است: </p>

<p>   “يك دليل اينكه مملكت ما با آن كه مدت‌هاست محتضر است، هنوز حيات دارد، پيدايش هر چندي يكبار “يك‌نفر قائد و سرپرست ملي” بوده است... امروز مي‌بينيم كه باز پيك خوش‌خبري رسيده و به ما مي‌گويد آن طبيب دردهاي شما... باز به عيادت شما مي‌آيد!... و ما تازه بتدريج با او آشنا مي‌شويم...” </p>

<p>   البته اين تحسين‌گوئي وزيري، مثل غالب گفتارها و نوشتارهاي او خالي از هشدار نيست: </p>

<p>   “... در اين مدت چقدر از كسالت مزاج ما برطرف شده است؟ خيلي! آيا بازهم باقي است؟ هنوز خيلي!... براي بهبودي كامل چه لازم است؟ قوه كار انفرادي و ملي،‌ تربيت اجتماعي، تشويق بزرگان و كاركنان حقيقي ملي... ولا بهبودي موقتي است و به جزئي وزش نسيم مخالف، باز از پا درخواهيم آمد”! </p>

<p>   وزيري در پايان همين خطابه به سپاسگزاري از “رضاخان پهلوي” كه در آن زمان “رئيس‌الوزرا” بوده پرداخته و از همگان خواسته كه “توجه ايشان را به سوي معارف مملكت معطوف دارند.” </p>

<p> </p>

<p>دسيسه‌ها و كارشكني‌ها </p>

<p>   تفاهم و همسوئي ميان وزيري و كارگزاران فرهنگي در دورة رضاشاه، ثابت و مستمر باقي نماند. تنش‌هاي بسيار ميان‌شان پديد آمد كه بيش از هر چيز از دسيسه‌هاي گروه‌هاي هنري مخالف او سرچشمه مي‌گرفت. چنان كه پيش از اين اشاره كرديم، موسيقدانان محافظه‌كار سنتي كه در محافل رسمي فرهنگي، همچنان نفوذ داشتند، او را متهم مي‌ساختند كه با “واردكردن موسيقي فرنگي” مي‌خواهد بنيان موسيقي ايراني را متزلزل كند. در پس اين اتهامات البته حقدوحسدهاي شخصي نهفته بود. وزيري طي چهاروپنج سال در آموزش و اجراي موسيقي، به موفقيت‌هايي رسيده بود كه آن‌ها به خواب هم نمي‌ديدند. از آن گذشته بازار كم‌متاع آنان را كساد كرده بود. هنرجويان همه سال بيش از سال پيش، به‌جاي آن كه در “محضر“ آنان “تلمذ“ كنند، به مدرسه وزيري روي مي‌آوردند تا با “علم و هنر موسيقي” همزمان آشنا شوند. </p>

<p>   نخستين تأثير نفوذ مخرب محافظه‌كاران، در “شوراي معارف” وابسته به وزارت معارف، خود را نشان داد. در نامه‌اي به وزيري ابلاغ كردند كه “مدرسه”‌اش را به رسميت نمي‌شناسند مگر “به شرط تدريس موسيقي ايراني”! و اين تحصيل حاصل بود. وزيري با موسيقي ايراني سروكار داشت ولي براي آموختن آن از شيوه‌هاي بين‌المللي استفاده مي‌كرد. از اين روي نامة شوراي معارف، به او بسيار گران آمد. دانست كه كار، كار همان‌هاست كه در جامعه شايعه مي‌سازند كه “موسيقي فلان كس اروپائي” است يا “خيانت به موسيقي ايران مي‌كند و” اما نمي‌دانست كه اين “شهرت‌هاي عاميانه“ ذهن آقايان محترم، (در شوراي معارف) را نيز مشوب كرده باشد.” وزيري خود گفته است: </p>

<p>   “غافل بوديم... كه ممكن است بدخواهان به اين درجه اذهان را مشوب نمايند كه حتي به طبقات عاليه برسد!...” و “معارف مملكت بايد تصفيه شود... نه آن كه چون هنرمندي... نتواند هر روز... در مقابل ميز آقايان كرنش نمايد، مورد بغض و حمله قرار گرفته و با يك فرمول بخواهند محو و نابودش سازند... خير، بنده با هر فشاري مقاومت كرده و مايوس نخواهم شد...” </p>

<p>   وزيري با اين همه توانست كار خود را در مدرسه ادامه دهد، هم به سبب پشتكار و پايداري‌هاي خودش و هم اين كه در “طبقات عاليه” همچنان هواخواهاني داشت. او حتي در سال 1307 به رياست “مدرسه موسيقي دولتي، ـ بازماندة مدرسه موسيقي نظام ـ برگزيده شد و توانست از تركيب اين مدرسه با مدرسه خود، مركز رسمي بزرگي براي آموزش و پرورش موسيقي بسازد كه بعدها، عنوان “هنرستان عالي موسيقي” را پيدا كرد. </p>

<p>   نخستين دورة رياست وزيري شش سالي بيش به درازا نكشيد ولي در همين مدت محدود توانست هنرستان را كيفيتي همسان با كنسرواتوارهاي جهاني ببخشد و موسيقي ايراني و موسيقي بين‌المللي هر دو در برنامة آموزشي هنرستان جاي ويژه خود را داشتند. اين بار وزيري در معرض اتهام گروه‌هاي ديگري قرار گرفت و همان موسيقدانان دانش‌آموخته فرنگ و يا تحصيلكرده در مدرسه موسيقي نظام كه با موسيقي ايران ميانه خوشي نداشتند. آنان مي‌گفتند وزيري جاي بيشتر را به موسيقي ايران داده و پايه‌هاي موسيقي علمي را كه چند دهه براي استقرار آن زحمت كشيده شده در معرض نابودي قرار داده است. ولي اين‌ها بهانه بود و مخالفت‌ها از جاي ديگري آب مي‌خورد. وزيري آدمي سخت پاي بند اصول بود، يكي از اين اصول حفظ حرمت موسيقي و موسيقدان بود. او هرگز به اركستر هنرستان يا نوازندگان آن اجازه نمي‌داد، جز در برنامه‌هاي هنرستان شركت كنند. كارگزاران دولتي ولي از او انتظار ديگري داشتند. مي‌خواستند هرگاه كه جشني برپا مي‌كنند وزيري و اركستر او نيز حاضر باشند. او تن به اين كار نمي‌داد و آن‌ها را عليه خود مي‌شورانيد. سرانجام همدستي اينان و موسيقدانان مخالف او، باعث كنار گذاشته شدنش شد. </p>

<p>   از او خواستند كه به “فرمان همايوني”، در شب پذيرائي از يك ميهمان خارجي، با اركستر، به هنگام صرف شام، در اطاق مجاور حاضر باشد و آهنگ‌هاي خود را به اجرا درآورد. وزيري اين “فرمان” را اهانتي به اركستر هنرستان تلقي كرد و متقابلاً پيشنهاد داد كه مي‌تواند پس از صرف شام، در سالن ديگر كنسرتي مستقل برگذار كند تا همه آرام بنشينند و گوش كنند. مخالفان، حرف وزيري را به گونه‌اي ديگر “به‌عرض رسانيدند“ و در واقع آن را “تمرد“ عنوان كردند و “خشم شاهانه” را برانگيختند. وزيري، به اين ترتيب، در سال 1313 از رياست هنرستان و نيز مشاغل جنبي ديگر به‌كناري نهاده شد و “غلامحسين مين‌باشيان“ از موسيقدانان جانبدار غرب به جاي او نشست. مين‌باشيان كه خويشاوند رضاشاه بود و اداره نوپاي موسيقي كشور را نيز سرپرستي مي‌كرد، از همان آغاز به حذف يا تقليل برنامه‌هاي مربوط به موسيقي ايراني پرداخت و جاي بيشتري را در تدريس و اجرا به موسيقي بين‌المللي داد. با اين همه بنائي كه وزيري طي 13 سال كار و كوشش بالا برده بود، استوارتر از آن بود كه با اين ضربه‌ها فرو ريزد. وزيري هفت سال بعد، در سال 1320 از نو به سرپرستي هنرستان برگزيده شد و طرح‌هاي ناتمام خود را به اجرا درآورد. درسال 1325 كه او بازنشسته شد، هنرستان ديگر قوام و دوام كافي يافته بود و مي‌توانست راه پيشرفت خود را بپيمايد. دو سه سالي بعد، از آنجا كه حجم كار و مطالعه در هر دو زمينه موسيقي ملي و بين‌المللي توسعه يافته بود، هنرستان تازه‌اي ويژة موسيقي ملي از دل آن سربرآورد. در حال حاضر هر دو هنرستان به كار خود در تهران ادامه مي‌دهند با اين تفاوت كه حالا به دو بخش زنانه و مردانه تقسيم شده‌اند! </p>

<p> </p>

<p>راهگشاي زنان </p>

<p>   در بررسي وضعيت موسيقي در دورة رضاشاه به يك گشايش تعيين كنندة ديگر نيز برمي‌خوريم كه اهميت آن كم‌تر از استوار شدن شيوه‌هاي علمي آموزش و اجراي موسيقي نيست: </p>

<p>   زنان هنرمند، از پستوها و اندرون‌ها به درآمدند و شوروحال تازه‌اي به موسيقي در حال شكفتن بخشيدند. اگر چه تغيير نظام و روي‌آوري به تجدد و نوگرائي زمينه‌ساز اين گشايش بود ولي نقش خود زنان را نيز بايد درست ارزيابي كرد. نام “قمرالملوك وزيري” در صدر فهرست زنان دلاوري قرار دارد كه نه تنها براي همگان ـ مرد و زن ـ مي‌خواندند بلكه بي‌حجاب و نقاب برروي صحنه ظاهر مي‌شدند. او كه صداي رساي دل‌انگيز خود را به ياري “مرتضي ني‌داوود” پرورانده بود، براي نخستين بار در سال 1303 يعني يازده سال پيش از كشف حجاب در تالار گراند هتل تهران در خيابان لاله‌زار به روي صحنه رفت و در برابر جمع مرد و زن شگفت زده، به آواز خواني پرداخت. قمر خود گفته است: </p>

<p>   ”آن‌روزها هركس بدون چادر بود به كلانتري جلب مي‌شد. با اين همه وقتي به من پيشنهاد شد بدون چادر در نمايش گراندهتل ظاهر شوم، قبول كردم... و پيه كشته شدن را به تن خود ماليدم... روي صحنه رفتم... هيچ اتفاقي هم نيفتاد... حتي مورد استقبال هم قرار گرفتم!...” </p>

<p>   قمر خود دليل اين به سلامت گذراندن كنسرت و استقبال عمومي را نيز دريافته است: </p>

<p>   “رژيم مملكت تغيير كرده... و پس از يك بحران بزرگ دورة آرامش فرا رسيده بود... حدس مي‌زنم فكر برداشتن حجاب از همان موقع پيش آمده بود...”</p>

<p>   نخستين كنسرت “گراند هتل“ نه تنها “قوت قلبي” به قمر بخشيد و او را به برگذاري كنسرت‌هاي ديگر برانگيخت بلكه ديوارة ترس را از پيش پاي زنان ديگر اهل موسيقي برداشت. پروانه، ملوك‌ضرابي، روح‌انگيز و... يكي پس از ديگري پاي به‌ميدان نهادند و روح تازه‌اي به موسيقي ملي ايران بخشيدند. در واقع مي‌شود گفت كه تجددگرائي حاكميت و اقتداري كه پشتوانة آن بود، زمينه را براي رهائي زنان از اندروني‌ها و بركشيدن آن‌ها تا سطح هنرمند فراهم آورد. از سوي ديگر دلاوري زنان هنرمند، فرايند نوانديشي و نوگرائي را در جامعه شتاب بيشتر بخشيد، و از اين هر دو موسيقي ملي ايران بهره‌مند مي‌شد و برتوانائي‌هاي اجرائي خود مي‌افزود. </p>

<p>   برپائي نخستين فرستندة راديوئي در ايران، در سال 1319، زنان هنرمند صحنه‌هاي گسترده‌تري پيش روي خود يافتند. راديو صداي آنان را تا دورترين نقاط ايران مي‌برد. </p>

<p> </p>

<p>   با نگاهي گذرا به روند تكوين موسيقي در دو دهة نخستينِ قرن جاري خورشيدي، به دستاوردهاي ريز و درشت ديگري نيز مي رسيم كه شرح آن‌ها، جا و فرصت بيشتري مي‌خواهد. فهرست‌وار مي‌توان از: برپائي كلاس‌هاي موسيقي، انتشار جزوه و رساله و كتاب، بنياد اركسترهاي گونه‌گون، ثبت و ضبط موسيقي در صفحه، اعزام هنرجو به كنسرواتوارهاي جهاني، انتشار نخستين مجلة موسيقي و... ياد كرد. </p>

<p>   موسيقي ايران در ساية حمايت‌هاي اقتدارگرايانه، خود را از بند باورهاي خرافي رها ساخت و به مرور به يكي از نهادهاي استوار فرهنگ ملي تبديل شد. بارآوري‌هاي دهه‌هاي بعد را، جامعه موسيقي ايران، مديون همان حمايت‌هاست و نيز نيروي مقاومتي را كه در بيست‌وپنج سال گذشته در برابر انقلاب واپسگراي اسلامي نشان داده است. </p>

<p> </p>

<p> </p>

<p>منابع:</p>

<p>ـ روح‌الله خالقي، سرگذشت موسيقي ايران جلد 2 و 3 ، صفي‌عليشاه و ماهور تهران، 1353 و 1377 </p>

<p>ـ سيدعليرضا ميرعلينقي، موسيقي‌نامة وزيري، معين، تهران 1377 / ديوان عارف قزويني، اميركبير تهران 1358</p>

<p>ـ ماهنامة رودكي، شمارة 22 تهران، مرداد 1352  <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>شاهرخ مسکوب درگذشت</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/oeoeoeoeoe/index.html#000107" />
<modified>2005-04-13T04:20:40Z</modified>
<issued>2005-04-12T14:15:38Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.107</id>
<created>2005-04-12T14:15:38Z</created>
<summary type="text/plain"> شاهرخ مسکوب در آخرين روزها، عکس از بهمن امينی شاهرخ مسکوب، نويسنده، پژوهشگر و مترجم ايرانی صبح روز سه شنبه 12 آوريل در بيمارستانی در پاريس درگذشت. آقای مسکوب که در زمان مرگ هشتاد سال داشت، مدتی بود که...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>اخبار</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p>  <br />
 <img alt="20050412114205meskoub203b.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050412114205meskoub203b.jpg" width="203" height="152" /><br />
شاهرخ مسکوب در آخرين روزها، عکس از بهمن امينی <br />
شاهرخ مسکوب، نويسنده، پژوهشگر و مترجم ايرانی صبح روز سه شنبه 12 آوريل در بيمارستانی در پاريس درگذشت.<br />
آقای مسکوب که در زمان مرگ هشتاد سال داشت، مدتی بود که از نارسايی در دستگاه گردش خونش رنج می برد و مرتب برای تعويض خون به بيمارستان می رفت. </p>

<p>هفته گذشته بيماری او که در واقع نوعی سرطان خون بود، شدت گرفت و در بيمارستان بستری شد تا سرانجام سحرگاه سه شنبه درگذشت.</p>

<p>شاهرخ مسکوب که در سال 1304 در تهران به دنيا آمده بود، از حدود بيست سال پيش در پاريس زندگی می کرد و آخرين بار چهار سال پيش بود که به ايران رفت.</p>

<p>مسکوب از پژوهشگران نامی ايران در زمينه شاهنامه فردوسی بود. کتابهای "مقدمه ای بر رستم و اسفنديار" و "سوگ سياوش" از آثار مهم او در اين عرصه است.</p>

<p>از ديگر آثار مطرح تاليفی او می توان به کتابهای "درباره سياست و فرهنگ" ( گفتگويی با علی بنو عزيزی) که در ايران با عنوان "کارنامه نا تمام" منتشر شد و "هويت ايرانی و زبان فارسی"، اشاره کرد.</p>

<p>در زمينه ترجمه مسکوب آثار معتبری از سوفوکل و آشيل به فارسی برگرداند که سه تراژدی سوفوکل در مجموعه ای با عنوان "افسانه های تبای" توسط انتشارات خوارزمی منتشر شد.</p>

<p>"پرومته در زنجير"، اثر آشيل کتاب ديگری است که نام مسکوب را به عنوان مترجم بر خود دارد.</p>

<p>آثار متاخر مسکوب را انتشارات خاوران در پاريس منتشر می کرد. او پيش از مرگ قصد داشت "سه گانه ای در سير و سلوک" را شامل کتابهای "مسافرنامه"، "گفتگو در باغ" و "سفر خواب" منتشر کند.</p>

<p>جسد مسکوب به خواست خانواده اش برای تدفين به ايران منتقل خواهد شد.<br />
 <br />
<img alt="bbc_persian_banner_557.gif" src="http://radioaida.com/images/bbc_persian_banner_557.gif" width="557" height="48" /><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>Behzad &amp; Peter: A Musical Tale </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/uoeoeoeoe/index.html#000106" />
<modified>2005-04-13T04:08:08Z</modified>
<issued>2005-04-12T13:44:31Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.106</id>
<created>2005-04-12T13:44:31Z</created>
<summary type="text/plain"> Shahriar Zayyani I simply could not hold back the well of illogical, nationalistic pride, as Peter Oundjian invited Behzad Ranjbaran up to the stage before the commencement of the second half of the final night of the Toronto Symphony...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>گزارش</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p>   <br />
<strong>Shahriar Zayyani </strong> <br />
I simply could not hold back the well of illogical, nationalistic pride, as Peter Oundjian invited Behzad Ranjbaran up to the stage before the commencement of the second half of the final night of the Toronto Symphony Orchestra’s New Creations Festival. The first half of this wonderful week-long musical feast featured Montreal’s Jacques Hétu, and the vivacious and celebrated 89-year-old French composer, Henri Dutilleux  <br />
<img alt="henri dutilleux.jpg" src="http://radioaida.com/images/henri dutilleux.jpg" width="116" height="169" /><br />
Prior to the performance of each piece, the composer was asked onstage to give a brief description of the motivation for the piece. Hétu’s piece was motivated by the poetry of an 18-year-old Quebecois from the turn of the century, and Dutilleux’s pieces were based on correspondences by famous characters from history  </p>

<p>The second half of the program featured Ranjbaran’s Violin Concerto, which was commissioned and performed for 37-year-old American virtuoso, and long-time friend and collaborator of Ranjbaran, Joshua Bell  </p>

<p>Behzad’s Tale<br />
<img alt="977ImagesImageSmall63.jpg" src="http://radioaida.com/images/977ImagesImageSmall63.jpg" width="120" height="150" /><br />
Ranjbaran explained that he had written this piece around the same time that he was completing his Persian Trilogy. The trilogy was performed and recorded by the London Symphony Orchestra, conducted by JoAnne Falletta in the fall of 2004, to much critical acclaim. The music is centred on sagas from the Shahnameh (the Book of the Kings), written by Ferdowsi, the 11th century Iranian poet. Ranjbaran went on to explain how these same thoughts were still swirling in his head while he wrote the violin concerto  <br />
<img alt="977ImagesImageSmall64.jpg" src="http://radioaida.com/images/977ImagesImageSmall64.jpg" width="120" height="150" /><br />
His other motivation was his friendship with Joshua Bell, or rather his admiration for the virtuoso’s musical palette and colour. Bell is well known for his technical proficiency as well as his poetic musicality, not to mention his multimillion-dollar 1713 Stradivarius violin, which has a more colourful history than most of the musicians who’ve played it in their lives. Bell also reached popular and mainstream prominence by performing all the music composed by John Corigliano for the movie, The Red Violin, which won the Academy Award for Music in a Film  </p>

<p>Then, Oundjian returned to the podium, and on came Joshua Bell  <br />
<img alt="bell.jpg" src="http://radioaida.com/images/bell.jpg" width="350" height="100" /><br />
I have a love-hate relationship with modern classical music. It can often be too self-indulgent in its quest to break new ground, and in the end, simply be an empty exercise in avant-garde expression. However, Ranjbaran’s music, as he himself admits, is much more classical and romantic in its approach, choosing not to forgo melodies and harmonies for the sake of being groundbreaking. And what melodies </p>

<p>With the epic opening chords, the violin bursts forth with an unforeseen fire and sense of foreboding and wisdom. It brings forth melodies which have whispered into the ears of the composer, borne on a nightly breeze from the heart of the kaveer (desert), telling tales of all that it has witnessed in its ageless life. And then it slows down until all that we are left with are the feathery strokes of the harp. And then the violin enters. Ranjbaran likened his approach to writing the music for the violin, to that of a narrator telling a story, as the kamancheh, the Persian spiked fiddle, does in traditional Persian music. And thus the violin begins to tell its tale. Bell seems to be channelling that very life, through his playing, animated and jumping with every motif and harmony that he creates  </p>

<p>Though clearly classical in its structure and style, the first movement introduces some motifs whose ancestry is clearly from Ranjbaran’s homeland. And yet, expressed with orchestration, which at times is reminiscent of Brahms or other ancient masters  <br />
<img alt="977ImagesImageSmall65.jpg" src="http://radioaida.com/images/977ImagesImageSmall65.jpg" width="120" height="150" /><br />
The second movement, and adagio-like slow movement tells a story as sad as it is romantic. The orchestra and the soloist wind their way through their slow musical narrative, with precision and passion. The movement, which is solitary, with its constant dialogue between the violin and the orchestra, feels at times similar to stories of the Thousand and One Nights as told by Scheherazade  </p>

<p>The piece is at once a contradiction and amalgamation of two different styles, of two different cultures. Nowhere is this more evident that in the dynamic and virtuosic final movement. The third movement a sort of summation of the entire piece, recapitulates all the motifs and melodies from the first two, and brings them together in new ways, and yet at times simply feels like the beginning of something new. Ranjbaran has managed to create music that is at once an amalgamation of romantic poetry, which is the essence of Iranian culture with the epic sweep of its spirit, and all of that in the framework of western classical music, which in the end only serves to makes the piece more coherent and beautiful. The perfect mixture of the old and the new, the east and the west  <br />
<img alt="Oundjian,Peter2.jpg" src="http://radioaida.com/images/Oundjian,Peter2.jpg" width="75" height="77" />peter oundjian<br />
The entire concerto, and especially the final movement, demands nothing short of absolute virtuosity, and Bell delivers it with copious amounts of pizzazz and astonishing vivacity. His animated style of playing only adds to the fire that burns at the heart of the music. The sweat pouring down his face, as he almost dances through the music, is a testament to the effort the music demands. It might sound like exaggeration, but as the piece nears its climax and end, it’s surprising that the almost 300-year-old violin does not catch fire from the intensity of the performance, but then again, perhaps it is in part due to the fiery spirit of the instrument that it is able to so aptly capture the feel of the music  </p>

<p>Peter’s Tale<br />
<img alt="oundjian_peter.jpg" src="http://radioaida.com/images/oundjian_peter.jpg" width="140" height="174" /><br />
None of this would have ever been possible if not for the foresight and pioneering spirit of the TSO’s new music director, the ebullient and effervescent Peter Oundjian  <br />
For those who have followed the TSO, the last few years have been difficult. After the departure of Jukka-Pekka Saraste, the orchestra was without a full-time director for some years. Finally last year, the appointment of Peter Oundjian was announced. From those I spoke with, the reaction was mixed. He was not as well-known as the former director, and somewhat of an unknown commodity  </p>

<p>It was with this spirit that we went to the first concert of the year at Roy Thompson Hall. The year looked very promising with works such as the timeless, St. Matthew’s Passion of Bach; Beethoven’s Emperor Concerto, and Third Symphony; as well as Rachmaninoff’s Symphonic Dances; and Mahler’s Tenth Symphony, to name just a few. The program also included world-renowned names such as Richard Goode, Yo-Yo Ma, Leila Josefowicz, as well as the brilliant young Lang Lang  </p>

<p>From the moment he took to the stage with his ever-present smile, his infectious passion for music, and his friendly approach towards his audience, it was clear that this year would be much better than we could have imagined. As the year progressed, with his numerous radio appearances, his pre-show explanations of the music, and his idea for the annual New Creations Festival, one could not help but warm to him. And he has shown that the future looks very bright for the TSO  In North America next year, only Toronto and Chicago will host performances of all of the Beethoven piano concertos, performed by the irrepressible Evgeny Kissin  </p>

<p>On Thursday night, he displayed another aspect of his character. Following his explanation of the inspiration behind the violin concerto, Ranjbaran started walking offstage so that the performance could start. Oundjian grabbed his arm, and brought him back to the microphone, and asked Ranjbaran, to please explain what it was like to grow up in Iran, while attending the Tehran Conservatory of Music  </p>

<p>That one little gesture meant the world to me, because it showed a person who truly lives in accordance with what he preaches – that is that music is an international language. Here is a true bridge-builder, a person whose aim is to clear all misconceptions and differences, to bring people together through music, and to show that we are all the same  </p>

<p>When the piece ended, for a moment the hall was silent, and then erupted in a standing ovation, as the ever-smiling Peter Oundjian embraced Joshua Bell, and then beckoned Ranjbaran to come on stage  And as the three took their bows, the crowd roared on   </p>

<p>برگرفته از :<br />
www.shahrvand.com<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>&quot;يادنامه نوشين&quot;</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/#000105" />
<modified>2005-04-13T03:41:24Z</modified>
<issued>2005-04-12T13:27:45Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.105</id>
<created>2005-04-12T13:27:45Z</created>
<summary type="text/plain"> حسين افصحي ـ تورنتو كتاب &quot;يادنامه نوشين&quot; با كوشش نصرت الله كريمي، توسط انتشارات علمي منتشر ميشود. اين كتاب كه به شرح حال و گفتارهايي درباره نوشين پرداخته،‌ دربرگيرنده مقالاتي از شاگردان و همكاران نوشين است. مقالاتي از افرادي...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p><img alt="953ImagesImageSmall2.jpg" src="http://radioaida.com/images/953ImagesImageSmall2.jpg" width="120" height="152" />  <br />
حسين افصحي ـ تورنتو  <br />
 <br />
كتاب "يادنامه نوشين" با كوشش نصرت الله كريمي، توسط انتشارات علمي منتشر ميشود. اين كتاب كه به شرح حال و گفتارهايي درباره نوشين پرداخته،‌ دربرگيرنده مقالاتي از شاگردان و همكاران نوشين است. مقالاتي از افرادي چون: صادق شباويز، توران مهرزاد، محمد عاصمي، ايرن، مهدي اميني، عباس جوانمرد، علي نصيريان، حميد قنبري، هما روستا، حميد‌ سمندريان، زنده ياد كي مرام، زنده ياد تقي نيا، داود رشيدي و خود ‌نصرت الله كريمي. <br />
در اين كتاب حدود‌30 عكس از تئاترهايي كه در آن زمان به همراهي "عبدالحسين نوشين" كار شده بود، چاپ شده است. به هر حال اين كار ارزشمند نصرت كريمي قابل ستايش است. و بايد گفت خسته نباشد و دستش درد نكند. <br />
<img alt="abdolhossein nooshin.jpg" src="http://radioaida.com/images/abdolhossein nooshin.jpg" width="120" height="150" /><br />
عبدالحسین نوشین</p>

<p>"تالار خورشيد" تعطيل شد <br />
بسيار جالب است بعد از طي ساليان سال (26 سال) كه هيچ سالن نمايشي به تعداد سالنهاي نمايش تهران افزوده نشد، فقط براي مصرف بودجه ها در درون تئاتر شهر سالنهاي مختلف به مانند زايده هاي سرطاني رشد كرد. يعني آرشيو لباس تبديل به سالن نمايش شد و از اين دست بسيار كه يكي هم تالار خورشيد بود كه كلي بودجه صرف آن شد تا تبديل به سالن شود. هزينه صحنه، پروژكتور، سيستم صدا و . . . <br />
و البته دو بار درگير آتش سوزي شد و بالاخره به اين نتيجه رسيدند كه اين "تالار نمايش" تعطيل شود و از آن به عنوان سالن انتظار "تالار قشقايي"‌استفاده شود! مدير روابط عمومي تئاتر شهر در مورد اين مسئله اينگونه ميگويد: <br />
"اين تصميم به دليل نامناسب بودن فضاي داخلي تالار خورشيد، براي اجراي نمايش و مشكلات عمراني و فني اتخاذ شده است زيرا اين تالار به هيچ عنوان مناسب اجراي نمايش نيست." <br />
شايد مدير بعدي تئاتر شهر دوباره به اين نتيجه برسد که اين تالار را با نام "ماه" برای اجرا مناسب اعلام کند. كسي چه ميداند!<br />
<img alt="fahimeh rastgar.jpg" src="http://radioaida.com/images/fahimeh rastgar.jpg" width="120" height="150" /><br />
"فهيمه راستگار" از بوروكراسي ميترسد!<br />
فهيمه راستگار از بازيگران و كارگردانان پيشكسوت تئاتر، مدتي است كه كم كار است و علت كم كاري خود را اينگونه توضيح ميدهد: "همواره سعي داشتم اثري را بر روي صحنه ببرم اما بوروكراسي اداري و قوانين دست و پا گير آن اجازه كار به من نميدهد و اين امر باعث شده كه من طي اين چند سال كمتر به فعاليت در حوزه ي نمايش بپردازم. يكي ديگر از عواملي كه باعث شده پيشكسوتان تئاتر كمتر‌ به فعاليت صحنه اي بپردازند جوان شدن نمايش در ايران است. اينكه غالب گروههاي تئاتري بيشتر جوان هستند و اين امر تا حدودي باعث شده كه اهالي با تجربه تئاتر كم كم از دايره فعاليت خارج شوند. اگر برنامه ريزي گروههاي تئاتري طوري باشد كه اهالي پيشكسوت تئاتر نيز بتوانند در كنار نسل جوان به فعاليت مشغول باشند امري مثبت و قابل تحسين است." <br />
<img alt="hans cristian anderson.jpg" src="http://radioaida.com/images/hans cristian anderson.jpg" width="120" height="150" /><br />
هانس كريستين آندرسن در صحنه <br />
قصه اي از "هانس كريستين آندرسن" با كارگرداني رضا عبدالعلي زاده، در تالار هنر به روي صحنه ميرود. اين نمايش داستان يك قوري است كه مدتها در كاخ سلطنتي در خدمت ملكه بوده و به همين جهت خيلي مغرور است. تا اينكه ميشكند و او را به انباري مياندازند و از آن به بعد اتفاقات زيادي برايش رخ ميدهد.<br />
رضا عبدالعلي زاده كه كارگرداني اين نمايش را به عهده دارد، گفته است، قصه "اندرسن" را حميد رضا پارسا، پوريا بهره مند و حامد نوروزي به نمايشنامه تبديل كرده اند و تكنيك اجرايي آن به صورت تن پوش است كه البته براي گروه كمي سخت است. </p>

<p>"گلهاي ميخك" <br />
"گلهاي ميخك" ترجمه نمايشنامه هاي "ريموند كارور" نويسنده آمريكايي است كه توسط‌ اسدالله امرايي به زبان فارسي ترجمه شده است. "گلهاي ميخك" عنوان مجموعه اي است كه از سه نمايشنامه تشكيل شده. اين سه نمايشنامه، تمامي تجربيات كارور در زمينه خلق آثار نمايشي محسوب ميشوند و عبارتند از "گلهاي ميخك"، "لطف" و "چيزي لازم داريد تقديم كنم." دو نمايشنامه آخر را كارور به همراهي "نيس گالاگر" همسر خود ‌نوشت، و به اين ترتيب تنها نمايشنامه "گلهاي ميخك" است كه كارور در طول زندگي ادبي خود به تنهايي نگاشته است. <br />
<img alt="bertolt berescht.jpg" src="http://radioaida.com/images/bertolt berescht.jpg" width="120" height="150" /><br />
چاپ زندگي "برشت" بعد از 15 سال آزاد شد <br />
زندگينامه "برتولت برشت" نمايشنامه نويس معترض آلماني پس از 15 سال در ايران تجديد چاپ ميشود. اين كتاب را اين بار "جاهد جهانشاهي" ترجمه كرده است كه در سال 1369 توسط انتشارات نمايش چاپ شد. زندگي "برتولت برشت" را "ماكس فريش" نمايشنامه نويس سوئيسي و "رنو هشت" شاگرد برشت با همكاري يكديگر نوشته اند كه شامل 400 قطعه عكس نيز ميشود. عسكهايي از "برتولت برشت" از دوران كودكي تا لحظه مرگ او را ميتوان در اين كتاب ديد.</p>

<p>اجراهاي تئاتر شهر:<br />
مجموعه تئاتر شهر فعاليتهاي اجرايي خود را بعد از تعطيلات نوروزي با نمايشنامه های زير آغاز ميكند. و اين در حالي است كه هنوز هيچ‌ قانوني براي اجراها در نظر گرفته نشده است و معلوم نيست كه گروهها كمك دولتي ميگيرند؟ به گيشه متصل هستند؟ و يا . . . به هرحال اين نمايشها اجرا ميشود: <br />
در تالار اصلي، نمايش "چشم اندازي از پل" به كارگرداني "منيژه محامدي" <br />
در تالار چهارسو، "سانتاكروز" به كارگرداني "هما روستا". <br />
در تالار نو، "نقل زنان سنگي" به كارگرداني شيوا بلوريان <br />
در تالار قشقايي، "خانم سرگرد باربارا" به كارگرداني مهرداد راياني مخصوص در تالار كوچك، <br />
"عروس خون" و "دايره گچي قفقازي" به كارگرداني "امير دژاكام" <br />
و در تالار سايه "شما خانمي با مانتوي آبي نديد؟" به كارگرداني رحيم نوروزي </p>

<p>"اين سوي مرز"<br />
"جشنواره زنان" <br />
كارگاه و سمپوزيوم "آخرين ندا به شهرزاد" با مديريت "كنستانسامكوس" و "هدا كاگه" اواسط تابستان در آلمان برگزار ميشود. اين كارگاه كه به هنگام جشنواره جهاني Welt Theater همزمان در تاريخ 14 جولاي تا 16 آگوست در شهر اشتوتگارت آلمان برگزار ميشود،. تنها مخصوص زنان است و شركت كنندگان به سرپرستي كورئوگراف آرژانتيني نخستين فرمهاي تئاتري و محتواي هنري را تجربه خواهند كرد. در كنار كارگاه، سمپوزيوم سه روزه اي با سخنراني و گفت و گو ميان هنرمندان زن مهمان و ديگر مهمانان از بخشهاي سياست و دانش زير عنوان هاي "سياست و بدن"، "قدرت تصاوير"، "سياست و تئاتر" و "نمايش و تابلوها" (مذهب و تئاتر) برگزار خواهد شد. گفتني است برنامه هاي دقيق اجراهاي عمومي اين كارگاه كه با همكاري IZIKT دانشگاه اشتوتگارت برگزار ميشود، پايان ماه مي اعلام خواهد شد و شركت در اين كلاسها رايگان است. <br />
گروه كنستانسامكوس در مقدمه اعلام خبر برگزاري كارگاه خود آورده است:<br />
"نقش شهرزاد از كتاب هزار و يك شب ريشه در فرهنگ هند و ايران دارد. شهرزاد سمبل شهامت، خرد و دانش است، با اين دو حربه به ياري نيروي بيان زنانه بر اقتدار مردان غلبه ميكند. از سوي ديگر شهرزاد تصويري است آميخته به زمينه هاي اكزوتيك و شهواني، همانگونه كه اروپايي ها آسيا را ميخواهند. آيا اين تصوير پيچيده و متضاد زن هنرمند در فرهنگهاي اسلامي در جهان امروز هم جايز اعتبار اجتماعي و سياسي هست؟ <br />
تئاتر جهاني 2005 ميكوشد با اين پروژه براي پرسشهايي از اين دست پاسخي هنري و نمايشي پيدا كند. در اين راه و براي تحليلي انتقادي و زيباشناسي فضاي لازم را در اختيار هنرمندان زن از كشورهاي مصر، لبنان، عراق، ايران، فلسطين، سوريه، سودان، تركيه، پاكستان و هند ميگذارد. آنها همه از كشورهايي ميآيند كه در آنها شاخص و تعيين كننده روابط اجتماعي قانون مدني اسلامي است. اگر تفاوتهايي ميان آنها ديده ميشود، تنها به دليل تفاوت آئين ها و سابقه تاريخي و جغرافيايي آنها است. بسياري از اين زنان در نوسازي كشورشان سهم بزرگي به عهده دارند. </p>

<p>"چتر سنت پيتر" <br />
نمايش موزيكال "چتر سنت پيتر" با حال و هوايي رومانتيك و داستاني كه ماجراي آن در اسپانيا ميگذرد از چندي پيش در ساختمان تئاتر شيكاگو روي صحنه رفت . اين موزيكال جديد به كارگرداني "دايانا باسماچيان" الهام گرفته از رماني به قلم "كالمان ميكس راشا" است و داستان آن درباره جادوي چتري است كه ميتواند همه را به وصال برساند. يك پدر و پسر، يك روح كهنسال و يك زوج جوان. <br />
ترانه ها و موسيقي اين موزيكال كاري از "دنيس رايت" است و كل ماجرا در سالواناي اسپانيا ميگذرد. نمايشنامه اين موزيكال را نيز "ديو هودسون" نوشته است كه بيشتر نمايشنامه موزيكال "عشق من كجايي" را نوشته بود. تئاتر شيكاگو كه موزيكال "چتر سنت پيتر" را به روي صحنه برده است، از 28 سال پيش تاكنون بيش از 100 موزيكال جديد را به روي صحنه برده و با حمايت از نمايشنامه نويسان و آهنگسازان به بالندگي موزيكال هاي جديد آمريكايي كمك كرده است. </p>

<p>"خانه برنارد آلبا" در لندن <br />
"خانه برنارد آلبا" که اجراي جديدی از نمايشنامه لوركا ميباشد، از هفته پيش در لندن به روي صحنه رفته است. اين نمايشنامه كه معروف ترين اثر لوركاست، دو ماه قبل از اينكه به دست حاميان رژيم فرانكو در سال 1936 كشته شود نوشته شد كه درباره زندگي 5 دختر و مادرشان برنارد آلبا و نيز مادربزرگشان است. پس از مرگ پدرشان، برنارد از دختران خود ميخواهد هشت سال براي پدرشان سوگواري كنند تا اينكه تنش ها به نقطه اوج ميرسند. اين نمايش در تماشاخانه ملي لندن به روي صحنه رفته است. اين نمايش را "ديويد هير" كارگرداني ميكند و از بازي يكي از بهترين هنرپيشگان تئاتر بريتانيا "پته لوپه ويلتون" استفاده ميكند. ديگر بازيگران اين نمايش عبارتند‌از" مري كانينگهام، دبوار فينولي، بت فيتز جرالد، سالي هاوكينز، جنيفر هل، و . . . گفتني است كه اين دومين كار نمايشي از ديويد هير است كه پس از نمايش پر استقبال "Stuff happens" درباره جنگ عراق در تماشاخانه ملي لندن به روي صحنه ميرود.</p>

<p>نمايش جديد برادوي <br />
نمايش جديد‌ برادوي با نام Monty Pytnonss Pamalot که هفته گذشته به روي صحنه رفت با تحسين مردم و منتقدان تئاتر در هفته نخست خود مواجه شد. اين نمايش كه اقتباسي از فيلم پرفروش "مونتي پانيون و جام مقدس" است، روز پس از اجراي افتتاحيه خود به 6/1 ميليون دلار فروش گيشه اي دست يافت و به رغم بالا بودن قيمت بليت ورودي آن (102 دلار) با استقبال بسيار خوبي در آمريكا مواجه شده است. <br />
در اين نمايش به كارگرداني مايك نيكولز، بازيگران معروفي همچون تيم كاري، مانك آزاريا و ديويد هايد پيرس ايفاي نقش ميكنند. منتقدان استقبال بيش از انتظار اين نمايش را مديون موفقيت نسخه سينمايی آن ميدانند كه بعدها شوهای تلويزيوني متعددي از روي آن ساخته شد.  <br />
 <br />
 <br />
برگرفته از :<br />
www.shahrvand.com</p>

<p></p>

<p></p>

<p><br />
 </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>بزرگداشت کيارستمی در لندن</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/uuoeuoeoe/index.html#000103" />
<modified>2005-04-11T05:58:24Z</modified>
<issued>2005-04-10T15:50:34Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.103</id>
<created>2005-04-10T15:50:34Z</created>
<summary type="text/plain"> پرويز جاهد کارشناس سينما عباس کيارستمی در جشنواره فيلم کن از سوی &apos;بنياد ميراث ايران&apos; و چند موسسه فرهنگی - هنری معتبر بريتانيايی مجموعه برنامه های گوناگونی به منظور بزرگداشت عباس کيارستمی، فيلمساز شهير ايرانی از ۲۷ آوريل تا...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>مقالات</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p> <br />
  <br />
<strong>پرويز جاهد<br />
کارشناس سينما<br />
 </strong> <br />
 </p>

<p> <br />
<img alt="20040514172313kiarostami203b.jpg" src="http://radioaida.com/images/20040514172313kiarostami203b.jpg" width="203" height="260" /> <br />
عباس کيارستمی در جشنواره فيلم کن <br />
از سوی 'بنياد ميراث ايران' و چند موسسه فرهنگی - هنری معتبر بريتانيايی مجموعه برنامه های گوناگونی به منظور بزرگداشت عباس کيارستمی، فيلمساز شهير ايرانی از ۲۷ آوريل تا ۱۹ ژوئن ۲۰۰۵ در لندن برگزار می شود.<br />
در اين برنامه وسيع که با حمايت موسسات هنری و سينمايی مهم بريتانيا مانند "نشنال فيلم تيه تر"(NFT)، کانال چهار (Channel ۴)، مدرسه فيلم لندن، انستيتوی فرانسه، موسسه فيلم بريتانيا (bfi)، موزه ويکتوريا و آلبرت، روزنامه گاردين، مجله عکاسی پورت فوليو Portfolio، شرکت سينمايی Artificial Aye و گالری زلدا چيتل برگزار می شود، علاوه بر نمايش کليه فيلمهای کوتاه، بلند، مستند و داستانی کيارستمی از نان و کوچه گرفته تا ده روی ده ، برنامه های متنوع ديگری نيز برای او تدارک ديده شده است؛ از جمله دو نمايشگاه عکس و چيدمان(Installation) با عنوان های درختان در برف و جنگل بدون برگ.</p>

<p>در مجموعه چيدمان "جنگل بدون برگ"، کيارستمی، بينندگان را به تماشای آن جنبه هايی از زندگی و طبيعت دعوت می کند که غالبا در زندگی روزمره به آنها توجه ندارند و يا بی اعتنا از کنارشان می گذرند. به اعتقاد کيارستمی ، مردم تنها زمانی به عناصر طبيعی پيرامونشان توجه می کنند که آنها به صورت قاب شده و تزئينی در موزه ها و فضا های مصنوعی به نمايش درآيند. </p>

<p>در اين نمايشگاه، تماشاگران با عبور از ميان تصاوير به نمايش درآمده، اگرچه آنها را آشنا می يابند اما نياز به کشف مجدد آنها را حس می کنند. </p>

<p>بخشی از اين مجموعه که پيش از اين در ابعاد بسيار کوچکتر در نمايشگاه "باغ ايرانی" در موزه هنرهای معاصر در مهر ماه سال قبل به تماشا گذاشته شده بود، اين بار به شيوه ای کاملا متفاوت و سه بعدی در موزه ويکتوريا و آلبرت به نمايش در می آيد. </p>

<p><strong>درختان زير برف</strong></p>

<p><img alt="20050408114432kiarostami203s.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050408114432kiarostami203s.jpg" width="203" height="143" /> <br />
از مجموعه درختان در برف </p>

<p>"درختان در برف" نيز عنوان مجموعه عکسهای کيارستمی از طبيعت و چشم اندازهای پربرف است که در طول ۲۵ سال گذشته عکاسی کرده است.</p>

<p>عکسها که بر روی درختان و مناظر برفی و زمستانی متمرکز شده، در پيوندی نزديک با درونمايه شعرهای کوتاه کيارستمی قرار دارند و جوهر فکری و فلسفی اين عکاس ، فيلمساز و شاعر ايرانی را منعکس می کند. </p>

<p>ظاهرا کيارستمی عکاسی از چشم اندازهای طبيعی و شعر گفتن را از دهه هفتاد ميلادی (دهه پنجاه شمسی) شروع کرده ولی در دهه نود بود که تصميم گرفت آنها را منتشر و در معرض ديد عموم قرار دهد.</p>

<p>در سالهای اخير عکس های سياه و سفيد و رنگی کيارستمی در سراسر جهان به نمايش گذاشته شده و در بيش از ۲۵ نمايشگاه بين المللی شرکت کرده است.</p>

<p><strong>تعزيه به روايت کيارستمی</strong></p>

<p><img alt="20050408113931kiarostami203a.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050408113931kiarostami203a.jpg" width="203" height="230" /> <br />
نمايی از فيلم – نمايش تعزيه </p>

<p>علاوه بر اين، فيلم – نمايش (اينستاليشن) تعزيه ساخته کيارستمی برای اولين بار در لندن به نمايش در خواهد آمد و نقد و بررسی آن با حضور خود کيارستمی و احمد کريمی حکاک، شاعر، منتقد هنری - ادبی و استاد بخش مطالعات فارسی دانشگاه مريلند آمريکا در موزه ويکتوريا و آلبرت، انجام خواهد شد.</p>

<p>در اين برنامه کيارستمی روايت شخصی خود از نمايش تعزيه و رابطه زنده و فعال آن با تماشاگران را از طريق يک صفحه تلويزيونی بزرگ و دو پرده ديگر در پشت آن ارائه می کند. </p>

<p>اين برنامه نيز پيش از اين در رم و بروکسل به اجرا درآمده بود و اينک برای نخستين بار است که برای تماشاگران بريتانيايی اجرا می شود.</p>

<p>"عباس کيارستمی: تصوير، صدا و ديد"</p>

<p>همينطور در سمپوزيوم ۳ روزه ای که از ۲۹ آوريل تا اول مه درباره کيارستمی و آثار او با عنوان "عباس کيارستمی: تصوير، صدا و ديد" در موزه ويکتوريا و آلبرت برگزار می شود، پانزده سخنران از کشورهای مختلف، جنبه های زيبايی شناختی و روشنفکرانه فيلمها، عکسها و شعرهای کيارستمی و ميزان تاثير گذاری او بر هنر و جامعه پيرامونش را مورد بررسی و تحليل قرار می دهند.</p>

<p><img alt="20050408113306kiarostami203.jpg" src="http://radioaida.com/images/20050408113306kiarostami203.jpg" width="203" height="318" /> <br />
روی جلد کتاب سينمای عباس کيارستمی </p>

<p>در کنار اينها، کارگاه فيلمسازی عباس کيارستمی نيز با همکاری شبکه چهار تلويزيون بريتانيا و مدرسه فيلم لندن، داير خواهد بود که تنها تعداد ۲۵ نفر از داوطلبان و علاقه مندان سبک سينمايی کيارستمی پس از بررسی شرايط آنها و انجام مصاحبه فرصت حضور در کلاس های آموزشی او را خواهند داشت. </p>

<p>شرکت کنندگان در پايان اين دوره کوتاه آموزشی که ۹ روز طول خواهد کشيد، فيلمی ويدئويی و ديجيتال تهيه خواهند کرد که با حضور کيارستمی و بن گيبسون، مدير مدرسه فيلم لندن در مرکز فرهنگی انيستيتوی فرانسه، سينه لومير( Cine Lumiere) به نمايش گذاشته می شود.</p>

<p>در اين برنامه بزرگداشت که در فاصله زمانی نسبتا طولانی ( نزديک به دو ماه)، برگزار می شود، کيارستمی در چند گفتگو با منتقدان سينمايی و هنری مثل جف اندرو منتقد مجله "تايم اوت" و ژان مايکل فرودون سردبيرمجله "کايه دو سينما" و مايک لی، فيلمساز برجسته سينمای بريتانيا شرکت خواهد کرد.</p>

<p>در اين زمينه همچنين، کتابها و نشريات ويژه ای درباره کيارستمی و فيلمهای او منتشر شده که در اين مدت در دسترس علاقه مندان قرار خواهد گرفت، از جمله کتابی که آلبرتو النا (Alberto Elena)، مورخ سينما و استاد دانشگاه مادريد درباره کيارستمی و آثار او با عنوان سينمای کيارستمی ( The Cinema Of Abbas Kiarostami ) منتشر کرده است. </p>

<p>همچنين کتابی که جف اندرو، دبير سينمايی مجله "تايم اوت" و برنامه ريز نشنال فيلم تيه تر (NFT) درباره فيلم ده کيارستمی نوشته است.</p>

<p>مجله مشهور عکاسی "پورت فوليو" ( Portfolio) نيز شماره ای را به کيارستمی اختصاص داده است. همينطور مجله "گزارش هنر شرقی" ( Eastern Art Repoet)، نيز شماره ويژه ای را در معرفی کيارستمی و سينمای او منتشر کرده است.</p>

<p>شرکت "آرتيفيشال آی" ( Artificial Eye) نيز اعلام کرده است در ۲۵ مه، نسخه دی وی دی فيلم طعم گيلاس و ۱۰ روی ده را روانه بازار خواهد کرد.</p>

<p><img alt="bbc_persian_banner_557.gif" src="http://radioaida.com/images/bbc_persian_banner_557.gif" width="557" height="48" /><br />
  <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title> اسماعيل نواب صفا ترانه سرای ايرانی درگذشت</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/oeoeoeoeoe/index.html#000102" />
<modified>2005-04-11T05:48:48Z</modified>
<issued>2005-04-10T15:39:58Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.102</id>
<created>2005-04-10T15:39:58Z</created>
<summary type="text/plain"> نواب صفا در سن نوزده سالگی به تهران مهاجرت کرد و به کار در مطبوعات طنز پرداخت، تا جايی که حتی خبرنگار نشريه فکاهی توفيق در مجلس شورای ملی شد سيد اسماعيل نواب صفا، ترانه سرای ايرانی پيش از...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>اخبار</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p> <br />
 <img alt="navab safa.jpg" src="http://radioaida.com/images/navab safa.jpg" width="203" height="152" /></p>

<p>نواب صفا در سن نوزده سالگی به تهران مهاجرت کرد و به کار در مطبوعات طنز پرداخت، تا جايی که حتی خبرنگار نشريه فکاهی توفيق در مجلس شورای ملی شد <br />
سيد اسماعيل نواب صفا، ترانه سرای ايرانی پيش از ظهر جمعه (هشتم مارس) در سن هشتاد سالگی در منزلش در تهران درگذشت. <br />
آن گونه که اعلام شده، آقای نواب صفا چند روز پيش از مرگ بر اثر سکته مغزی در بيمارستان بستری شده و در پی بهبود نسبی به منزل منتقل شده بوده است.</p>

<p>اسماعيل نواب صفا که از خاندانی اصفهانی الاصل اما اهل کرمانشاه بود، در دوران تحصيل در کرمانشاه مدتی به آموختن نوازندگی ساز ويلون پرداخت و هم طبع شاعری خود را آزمود و تخلص "صفا" را برگزيد.</p>

<p>او در سن نوزده سالگی به تهران مهاجرت کرد و به کار در مطبوعات طنز پرداخت، تا جايی که حتی خبرنگار نشريه فکاهی توفيق در مجلس شورای ملی شد.</p>

<p>آن گونه که خود بعدها گفته بود، ساختن ترانه "وعده گل رخان" روی يکی از نغمه های محلی کردی کرمانشاهی که در آن سالها پرطرفدار و فراگير شده بود راه وی را بسوی ترانه سرايی حرفه ای گشود.</p>

<p>نواب صفا از سال 1947 ميلادی (1326 خورشيدی) با همکاری مهدی خالدی، از آهنگسازان مطرح آن دوران تعدادی ترانه مشهور و پرطرفدار ساخت، از جمله محصولات اين همکاری، ترانه ای با مطلع "ما را زچه پابند جنون کردی" و ترانه "آمد نوبهار" هستند که هر دو ابتدا با صدای دلکش اجرا شده اند.</p>

<p>ترانه "آمد نوبهار" تا زمانی که در ايران انقلاب رخ داد به صورت مرتب با فرارسيدن فصل بهار از راديو پخش می شد و به اثری ماندگار بدل گشت.</p>

<p>اسماعيل نواب صفا در سال 1956 ميلادی (1335) خورشيدی به عضويت شورای نويسندگان راديو درآمد و در جلسات شورای موسيقی راديو نيز مورد مشاوره قرار می گرفت.</p>

<p>او دوران ترانه سرايی اش با آهنگسازانی همچون مجيد وفادار، علی تجويدی، حبيب الله بديعی، روح الله خالقی، مرتضی محجوبی، همايون خرم، عباس شاپوری، اکبر محسنی، پرويز ياحقی و انوشيروان روحانی همکاری کرد و خوانندگانی چون دلکش، روحبخش، مرضيه، بنان، الهه، پوران، پروين، عهديه و حسين قوامی ترانه هايش را خواندند.</p>

<p>وی همچنين جوانترين عضو کنگره اول نويسندگان ايران بود که در سال 1946 ميلادی (1325 خورشيدی) تشکيل شد. </p>

<p>با وقوع انقلاب اسلامی در ايران و وقفه ای که در توليد آثار موسيقی پديد آمد، اسماعيل نواب صفا از صحنه ترانه سرايی کنار کشيد و تا پايان عمرش ترانه تازه ای از او منتشر شد. </p>

<p>او در اين سالها به انتشار چند کتاب پرداخت.</p>

<p>يکی از آنها که "قصه شمع" نام دارد و حدود شش سال پيش تحت عنوان خاطرات هنری وی به بازار آمد، برگرفته از برنامه ای راديويی است که آقای نواب صفا در راديو اجرا می کرد و به شرح حال هنرمندان اختصاص داشت.</p>

<p>سفرنامه فرهاد ميرزا، شاهزاده ايرانی در قرن نوزدهم ميلادی نيز از جمله آثار وی است که در اين سالها به چاپ رسيد.</p>

<p>اسماعيل نواب صفا به نسلی از ترانه سازان و آهنگسازان ايرانی تعلق دارد که با راه انداختن جريان تازه ای در موسيقی ايرانی، در واقع حد فاصل دوران موسيقی اصيل و سنتی به دوران جديد موسيقی پاپ (عامه پسند) ايرانی شدند و تحولی در روند شکلگيری موسيقی امروز ايران آفريدند. </p>

<p> <img alt="bbc_banner_simplified_page.gif" src="http://radioaida.com/images/bbc_banner_simplified_page.gif" width="325" height="40" /></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گفتگو با سيروس ملكوتي استاد و نوازنده توانمند گيتار كلاسيك </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://radioaida.com/archives/uuoeuuu_uuoeoeu/index.html#000101" />
<modified>2005-04-05T16:13:45Z</modified>
<issued>2005-04-05T00:48:23Z</issued>
<id>tag:radioaida.com,2005://1.101</id>
<created>2005-04-05T00:48:23Z</created>
<summary type="text/plain"> فرشاد عابديني سپهر info@artmusic.ir چهارشنبه 07 مرداد 1383 نسخه چاپ - ارسال براي دوستان لطفا ابتدا در مورد فعاليتهاي خويش در هنر موسيقي ايران بفرماييد؟ از ده سالگي به صورت خود اموخته به نوازندگي گيتار پرداختم ، در دوازده...</summary>
<author>
<name>aida</name>


</author>
<dc:subject>موسيقي پيشرو</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://radioaida.com/">
<![CDATA[<p> </p>

<p><img alt="104_j1.gif" src="http://radioaida.com/images/104_j1.gif" width="100" height="110" />  <br />
فرشاد عابديني سپهر<br />
info@artmusic.ir  <br />
 <br />
چهارشنبه 07 مرداد 1383 نسخه چاپ - ارسال براي دوستان  <br />
 <br />
 <br />
<strong>لطفا ابتدا در مورد فعاليتهاي خويش در هنر موسيقي ايران بفرماييد؟ </strong></p>

<p></p>

<p>از ده سالگي به صورت خود اموخته به نوازندگي گيتار پرداختم ، در دوازده سالگي به مدت دو ماه نزد سعيد رسا تحصيل نمودم كه مرا با مباني بنيادين نوازندگي اشنا نمود، در پانزده سالگي براي ادامه نزد دوست عزيزم اقاي داريوش افراسيابي براي شش ماه تحصيل نمودم، در شانزده سالگي بعد از موفقيت در مسابقه سراسري اموزش و پرورش در رشته گيتار به پيشنهاد اقاي دلبري به عنوان معلم گيتار استخدام خانه شير و خورشيد سرخ در شميران شدم از ان پس تا سال پنجاه و هفت در مراكزي چون :خانه مركزي جوانان به عنوان مدرس و سپس به عنوان مشاور موسيقي ،در خانه فرهنگ و هنر وابسته به وازرت فرهنگ ، مدرسه عالي ساختمان ( بخش فوق برنامه – مباني و فرم در موسيقي كلاسيك ) خانه جوانان شير و خورشيد سرخ ساري ، مدرسه موسيقي سراي هنر ، به تدريس اشتغال داشتم . در سالهاي اقامات در ايران علاوه در تدريس ، كنسرتهايي نيز در تهران ، ساري ، اروميه برگزار نمودم شايد براي شما جالب باشد كه بدانيد در ان زمان در شهرهايي همچون ساري و اروميه هرگز كنسرت گيتار برگزار نشده بود ، ما كه تعداد كمي را تشكيل ميداديم ، و شامل اقايان :افراسيابي ، پرتوي ، ايوازيان و چند نفر ديگرميشديم تمام نيروي خود را براي اشنايي جوانا با اين ساز به كار ميگرفتيم در نوامبر سال هفتاد و نه ( پنجاه و هفت ) مجبور به ترك ايران شدم . به اميد روزي كه بتوان دوباره به ايران بازگردم و براي كشور مفيد باشم ، ماندگاري من در كشور المان مرا به تحصيل در رشته مورد علاقه ام كشاند ،من توانستم از ميان پنجاه تن شركت كننده در كنكور دانشگاه HDK برلين تنها كسي باشم كه در سال هشتاد ميلادي به عنوان دانشجو انتخاب شدم ، پس از پذيرفته شدن در دانشگاه و شروع اموزش بود كه متوجه شدم كه ما در ايران بدون هيچ امكاني در شرايط خوبي خود را اماده نگه داشته ايم .من نزد خانم mariana sanchez كه از شاگردان سگوويا بود به تحصيل پرداختم و از همان اغاز به تدريس و اجراي كنسرت نيز اشتغال داشتم در سال 84 ميلادي از دانشگاه برلين فارغ التحصيل گرديدم و سپس نزد پرفسور Javir hinojosa در rance ecole پاريس مدتي كوتاه دوره اي در خصوص تفسير تاريخي موسيقي بر روي ساز مدرن گيتار گذراندم ، تا سال 1993 در مدارسي چون : Musikschule Zehendorf Musikschule Steglitz Musikschule Weding وهمچنين در دبيرستانSOPHI SCHOOL OBERSCHULE به تدريس پرداختم در سال 84 ميلادي با همراهي نوازندگان و اهنگسازاني از كشورهاي :شيلي ، المان ، اسپانيا و تركيه، انجمن گروه كار براي موسيقي جديد را بنيان نهادم AG fur eine neue musik در سال 97 مجموعه اي از اثارم توسط كمپاني استاخ(stasch)به چاپ رسيد كه با استقبال مطبوعات و رسانه ها مواجه شد ، در همان سال پرفسور اچ دي فلات professor Dr H flat در folks uni سميناري درباره اثارم برگزار كرد ، در سال 86 به عنوان عضو سه نفره داوران مسابقه گيتار توكيو دعوت شدم ، و در سال 88 به دعوت كنسرواتوار والنسيا براي برگزاري كنسرت و كارگاه موسيقي به اسپانيا دعوت شدم و در سالهاي 84 تا 94 كنسرتهاي بي شماري در سراسر اروپا به اجرا داوردم، بيشترين فعاليتهاي من در همين سالها ،فعاليت با نهادهاي بشر دوستانه و فرهنگي و هنري اختصاص يافت ، همكاري با انجمن قلم المان و سازمان عفو بين الملل، و برنامهايي كه براي صلح و بر ضد جنگ ميبودند و همچنين كنسرت براي ايرانيان كه براي من بسيار حائز اهميت بود. اثار فراواني براي گيتار ، گيتار و اركستر ، گيتار و اواز ساخته ام كه همگي انها به روي صحنه برده شده اند . </p>

<p><img alt="srus4.JPG" src="http://radioaida.com/images/srus4.JPG" width="360" height="230" /><br />
 <br />
<strong>درباره سي دي ماهي سياه كوچولو توضيح بفرماييد و اينكه چرا نام اين اثر را از ادبيات ايران انتخاب كرديد و چه اثاري در اين البوم وجود دارد؟ </strong><br />
مجموعه ماهي سياه كوچولو مجموعه اثار من در سالهاي 78 تا 86 ميباشند ، در سال 81 من به بيماري تورم مفاصل دست دچار گرديدم و به دفعات متعدد و زمانهاي مختلف از تمرين و نوازندگي محروم بودم ، به گفته پزشكان ميبايستي كه نوازندگي را ترك نمايم و يا به حداقل هايي از تمرين و نوازندگي تن بدهم ، اين اتفاق ضربه روحي سختي بر من بود به همين علت تصميم گرفتم كه در اولين امكان با نوازندگي خود ، اثار خود را ضبط نمايم و بعد از ان به تحصيل اهنگسازي و موزيكولوژي بپردازم اجراي اثار و سپس پخش ان توسط كمپاني استاخ(stasch) و موفقيت ان توانست در رشد روحيه من كمك نموده و من در شرايط خاص خود به نوازندگي ادامه دهم .ماهي سياه كوچولو را به دعوت گروه تئاتر Sayeie Hans Wuchs ساختم كه بيش از هزار اجرا داشت و من در تعداي از انها خود همراهي زنده اين اثر را بر عهده داشتم. اين اثر بر روي اثر صمد بهرنگي به زبان الماني براي كودكان در مدارس سراسري المان اجرا گرديد و يكي از موفقترين اثار تئاتري كودكان در سالهاي 84 تا 86 بوده است ، اثار ديگرم در اين سي دي بر پايه همدردي و احساس مشترك با هموطنانم ساخته شد ، مانند مرثيه براي ساناز ،كه براي اولين بار شيوه ترمولوي اجرايي من در اندازه هاي مختلف به گوش ميرسد و همچنين تغيير كوك خاص گيتار در اين قطعه،اين قطعه بعدها تاثير بخش هنرمنداني ديگر در حوزه هاي نقاشي و نويسندگي گرديد. اولين گمشده ( يكي ديگر از اثار اين البوم) در واقع اثار ضبط شده من در سال 80 بود كه عواطف من را از اخرين روزهاي اقامتم در ايران گزارش ميداد<br />
<img alt="c02.jpg" src="http://radioaida.com/images/c02.jpg" width="79" height="104" /><br />
اثری از اصغر داوری</p>

<p><br />
 <strong>موسيقي كلاسيك و اثار گیتار براي شما داراي چه پارامترهاي متمايزي نسبت به ديگر موسيقي هاي جهان ميباشد ؟</strong><br />
 </p>

<p> موسيقي كلاسيك را نميشود با يك تعريف به پايان رسانيد زيرا در دوران مختلف تاريخي تصاوير مختلفي از خود ارائه نموده است ،  و اما در مورد گیتارانچه واقعيت دارد گيتار كلاسيك در دوران پيش از كلاسيسم ، درخشش بيشتري از لحاظ فن اهنگسازي داشته تا دوران كلاسيك و رومانيك ، سيري اجمالي بر اثار اهنگسازان كلاسيك و رومانتيك گيتار ، ما را با ضعف اهنگسازی برای این اين ساز اشنا ميكند ، به نظر من تنها در قرن بيست بود كه گيتار مورد عنايت اهنگسازان قرار گرفت ، براي مثال به بنيانهاي هارمونيك بهترين اهنگسازان گيتار در اواخر قرن 19 و اغاز قرن بيست مانند تارگا اگر توجه كنيد و ان را با اهنگسازان زمان خود به قياس بكشيد ، اهنگسازاني همچون واگنر و اهنگسازان پسا رومانتيك ، متوجه ضعف عمومي اهنگسازی برای اين ساز ميشويد كه در بستري كاملا بيگانه با تحول موسيقي جهاني سير ميكند ، به همين خاطر اهميت گيتار در ادبيات معاصر ان ميتواند تلقي گردد و نه در ادبيات كلاسيك ان.در ضمن ما ادبي