وضعيت فعلي تئاتر ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟


955ImagesImageSmall23.jpgحسين افصحي ـ تورنتو


دكتر علي رفيعي ــ كارگردان تئاتر

بهتر است كمي مسئله را بشكافيم، من در حال حاضر يك تئاتر بي تحرك يا غيرخلاق، غير ديناميك و در حقيقت يك غير تئاتر مي بينم. حركت نه از پائين ــ يعني از جانب سيستم آموزشي و تربيت كننده ــ وجود دارد و نه از بالا يك سياست مشخص وجود دارد. سياستي كه بخواهد در جهت اعتلاي تئاتر به معناي دقيق كلمه پيش برود. در حال حاضر فقط پيش بردن جشنواره هاي بين المللي و عناوين دهن پركن مطرح است نه تئاتر. اينجا بايد اضافه كنم ما هيچوقت حركت تئاتري موفقي در هيچكدام از سطوح نخواهيم داشت مگر اينكه مقدم بر آن و بيش از هر چيز يك سياست مشخص، دقيق و صحيح داشته باشيم. مشكلاتي كه بر سر راه تئاتر ايران قرار دارد و باعث ركود آن مي شود چند تاست؛ ابتدا مسئله بازيگران و آنهايي است كه مي توانند در امر تئاتر فعال و خلاق باشند. به اين جهت كه فعاليت تئاتري به عنوان يك حرفه تلقي نمي شود و مسئله ارتزاق در جامعه مسئله اصلي است. بازيگر، كارگردان و بقيه دست اندركاران تئاتر نسبت به چشم اندازهاي حرفه اي شان دستخوش ناباوري هستند.
961ImagesImageSmall39.jpgموضوع بعدي اين است كه تئاتر ما در يك دايره بسته زندگي مي كند.
نه نگاهي و راهي به بيرون دارد و نه جوششي از درون. آنچه كه مربوط به بخش درون حرفه اي مي شود، اين است كه تئاتري هاي ما امكاني براي ديدن تئاترهاي خوب و تجربه بصري از جاهاي ديگر را ندارند.

حميد سمندريان ــ استاد و كارگردان تئاتر
تئاتر در شرايط حاضر وضع بسيار بدي دارد، خيلي ضعيف است. مهم ترين عاملي را كه مي توان در رابطه با اين مسئله بيان داشت بي ضابطه گي است كه بر كل جريان اين هنر حكمفرماست. برنامه عمل مشخص و مدرن و سياست ثابتي وجود ندارد. مسائل سياسي، اقتصادي نيز تبعات خاص خود را بر اين هنر انداخته و باعث زوال آن شده است. در اين ميان عده اي متخصص كارآمد، با تجربه و آگاه وجود دارند كه ناديده گرفته و كنار گذارده شده اند. آدمهايي كه قادرند اين هنر را در جنبه هاي گوناگونش فعال ساخته و باعث رشد كيفي آن شوند. درمقابل امكانات، شرايط براي انجام كار به جواناني سپرده شده كه فاقد هر نوع خلاقيت، آگاهي و تجربه هستند. يك وقفه فرهنگي داشته ايم، زيستن تئاتر به حركت و عدم وقفه فرهنگي احتياج دارد. به اينكه هر روز يك گام جلوتر از روز قبل از آن پيش برود. اگر براي اين بي سر و ساماني فكري نشود وضع بدتر از اينكه هست خواهد شد. به نظر من حرفها ديگر اثر خود را از دست داده اند. آنقدر در مورد اينكه چه هست و چه بايد كرد گفته ام خسته شده ام.
961ImagesImageSmall41.jpgوقتي به حرفها ترتيب اثر داده نمي شود، چه فايده كه باز هم بگوئيم. در حال حاضر پشت سر هم جشنواره بر پا مي كنند. جشنواره هاي بسيار ضعيفي كه اكثر غلط هم هستند. اگر جشنواره در حدي باشد كه كارهاي خوب در آنها اجرا شود بسيار خوب است ولي مثل اين است كه اين جشنواره ها به قصد پيشبرد هنر بر پا نمي شود و مقاصد ديگري را دنبال مي كند. جشنواره هايي كه به وسيله عده اي جوان كه اصلاً كار بلد نيستند، مايه مباهات نيست. آيا ما به يك آدم بي سواد و غير متخصص اجازه مي دهيم كه خلباني كند و جان صدها نفر را به او مي سپاريم؟ مطمئناً نه. پس چگونه در عرصه كار فرهنگي كه بسيار هم مقوله مهم و حياتي براي رشد يا سقوط انديشه جامعه جوان ماست چنين مجوزي را صادر مي كنيم؟

داوود رشيدي ــ بازيگر و كارگردان تئاتر
نتيجه ارزيابي متاسفانه منفي است. تئاتر ما به رغم تلاش هايي كه انجام مي گيرد به دليل كمبود امكانات بالاخص بودجه، حركت و پويايي ندارد. چند سالن وجود دارد و چند نمايش جور واجور و نامتناسب، چه از نظر انتخاب نمايشنامه و چه از نظر گروه هايي كه كار مي كنند، روي صحنه مي آيند و مي روند و هيچگونه اثرگذاري ندارد. من علت اين مشكل را در عدم برنامه ريزي درست مي دانم. فكر مي كنم در درجه اول مسئله انتخاب نمايشنامه مطرح است.
961ImagesImageSmall42.jpg يك دفعه آدم مي شنود نمايشي از «شكسپير» را مي گذارند و اين طور كه معلوم است اين امر به صورت يك اپيدمي هم درآمده است. درحالي كه فكر نمي كنم در شرايط فعلي مسئله ترديد «هملت» براي مردم ما آنچنان مهم باشد. جامعه ما در حال حاضر مسائل بسيار مهم تري دارد. مردم ما به طرح مسائل جامعه شان در يك نمايش بيشتر از كشته شدن «پدر هملت» توسط عمويش احتياج دارند. البته من منكر كار كردن چنين نمايش هايي نيستم اما براي مردم ما چيزهاي مهم تري وجود دارد. شما توجه كنيد كه نويسندگان بزرگي مثل «برشت» يا «بكت» از حوادث جامعه خودشان با وقايعي مثل جنگ تاثير پذيرفته و آن را در قالب نمايش هايي نيرومند تقديم هنر كردند. الان ما هنرپيشه هاي خوب تئاترمان را در تئاتر نداريم. يك سري جوان آمده اند كه البته بعضي هايشان هم خيلي با استعداد و علاقمند هستند اما وامانده و سرگردان. يكي از عوامل ركود اصلي تئاتر همين بريدگي قديمي ها و واماندگي جوانهاست. و بعد گفتم عدم برنامه ريزي درست. تامين نبودن اهل تئاتر از لحاظ مادي، محدوديت در انتخاب سوژه مطرح است. در سالهاي بين 42 تا 53 ما درخشان ترين دوران تئاتري را در اين مملكت داشتيم. دوره هاي به مراتب درخشان از دوران نوشين ها و آن زماني بود كه اداره تئاتر درست شد. برنامه هفتگي تئاتر در تلويزيون وجود داشت. تئاتر سنگلج افتتاح شد. نمايشهاي «بهرام بيضايي»، «غلامحسين ساعدي»، «علي نصيريان»، «رادي» و امثالهم روي صحنه مي آمد. نمايشهاي ايراني اجرا مي شد كه مسائل و مشكلات جامعه آن روز را در خود داشت. چيزي كه مردم آن را مي فهميدند، حس مي كردند و از آن تاثير مي پذيرفتند. بعد از انقلاب آمدند و قديمي ها را كنار گذاشتند. عده اي جوان آمدند كه شما جلوي استعداد ما را گرفته بوديد و امكان رشد به ما نمي داديد. خوب حالا 25 سال گذشته است چرا يكي از آن استعدادها در عرصه هنر تئاتر گل نكرد؟ و در عرصه جهاني آن را به موفقيت نرساند؟ دوستان جوان من بدانند كه يك انقلاب هر چند كه عظيم باشد قادر به اعطاي بعضي چيزها به جامعه نيست. استعداد هنري كه استعدادي خدادادي است از آن جمله است.
الان بزرگان تئاتر ما يا در عرصه تئاتر نيستند يا به سينما روي آورده اند و اين درد بزرگي است. هنرمندان سرمايه هاي فرهنگي يك كشور هستند.

جعفر والي ــ استاد، كارگردان و بازيگر تئاتر50 سال پيش قبل از اينكه وارد دانشكده بشوم از ما مي پرسيدند: نظرتان درباره اينكه تئاتر مملكت پيشرفت كند چيست؟ ده سال بعد كه دانشجوي تئاتر شدم باز هم همين سئوال را تكرار كردند. بعدها هم مرا به راديو دعوت و عين سئوال فوق را تكرار كردند، اما در عرض اين همه مدت هيچكس نيامد و به درد تئاتر نرسيد. سياست مشخص و تدوين شده اي در مورد تئاتر وجود ندارد. اينجا هزار و يك وكيل و وصي وجود دارد كه دارند سياست فرهنگي مملكت را تعيين مي كنند. در چنين وضعيتي هيچ وقت نه تنها تئاتر كه هيچ هنري پيشرفت نمي كند.
961ImagesImageSmall40.jpgبزرگترين مشكل تئاتر خود تئاتر است. زيرا هنري است لغزخوان، نيش زن و چند وجهي. شما اگر به تاريخ نگاه كنيد مي بينيد كه هميشه تئاتر با حكومت در تعارض بوده است. چون تئاتر چهره به چهره حرفش را مستقيم مي زند. بخصوص كه بار عاطفي اين هنر كلام است و كلام هم نزديكترين و ملموس ترين رابطه بين دو آدم است. به همين دليل بزرگترين مشكل، جوهر خود اين هنر است كه بعد عوارض جانبي ديگري را هم پيش مي آورد. اگر تئاتر فقط بخواهد نمايشهاي زيبا و حرفهاي قشنگ باشد، هنري تاقچه نشين مي شود كه از درون تهي است. همان چيزي كه قبل از انقلاب مي خواستند درست كنند و «آربي آوانسيان» و امثالهم را بار مي آوردند. متاسفانه بعد از انقلاب هم هورا كشيدن و دست تكان دادن شده مفهوم تئاتر. من به عنوان آدمي كه يك عمر تئاتر كار كرده اين نوع را نمي فهمم. و وقتي تئاتر خاصيتش را كه بيان مسائل اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه در قالب يك نمايش است از دست داد ديگر تئاتر نيست. بهترين راه چاره اين است كه بگذارند تئاتر به آن مفهومي كه بايد، باشد. بعد از انقلاب گفتيم مي خواهيم بازنشسته شويم، جواب دادند باشد اما بازنشسته شدن شما مغايرتي با پاكسازي شما ندارد. پذيرفتيم و كنار رفتيم. سال 59 آمديم سالني اجاره كرديم. بچه هاي گروهمان را جمع كرديم كه تئاتري خصوصي راه بياندازيم. وزارت ارشاد ممانعت كرد و گفت: ما به هيچ تئاتر خصوصي اجازه فعاليت نمي دهيم. ما 5 سال خاك صحنه هاي تئاتر را خورديم، شاگرد تربيت كرديم و يك نمايش ميگذاشتيم 250 تومان پول مي گرفتيم. عشق و علاقه بود كه مرا به ادامه كار ترغيب مي كرد. توهين هاي بسيار را تحمل كردم. همان زمان شاه به خاطر همين تئاترها چه سين جين هايي كه پس نداديم و بعد از انقلاب هم چه بي حرمتي هايي كه تحمل نكرديم. آمدند آقاي «مجيد جعفري» گفتند كه «شما را به زباله دان تاريخ ريختيم». آقا مگر ما كه بوديم؟ شاه؟ وردست هايش؟ يا ميليونرزادگاني كه خون ملت را مي مكيدند؟ يا صاحب مكنت بسيار؟ نه آقاجان ما هنرمندان مفلسي بوديم كه در راه ميل و علاقه خاك صحنه خورديم و بخشي از فرهنگ اين مملكت را ساختيم. اداره تئاتر با چه كساني رشد كرد؟ چطور يك هنرمند مي تواند دلخوشي داشته باشد و كار كند زماني كه مي بيند روزنامه اي در مملكت درباره نويسنده و پزشكي كه ياور محرومين بود (دكتر غلامحسين ساعدي) و نوشته هايش كه آثار برجسته ادب اين كشور را تشكيل مي دهد، بعد از مرگش بنويسد: آقاي فلاني به مرض ايدز مرد.

«يادها»از «سخن» سال 1325
تئاتر تارتوف Tartufe، كمدي در پنج پرده، اثر مولير، ترجمه مرحوم فروغي «ذكاءالملك» تئاتر سعدي
961ImagesImageSmall43.jpgتارتوف يكي از نمايشنامه هاي منظوم مولير و از شاهكارهاي اوست. موضوع آن داستان شيادي است كه نقاب زهد بر چهره زده و خود را در لباس مرد خدا درآورده و به اين تدبير توانگر ساده دلي را مي فريبد و مالش را از چنگ او به در مي كند. اما سرانجام خيانتش آشكار مي شود و به پاداش ميرسد. تارتوف نام اين شياد است و به مناسبت همين اثر براي زاهدان رياكار علم گرديده است.
مولير علاوه بر تاليف نمايشنامه، خود بازيگر و كارگردان تئاتر بود. از اين رو آثار او مزاياي ادبي و فني هر دو را جمع دارد. صحنه ها را از روي كمال دقت تنظيم مي كرد و براي مجسم ساختن خصلت قهرمانان نمايش، و همچنين ايجاد صحنه هاي مضحك، رموز فن را از هر جهت رعايت مي نمود. تارتوف از اين لحاظ و همچنين از حيث هنرمندي كه در نوشتن ابيات آن به كار رفته از آثار برجسته مولير است.ترجمه تارتوف مرحوم فروغي را تاكنون چند بار در تهران به نام «ميرزا كمال الدين» نمايش داده اند. اما اين اولين باري است كه تارتوف را با لباس و دكور اصلي در ايران نمايش مي دهند.
961ImagesImageSmall44.jpgبايد به آقاي خاكدان تبريك گفت كه چنين خوب از عهده ساختن دكور برآمده اند. همه صحنه ها در اطاقي ميگذرد كه تمام نكات سبك لوئي چهاردهم در ساختن آن رعايت شده و اين رعايت در اثاثيه و كوچكترين اجزاء اطاق نيز مشاهده مي شود. لباسها نيز در كمال مهارت فراهم گرديده.
ترجمه مرحوم فروغي را كه ترجمه روشن و روان و خوش عبارتي است اين بار آقاي مصطفي قريب با اصل فرانسه مقايسه كرده و اصلاحاتي در آن نموده اند. چون اين ترجمه به نثر است انسان طبعاً منتظر است كه عبارات با اشخاص مناسب باشد و اين انتظار عموماً برآورده شده جز آنكه بعضي الفاظ كتابي «پرنل» خادمه خانه، كه در اين نمايش وظيفه مهمي به عهده دارد كمتر مناسب شغل اوست.
در عبارات تارتوف نيز آنجا كه به زن توانگر اظهار عشق مي كند تمايلي به آوردن الفاظ موزون و عشقي ديده مي شود كه چندان طبيعي به نظر نمي رسد.
تنظيم نمايش توسط آقاي خيرخواه نشان بصيرت و ممارست ايشان در فن تئاتر است. وظيفه تارتوف را نيز خود آقاي خيرخواه به عهده دارد و آن را با مهارت تمام انجام مي دهد. گرچه شايد ساختمان بدني ايشان چندان مناسب اين وظيفه نيست. وظيفه تارتوف را اگر كسي كه صداي نرمتر و محيل تر و سكنات «مقدس مآب» تر و صورت فريباتري داشته باشد به عهده مي داشت بيشتر مناسب زهدربائي تارتوف مي بود.
961ImagesImageSmall45.jpgاز اين نكات جزئي كه بگذريم اين نمايش بسيار خوب فراهم شده و ضعف فني ندارد و همه بازيكنان بخصوص بانو مهرزاد در وظيفه مادربزرگ و دوشيزه جاودان در وظيفه خادمه و آقاي خاشع در وظيفه كلنانت زبردستي بسيار از خود نشان مي دهند و اين نمايش از هر حيث با نمايش هاي خوب اروپا قابل قياس است و اين مايه شادي است كه فن تئاتر با اينكه در ايران تازه است در اندك زماني به اين درجه از كمال رسيده است. مجاهدات نوشين كه بيشتر بازيكنان اين نمايش از تعليمات او برخوردار شده اند بي شك از عوامل عمده اين پيشرفت بوده است. خود وي نيز يكبار اين نمايش را بر روي صحنه آورد و وظيفه تارتوف را خود به عهده گرفت و نمونه بسيار خوبي از زاهد سالوس و فريب كار به دست داد.

برگرفته از: شهروند
http://www.shahrvand.com



نظرات

اظهار نظر




Remember Me?


                Contact: info [at] radioaida [dot] com
© 2005 Radio Aida :: Design : H&S Media Ltd