پیشگفتاری بر موسیقی و موسیقیدانان در دوران فاشیسم

با برقراری حکومت نازیسم فعالیتهای هنری و موسیقی تنها در تنگناهای ایدئولوژیک آن ممکن گردید. این جریان عبارت بود از حذف موسیقی جاز، حذف موسیقی مدرن، حذف منظم یهودیان از صحنه موسیقی، حذف آهنگسازان یهودی از اپراتورهای صحنه ای ارکستری ، حذف موسیقیکارگری(که زیر نظر هانس آیسلر، برتولت برشت و ... از جمله عمده ترین فعالیتهای صحنه ای سالهای 20 تا 30 موسیقی آلمان بشمار می رفت). آنان که نمی خواستند زیر چتر ایدئولوژیک نازیسم کار کنند یا جلای وطن کردند و یا در وطن خاموشی ظاهری را پذیرفتند. و برخی نیز روانه زندانها و جوخه های اعدام شدند. هانس آیسلر، آرنولد شوئنبرگ، و عده ای یگر رهسپار آمریکا و کشورهای دیگر اروپا شدند و تبعید را برگزیدند. اما « کارل آمادئوس هارتمن»، از شاگردان و بر، از معدود آهنگسازانی است که بی آنکه رهسپار تبعید گردد از همخوان شدن با شرایط و قیود رژیم نازیسم امتناع می کند.
او پس ازبه قدرت رسيدن هيتلر، منزوي مي شود چرا که محتواي آثارش، با امتناع مصرانه او از خودسانسورگري، امکان دست يازي بر صحنه را برايش غير ممکن مي کرد. اما او آثارش را با نامهاي مستعار به خارج از کشور مي فرستاد تا تصوير ديگر گونه اي از هنر آلمان را هم به نمايش گذاشته باشد. او آثارش را براي فرداها مي نوشت چرا که باور داشت:« آزادي پيروز مي گردد، حتي اگر بهاي آن نابودي ما باشد». او«تبعيد دروني» را پذيرفته بود ، يعني چيزي را که براي بسياري از بزرگان موسيقي آلمان آنزمان نامفهوم و غير ممکن مي نمود. موسيقيداناني چون کارل اُرف ، ريچارد اشتراوس، ورنراگ، فيتزنز، يوهم، کارايان، يرسکنس، که براي اهل موسيقي نامهايي آشنايند، به تمامي حقارت موجود تن دادند تا در زمانه خود مطرح با شند.
يرسکنس بدفعات و بدعوت کارخانه هاي تسليحاتي و به سفارش وزارت تبليغات گوبلز، آثاري را بروي صحنه آورد که با عناويني چون « بزرگداشت شهيدان»، «براي آزادي»، و ... زينت مي يافت. فون کارايان به دستور وزارت تبليغات به کشورهاي تحت اشغال نازيسم سفر مي نمود و آثاري از فرهنگ نژاد آرياگراي آلماني را به صحنه مي آورد.
ريچارد اشتراوس به سمت رياست سازمانهاي سراسري موسيقي رايش سوم برگزيده شد و در مجالس دولتمردان به اجراي آثارش و رهبري ارکستر مي پرداخت. ورنر اِگ به دستور هيتلر سرود المپيک را ساخت و به دست هيتلر نشان طلا به سينه اش آويخته گرديد و به پيشنهاد گوبلزهمراه با ارکستر سمفونيک و اپرا جهت اجراي کنسرت و تبليغ ايدئولوژي فاشيسم به مناطق اشغالي سفر نمود. کارل اُف ، همچون ريچارد اشتراوس ، از پولسازترين آهنگسازان دوره فاشيسم بشمار مي رفت و ... اينان در زماني در شهرتهاي افسانه اي غرق بودند و در زماني امکان به روي صحنه آمدن و ممتاز زيستن را داشتند که صدها موسيقيدان و هنر مند ديگر ، به بهانه ديگر انديشي و متعلق بودن به نژادي ديگر رهسپار کوره هاي آدم سوزي و تبعيد مي شدند. کارل روبرت کراي تن پيانيست جوان و نابغه زمان خود که از شهرت سياري برخوردار بود ، تنها به اين دليل که در جمعي کوچک گفته بود:« جنگ جهاني منجر به شکست آلمان مي گردد» ، پس از دستگيري و مدتها شکنجه به جوخه اعدام سپرده شد.
باري، زمان گذشت و زمانه ديگر شد.نازيسم شکست خورد و هيتلر تير خلاص رابر شقيقه خويش چکاند. و آنگاه همان آهنگسازان سازشکار در لباسي ديگر ، و به عنوان قربانيان فاشيسم ، ظهور کردند. جالب آنکه همه آنان در توجيه کارکردهاي خود از زباني مشابه استفاده مي کردند. مثلا مي گفتند که در آثارشان تنها نگرش هنري حاکم بوده است و آنها جز به هنر و تعالي آن نپرداخته اند؛ کاري که ، به لحاظ تاريخي، خود نوعي مبارزه با بربريت فاشيسم بوده است! آنها مدعي بودند که هرگز با سياست رابطه اي نداشته اند و به نسل هاي بعد و جوانترها توصيه ميکردند که خود را ، همچون آنان ، از هر نوع سياست گرايي کنار بکشند!
